رازهای لبان خاموش بودا: مصاحبهای با سیذارتا گوتما- 2 sayed mohammad hossaini fetrat
رازهای لبان خاموش بودا - 2
بودا:اما در باب تندیسهای بامیان باید گفت: حقایق فراسوی تندیس ها و قالب هاست. اگر بت شکن واقعی در بین شما وجود می داشت نخست از خود و نزدیکان و بتهای درونی خویش شروع می کرد نه بت طرف مقابل، نخست از رسوم و آداب غلط خویش شروع می کرد نه شعار دادن علیه بیرون از خویش. بت پرستی همان اسیر شدن در علقههای فردی و جمعی است که مبنای معرفتی و عقلانی ندارد.

فطرت: ببخشیدای فرزانه، در مطالب شما بعد درون گرایی و دنیا گریزی پر رنگ هست، و مردم افغانستان که در بی اعتنایی به دنیا و زهد و آخرت گرایی شهره اند، بنابر این در این مورد زیاد تمرکز نکنید، چون ممکن هست روحیه دنیا گریزی را برای خوانندگان ما تلقین کند.
بودا: نه نگران نباش چون مردم شما درتمرکز بر فهمهای قبلیشان مشهورند و از گفته های من نه خوب می شوند نه بد و در ثانی من ابدا منظورم ترویج دنیا گریزی نبوده و نیست. من از مسایل هستی شناسی سخن میگویم نه زهد و دنیا گریزی. دیگر اینکه من از اخلاق سخن می گویم که همه بشر به دان محتاج و متفقند. در اخیرحقیقتی که من از سرگذشتم برایت میگویم ارتباطی به زهد افغانی ندارد. به نظر من افغانها دنیا گریز و زاهد واقعی نیستند، بلکه بیشتر جویای دنیایند، اما چون نمی توانند دنیا را درک کرده و بسازند اظهار دنیا گریزی می کنند.
فطرت: استاد چگونه مردم مارا «دنیا گرا» می نامی در حالی که آنان در قناعت، سختکوشی و جهاد معروفند؟
بودا: منظور من از دنیا زدگی، قناعت به فهم ظاهری و سطحی هست نه استفاده از امکانات زندگی. منظور من از دنیا زدگی دوری از معرفت و دوری از معنویت هست، زیرا معرفت و عقلانیت، مادر معنویت هستند و قناعت به فهم ظاهری خود دنیا زدگی.
فطرت: استاد! می توانی دلیلی برای مطلب فوق ارائه کنی؟
بودا: بله کمترین دلیل آن همین وضع موجود و نابسامان کشور شماست. چرا نمی توانید مردم یکپارچه شوید و کشور نمونه بسازید؟ چون در حب و بغضهای قومی و منطقهای و تعصبات که همه ریشه در فهم دون و خواستههای دنیایی دارد غوطهور هستید. شما اگر دنیا را میخواهید برای حلقه قومی خود میخواهید و اگر آخرت را می خواهید بازهم در دایره تعصبات تان می خواهید پس شما اسیر خواستههایتان هستید. در صورتی که اگر بت شکن واقعی در بین شما وجود می داشت نخست از خود و نزدیکان و بتهای درونی خویش شروع می کرد نه بت طرف مقابل، نخست از رسوم و آداب غلط خویش شروع می کرد نه شعار دادن علیه بیرون از خویش. بت پرستی همان اسیر شدن در علقههای فردی و جمعی است که مبنای معرفتی و عقلانی ندارد.
مصاحبهگر: استاد شما از مبنای معرفتی و عقلانی صحبت کردید، عدهی زمزمه می کنند که اندیشههای بودا و مکتب بودایی نیز در ظاهر مبانیاش عقلانی نیست، این مطلب درست هست؟
بودا: من از خودم می توانم با مبانی عقلانی دفاع کنم اما درمورد آنچه که به من نسبت می دهند به نام مکتب بودایی مسولیتی ندارم زیرا همه شخصیتها و حتی پیامبران راه و آیینشان در نبود آنان توسط دیگران دچار انحراف شده و پیروانشان به جان هم افتاده و طبق سلایق خودشان مکتب و حتی مذهبها درست کردند، پس من کارها و اندیشههای هوادارانم را صد در صد تایید نمی کنم تا بخواهم دفاع کنم. حال اگر از خودم میخواهی چیزی بشنوی برایت خواهم گفت.
فطرت: می توانی عقلانیت راه خودت را اثبات کنید؟
بودا: نخست یک جمله کوتاه بگویم و آن اینکه:«هیچ مکتب و اندیشهی بر مدار فرار از عقل شکل نگرفته و اگر شکل گرفته ماندگار و جهانگیر نشده. یعنی همه مکاتب بزرگ جهان، در نخست سهمی زیادی از عقلانیت لا اقل بر اساس نیازهای محیطی داشته، اما اینکه چه بر سر آن مکاتب در طول تاریخ آمده و امروزه می توان از آنها تفسیر عقل پسند ارائه داد یا نه بحث جدا گانه است. پس اگر مبنای رفتار و پندار و گفتار من عقلانی نبود و سود عقلانی بر آن مترتب نمی شد که تا کنون در این بیش از دو هزار سال نمی توانست پایدار بماند و امثال شما را وادار به تامل کند و کسی دنبال دیوانهی راه نمی افتاد و حرفها و گفتارهای مجنونی اندیشمندان را به خود مشغول نمی کرد. پس در تجربه معنوی و درونی و در آثار مفید این تجربه و امکان تعمیم آن حرفی نیست، اما راجع به نتایج و آثار اجتماعی آن، بله باید کوشید عقلانی برخورد کرد و نباید تحت تاثیر احساسها آنقدر زیاد قرار گرفت که عقاید خود را بر دیگران تحمیل کرد. خصوصا در صحنه اجتماع بدون استدلال عقلانی و منطقی نمیتوان ادعایی یا حقیقتی را بر همه تحمیل کرد.
من هرگز در پی تبلیغ از ایدهی خاصی به نام خودم نمی کنم خصوصا برای افراد تازه از راه رسیده، زیرا من بیش از آنکه خود را بنیانگذار یک مکتب بدانم خود را سالک و جوینده راهی می دانم که به نور رسیدگان از آن سخن گفته اند و امیدوارم همه مردم سالک راه خویشتن خویش شوند.
فطرت: استاد می شود موردی از عقلانیت در راه و سلوکی که انتخاب کردید بیان کنید؟
بودا: حال به طور مختصر می گویم که مهمترین اصلا عقل باوری و خرد پذیر و مورد وفاق همه اصل علیت هست و ملتزم بودن به آن. من خودم برای خود و همراهانی که حال مرا در می یابندف اصل علیت را مبنا می دانم و آن اینکه، قانون علیت را نه تنها در جهان بیرون که به جهان درون فرد جوینده قابل تعمیم می دانم. و اینکه چگونه قانون علیت در ضمیر آدمی منشاء اثر و آفریننده سرنوشت او می شود. بر اساس همین قانون آدمی اگر در پرتو روشنی ضمیر قرار گیرد و ضمیر او با رهایی از جهل ئ حرص و حسد و رنج به روشنی برسد،همین روشنی ضمیر خود علت است که در بیرون و در زندگی بیرونی فرد اورا ز اسارت می رهاند و معلول اسارت روحی ملالت جسمی هست،
فطرت: یعنی شما آزادی درون را علت آزادی بیرون می دانید؟
بودا: دقیقا همین طور است. امیدوارم که همه بشریت به اسرار این مسئله پی ببرند. امیدوارم همه بشریت از کالبد تن نه بلکه از کالبد جهل و تعصبشان رهایی یابند و به نیروانای بصیرت دست یابند، که در پرتو این بصیرت، زندگیها معنا، رونق و پایندگی خواهند گرفت و معلول این علت درونی وارد صحنه خواهد شد و عمل خواهد کرد. و این را نیز بدانید که افراد و ملتها با سرمایه تنها نمی توانند به پیشرفت و سعادت کامل دست یابند، همچنان که تا حالا همه جوامع پیشرفته، فرهنگیان دردمند و صادق داشته اند و با نیروی بصیرت آنان توانستند جامعه که سهمشان نباید مورد انکار قرار گیرد.
فطرت: می شود عیانتر و عینیتر این مسئله را توضیح دهید که چگونه در یک جامعه تطبیق پیدا می کند؛ ایا مورد عینی و مثال خارجی می شود ارائه کنید؟
بودا: بله منم دوست ندارم خیلی فلسفی و جدلی صحبت کنم، اما برای شما دو مثال می آورم، امیدوارم که بتوانم شمارا به فهم مافی الضمیرم نزدیک کرده باشم. من از شما می پرسم، آیا پیامبران، حکما و اندیشمندان ژرف نگر در یک جامعه نقش تمدنساز ایفا کردهاند یا خیر؟
فطرت: آری اکثریت معترفند که در خلق تمدنها، عواملی دخیل بودهاند و یکی از این عوامل تمدنساز ظهور مردان حکیم و استثنایی و اندیشمند ذکر شده است.
بودا: به نظر شما پیامبران و اندیشمندان، مخاطبین و ملتشان را به سمت روشنایی ما وق عرف وعادت شان سوق می دادند یا اینکه در حد فهم عادت مرسوم سخن داشتند؟
فطرت: پیامبران، اندیشمندان و حکما همواره مردم را به ماوراء فهم تودهها و باورهای جمعی و معمول سوق داده اند و از حقایق نابی که برای مردم زمانشان همواره تازگی و احیانا تلخی داشته اند، سوق داده اند و برای همین هم اکثر مردم با آنان در زمان حیاتشان مخالفت کردند. پس آنان از روشنایی سخن می گفتند و مردم را از دورن بصیرت می دادند و این مقدمهی بوده برای جامعه متمدن.
بودا: آیا حکام فعلی کشور شما مردم را به روشنایی ضمیر و عقول و آزادی و برادری و برابری سوق می دهند؟
فطرت: در زبان قال و شعار که هریک از دیگری شعارشیرینتر سر می دهند اما از هیچکدام اثری، خیر و برکتی ندیدیم.
بودا: احسنت. حالا رسیدی به اصل عقلی مورد نظر من:
ذات نایافته از هستی بخش
کی تواند شد که شود هستی بخش؟
فاقد شیئ نمیتوالند معطی شی شود. کسانی که از نورانیت و اخوت بویی نبرده اند و دلشان در کثرات قومی، حزبی ، مال وسودجویی غوطهورند، نمی توانند ملتی را متحد کنند. حلقاتی که گرفتار اوهام و تعصبات هستند نمی توانند جامعه نمونه ایجاد کنند. اینان اگر حرف از وحدت ملی یا جهانی میزنند تو خالی هستند و و اگر شعار دین داری سر میدهند چون حال انبیاء و واصلین را ندارند نیز شعارشان تو خالی خواهد بود. آنان نه اهل حال اند و حال فلاسفه و حکما و پیامبران را دارند که با اتصال به شهود راهی بگشایند و نه از وسوسههای بشری فارغ اند که هوای نفس شان را لجام بزند بنابر این قانونمداری یگانه راه حل مشکلات هست. به طور نمونه من در زندگی خودم به روشنی نمی رسیدم اگر برای جامعه خویش با قدرتخواهی مشکل و جنگ ایجاد نمیکردم در خوب ترین صورت گره از کارهای روزمره و مادی افرادی معدوی باز می کردم و گره اساسی آنان را نمی توانستم باز کنم من نیز کسی چون رهبران موجود شما می بودم که اهل شعار بودم نه فرد به رهایی رسیده. این بود خلاصه اصل فوق که فاقد شیئ نمی تواند معطی شیئ شود.
فطرت: استاد! با تامل در سرگذشت شما می توان نتیجه گرفت که عنصر فرهنگ و نقش فرهنگیان یک جامعه در سعادت آن جامعه را بسیار مهمتر از سیاست ورزی می دانید، زیرا شما در راس قدرت سیاسی بودید ولی به هسته مرکزی فرهنگ روی آوردید که هسته مرکزی فرهنگ همان خود شناسی و معرفت شناسی هست روی آوردید؟
بودا: من از مولانای بلخ که همشهری شماست یک بیت می آورم تا منظورم را بیان کنم:
بر خیال هست صلحشان و جنگ شان
بر خیال است نام شان و ننگ شان
فرهنگ خیال پرور با فرهنگ معرفت محور فرق دارد. تا وقتی افرادی قید و بند تعلقات و معارف تلقینی و تقلیدی را نزنند وبه معرفت اصی نرسند اگر کار فرهنگی هم کنند و سمتهای استادی و مبلغی دینی را به عهده بگیرند و مرجع معرفتی خاص و عام شوند، چون خودشان به معرفت اصیل نرسیده اند، اهل قال بوده و اهل قال همان اهل گمان هستند و اهل گمان و خیال، نمی توانند فرهنگ ساز شوند بلکه فرهنگ سوز خواهند بود. آنان اگر گسترش فرهنگ دهند نیز فرهنگ خیال پرور که همان جهل مرکب باشد را ترویج خواهند کرد نه فرهنگ حقیقت محور را. و در بستر فرهنگ خیال پرور و قال پرور آب خوش از گلوی اقوام و جوامع پایین نخواهد رفت در چنین جامعهی فرهنگیانش با قلم های مسموم تعصبات و موهات را احیا خواهند کرد و شاعرانش حتی اگر از «مسیح»، «بودا» و «افلاطون» و « علی(ع)» سخن بگویند باز در حق حقیقت جفا کرده اند و بر روی خوبان بشر پرده ای از وهم انداخته اند. بهترین راه سخن گفتن از خوبان معرفت باوری هست و ..
در اینجا نیز همین مطلب به نشر رسیده:http://www.kabulpen.com/articles/persian/cultural/2010/06/24/2-362.html
قسمت اول را اینجا بخوانید:
سید محـمد حسینی (فطـرت) هستم فارغ التحصیل علوم دینی یک دوره خارج فقه و اصول (معادل فوق دکتری در علوم دینی). همینطور فارغ التحصیل رشته دین و رسانه مقطع کارشناسی ارشد و دانشجوی مقطع دکتری و نیز دارای مدرک حوزوی معادل دکتری. محقق حوزه عرفان، حکمت، ادیان و نویسنده.