دخالتهای پاکستان در افغانستان از تکوین مجاهدین تا امارت طالبان.2 sayed mohammad hossaini fetrat
خلاصه منافع جنرالهای رهبرساز [پاکستانیها] در وجود نجیب تأمین نمیشد. زیرا آنان کس و کسانی دیگر را بدین قصد پرورده بودند و در تغییر و تبدیل و یا حذف آن کس و یا کسان از برنامه، با اربابان خودشان و نجیب به تفاهم نرسیدند. چرا که بیشتر هم گفتیم شمۀ نجیب در این مورد بلندتر از دیگران [مجاهدین صادر شده از پیشاور] بود. نجیب که نگرانی شدید داشت از تسلط پاکستان و اربابانش بر افغانستان حتی نتیجه جهاد مجاهدین و سلطه آنان بر کابل را توانست پیش بینی کند:
« ما آرزومند شرکت نیروهای اپوزیسیون در قدرت هستیم اما رهبران پیشاوری این را نمیپذیرند. حالا ماندن و نماندن من در قدرت مسئلهای نیست. موضوع اصلی این است که در صورت کنار رفتن، خلأ قدرت به میان میآید و باید در همین جا بگویم که آنگاه جنگ به شهر کابل کشانده شده و ناحیه به ناحیه و کوچه به کوچه و خانه به خانۀ خونریزی آغاز میشود.»(همان.ص22)
دکتر نجیب الله اگرچه مهرۀ شرق و شوری بود اما مجاهدین را به خوبی میشناخت که توان استقلال از پاکستان و اربابانش را ندارد: «رهبرانی که در مدت چهارده سال به یک اسلام واحد نرسیدهاند چطور ممکن است به یک رهبری و کشورداری واحد دست یابند. و نجیب حضور بیگانگان را در صفوف لشکری مجاهدین نکوهش میکرد. »( همان)
بالاخره در میان تمام طمطراقها کابل به دست مجاهدین و ملیشههای سرازیر شده از کوهها افتاد و ادارات توسط ژنرالها و رهبران آمده از پاکستان تصرف گردیده و کوچههای آن در میان آنها تقسیم شد. ادارات دولتی و امکانات شهری حتی منازل مردم و آبرو و ناموس و هستی کابلیان به یغما رفته و یا به سمت پاکستان سوق داده میشد و ISI پاکستان مجاهدین خشک مغز را به جان هم انداخته و جنگهای داخلی شهری را هدایت میکرد. این واقعه را قهار عاصی چه با درد و افسوس بیان میکند:
«آری کابل را سقوط دادند با تمام اجزاء و ابعادش، با فرهنگش، با اخلاقش با ساختمانهایش، با آسمان و زمینش، چرا که هیچ فرهنگ و معنویتی و هیچ اخلاقی بالنده جایگزین آن فرهنگ و معنویت کابلی (حالا از جنبه حضور کمونیستها بعضاً مبتذل) نشد. آنچه از این مجموعه بهکابلسرازیر شد ابتذال بود و تحجر بود و «پیشاوریت».»(همان. ص89) از آن زمان به بعد برای افغانی و جهادش افتخاری نماند جز توحش، خونریزی، تفرقه و تعصبات قومی و مذهبی که مهرههای خارجی عامل اجرای آن بودند و کار به جایی رسید که مردم شهرها از جهاد و مجاهد بجز توحش و غارت چیزی ندیده و توقع نداشتند. اینجا بود حرف مفسریندولت از آب درآمد که میگفتند:
«رژیمضیاءالحقبه جهاد افغانستان به دیدۀ ابزاری مینگریست.»
به قول «کوردووز» نماینده وقت سازمان ملل درامور افغانستان، پاکستان «چینی» جهاد را شکست:«حکومت پاکستان اما خیلی دیر و چهار سال بعد، تصمیم گرفت «چینی را بشکند» تعبیری که یعقوب خان در اولین مراحل مذاکرات راجع به آنان [فشار بر مجاهدین ساکن پیشاور] به کار گرفت. »( کوردووز، پشت پرده افغانستان، ص 295.)
گوشه ی از انحرافات مجاهدین
یکی از اشتباهات یا انحرافات مسعود انحلال ارتش قدرتمند افغانستان بود که در این باره نبی عظیمی می گوید: «احمدشاه مسعود اردوی منظم افغانستان را به دست خویش منحل اعلام کرده و نیروهای شورای نظار خودش را در قالب اردوی ملی ترفیع و مقرر کرد. و این چیزی بود که به دستور مستقیم پاکستان انجام شد. همان گونه که خیانت تاریخی بود که در حق ملت افغانستان و تاریخ استقلال خواهی این کشور اعمال شد.» ( اردو وسیاست ص 417) از میان مجاهدین افرادی زیادی از آرمانهای جهاد عدول کردند. قومندانان جهادی با راه انداختن نبردهای داخل شهری و تقسیم شهر بین خودشان و نیز راکت بارانی منطقه رقیب بیش از 60000 شهروند کابل را به کام مرگ فرستادند. در سایه خشونتهای آنان اموال عمومی و مردم به غارت رفت. از قومندانان جهادی شکنجه های نظیر بستن اسیر طرف مقابل در بغل جنازه مردگان، میخ به بدن طرف کوبیدن، اندام اسیران قبل از اعدام بریدن، رقص مرگ و ... نیز فراوان نقل شده است.
ديده بان حقوق بشر همچنين گلبدين حکمتيار، رهبر فراری حزب اسلامی افغانستان و نخست وزير اين کشور در دوران جنگهای داخلی را به ارتکاب "شنيع ترين جنايات" آن دوران متهم می کند. در جنگ داخلی افغانستان که در پی سقوط دولت مورد حمايت شوروی سابق در اپريل 1992 ميان جناح های مختلف مجاهدين بروز کرد، ده ها هزار نفر کشته شدند. در جريان آن درگيری ها جنايات فجيع گسترده ای روی داد اما هيچ کس در ارتباط با آن حوادث تحت پيگرد قضايی قرار نگرفت[1]
دوره اي كه گزارش به آن پرداخته است مطابق به سال 1371 خورشيدي مي شود و با جنگهاي خشونتباري ميان گروههاي مجاهدين ودسته هاي رقيب دولت سابق به دنبال سقوط دولت وقت رقم خورده است . در آغاز آن سال شهر كابل اسيب چنداني از درگيريهاي نظامي نديده بود اما با تشديد جنگها يك ساحه كامل شهر به ويرانه تبديل شد، ده ها هزار غير نظامي كشته ويا مجروح شدند و حد اقل نيم ميليون نفر بي خانمان شدند.گروههاي نظامي رقيب در نتيجه راكت باران و بمباردمان مناطق غير نظامي، آدم ربايي، كشتار غير نظاميان، غارت، چور و چپاول شهروندان مرتكب تخطي هاي گسترده حقوق بشر و قواني جنگي شدند . گزارش نشان مي دهد كه تخطي هاي اين دوره نتيجه اجتناب ناپذير جنگها نبوده است بلكه بيشتر نتيجه اعمال غير قانوني و چشم پوشي عمدي رهبران و فرماندهان گروهها بوده است. گزارش تذكر مي دهد امكان اثبات جرم عليه بسياري از رهبران بخاطر فعاليتهاي شان در اين دوره وجود دارد. سازمان نظارت بر حقوق بشر از دولت افغانستان و جامعه بين المللي خواست كه با تاسيس يك محكمه از تلاشهايي كه جهات محاكمه جنايتكاران گذشته بعمل مي آيد حمايت نمايند. آدامس اظهار داشت:« اگر عاملين جنايات گذشته مجازات نشوند، احتمال زياد مي رود كه مرتكب جنايات ديگري شوند و براي رسيدن به مقاصد شان دست به خشونت زنند . آنان يك تهديد دايمي براي آينده افغانستان محسوب مي شوند ».
اكثريت افغانها و بويژه ساكنان كابل خاطرات تلخي از جنگهاي اوايل سالهاي 1990 دارند . يكي افغان چشمديد هاي خود را از يكي از وقايع كه مردم غير نظامي توسط گروههاي درگير از فراز كوهي در مركز كابل مورد هدف قرار گرفته بود چنين شرح داد:« آنها در سر همين سرك فير مي كردند... هفده نفر كشته شد...خوب فهميده مي شد كه آنها مردم عام است. خوب صحيح فهميده مي شد: سر شان چادري بود و بچه هاي خورد بودند كه مي دويدند». يك نرس افغان كه در متن گزارش نيز از او نقل قول شده است، بشكل نمونه تاثير جنگهاي كوچه به كوچه را چنين توضيح داد : « وقتيكه انها بجان هم مي افتادند، صدها نفر زخمي مي شد، هر دفعه همين قسم بود . شفاخانه پر از زخمي ها مي شد- پر پر . ما نمي توانستيم تمام زخمي هايي را كه آورده بودند تداوي كنيم . مردم در بين دهليزها مي مردند». سازمان نظارت بر حقوق بشر گفت بيشتر تاريخ 27 سال اخير افغانستان با نقض قواني حقوق بشر و تخطي هاي قوانين جنگي رقم خورده است . افغانستان براي 14 سال ازسال 1978 الي 1992 از سلطه مستقيم شوروي ها آسيب فراوان ديد . اين دوره با فجايع هولناك مانند بمباردمان و نابودي كامل نواحي مسکوني ، كشتن و شكنجه زندانيان و اختناق شديد سياسي همراه بود . طالبان كه از سال هاي 1996-2001 فرمانروايي كردند، همچنان مرتكب جنايات جنگي و تخطي هاي ديگر شدندو منحيث يك دولت كاملا فرا از معيارات شناخته شده حقوق بشر عمل نمودند. آدامس علاوه نمود:« طتالبان، مجاهدين و كمونيستها كه همه متهم به ارتكاب جنايات جنگي اند، تحت نام آشتي ملي كاملا مصون از مجازات بسر مي برند . اين مسئله خود پايمالي اشكار حقوق قربانيان و دهن كجي به اجراي عدالت است». گزارش سازمان نظارت بر حقوق بشر شمار زيادي از رهبران و فرماندهان گروهها افرادی چون جنرال فهیم، دستم و سیاف را به خاطر نقشي كه در جنايات گذشته داشته اند، متهم مي نمايد، که جای پداختن به آنها نیست.
ناگفته پیداست آنچه که باعث شکل گیری نطفه طالبان در افغانستان شد، عملکرد مجاهدین از این دست بود. گروههایجهادی باستمها و هرج و مرج ایجاد کردنها بر اثر اختلافات شخصی و حزبی به همه عقاید وعقود دینی و ملی شان پشت پا زدند. نمونه واضح آن عقد دوستی آنان در کنار حرم خداوند قبله اول مسلمانان بود که متعهد شدند دست از برادر کشی و اختلافات بردارند اما در طی چند روز عقد و پیمانشان را نقض کردند و اختلافاتشان را تشدید کردند. آنان خواسته و ناخواسته مردم را در دام نزاعهای قبیله ی، قومی، نژادی و لسانی انداختند و وحدت ملی و اسلامی را در مخاطره انداختند، در حالی که اکثریت مردم فریاد می زدند قبیله گرایی چه از نوع تاجیک باشد یا پشتون یا ازبیک باشد یا هزاره، خانمان برانداز بوده و باعث هلاک همه ساکنان کشتی وطن می شود. با مرور به وضع و حال جنگهای داخلی افغانستان به یاد مولانا می افتیم که مجاهدتها و تلاشهای اهل صورت را چون لایه های پیاز گندیده می داند:
گر بکاوی کوشش اهل مجاز
تو به تو گنده بود همچون پیاز
و جنگ و صلحشان را که ریشه در هواهای نفسانی دارد کودکانه و مجازی می خواند:
خلق اطفالــــــند جز مســـت خدا
نیست بالغ جز رهیــــــــده از هـوا
برخیال است صلح شان و جنگ شان
بر خیال است نام شان و ننگ شـــان
وجهادی که ریشه در معرفت ومبارزه به هوای نفس و شیطان نداشته باشد، نه جهادیست خدای که فرمانش به دست شیطان و هوای نفس است. خداوند فرمود« جاهدو فینا» جهاد کنید یعنی تلاش از هر نوعش کنید در مسیر ما جهت نزدیک شدن به ما و تقرب وجودی و انفسی به خدا، تقرب معرفتی و اخلاقی. نه اینکه شمشیر برگیرید و هر جنایتی خواستید به نام ما]خدا[ کنید. شعاری و کار که امروز طالبان، القاعده و اختطاف گران سر داده و می کنند:
والذین جاهدو فینا بگفت آن شهریار
والذین جاهدو عنا نگفت ای مرد کار
پیامبر اکرم آن گونه که مسلم نقل کرده، فرمود « ان الله لا ینظر الی صورکم و لا اعمالکم بل ینظر الی قلوبکم»خداوند به صورت و ظاهر و حتی اعمال شما نگاه نمی کند بلکه نظرش به دلهای شماست. یا آنجا که علی(ع) می گوید « لا دین لمن لا عقل له»( 43 درر و غرر جلد 1، ص 70.) دینی ندارد آنکه خرد و عقل ندارد. دینداری و اعمالی که برخواسته از نفس پاک، معرفت و عقلانیت نباشد، گرچند با اسم و رسم صوری و نیک به خورد مردم و توده ها داده شود، آخرش فساد به بار به آورد.
مادر بت ها بت نفس شماست
زان که آن بت مار و این بت اژدهاست
بت شکستن سهل باشد نیک سهل
سهل دیدن نفس را جهل است جهل
ما درون را بنگریم و حال را
نی برون را بنگریم و قال را
ننگرم بر تو بر آن دل بنگرم
تحفه او آر ای جان در برم
ای برادر تو همه اندیشه ای
ما بقی خود استخوان و ریشه ای
مواردی از ویرانی های و نزاع های داخلی بین احزاب که بیان شد مثالهای واضح از مسخ شدن جهاد احزاب افغانستان بود که با مطالعه دقیق می توان فهمیدچگونهشعارهای خدایی آلت دست افراد ناصالح شده و می شود. با مروربر معاملات پنهانی آنان برای مسندهای شخصی به یاد این شعر از سمیع حامد می افتیم:
دو رهبر خفــته بر روی دو بستر
دو عسکر خسـته در بین دو سنگر
دو رهبر پشـــت میز صلح خندان
دو بیرق بر ســــر گور دو عسکر
استفاده ابزاری پاکستان از حکمتیار
اما پاکستان یک چینی را که مسعود و ربانی بود شکستولی«چینی» دیگر یعنیحکمتیاررا علم کرده بود:«ایسیای کمک به گلبدین حکمتیار را به مشابه سیاست احتیاطی ادامه میداد، این بدان معنا بود که پاکستان یک بار دیگر دو سیاست [متفاوت] را در مورد افغانستان با هم پیش میبرد. »( همان)
حکمتیار بیچاره کابل را همچنانبا کمک ISI پاکستان نابود میکرد به امید روزی که بر این شهر بیدفاع به کمک اربابانش مسلط شود اما غافل از اینکه اینک پاکستان رو به سمت «چینی» دیگر یعنی طالبان آورده و او را از معامله حذف کرده است. و مهرههای آمدهاند تا بقیه رسالت را دنبال کنند: قتل دکتر نجیب الله ، قتل عام بلخ و بامیان، قتل دیپلماتهای خارجی، قتل احمدشاه مسعود و عبد العلی مزاری و نابودی آثار باستانی، مجسمههای سر به فلک کشیده بامیان و بستن مدرسههای دخترانه و دانشگاهها و حمامهای زنانه و ترانزیت کارخانههای افغانستان به سمت پاکستان و کشت خشخاش میرود اینها همه نتیجه جهاد افغانستان و نابودی حکومت مرکزی و پیروزی پاکستان بود:
از دور هر دُهُل که صدا کرد دل ربود
نزدیک شد دُهُل دهن باز چاه شد
شستیم دخت طالع خود را در آبها
از دیگران سپید شد از ما سیاه شد
سید محـمد حسینی (فطـرت) هستم فارغ التحصیل علوم دینی یک دوره خارج فقه و اصول (معادل فوق دکتری در علوم دینی). همینطور فارغ التحصیل رشته دین و رسانه مقطع کارشناسی ارشد و دانشجوی مقطع دکتری و نیز دارای مدرک حوزوی معادل دکتری. محقق حوزه عرفان، حکمت، ادیان و نویسنده.