افغانستان و میهن پرستی های دروغین رهبران sayed mohammad hossaini fetrat
تاریخ افغانستان از زخمهای زیادی حکایت دارد و اگر چناچه همچون عدهی بخواهیم فقط منشاء مشکلات را سیاست بدانیم البته که نمیدانیم، عمده ترین وجه تشابه رهبران افغانستان، میهن دوستی دروغین آنهاست. رهبران این کشور در هر سطح از سیاست و جامعه، که قدرت داشتند، بر احساسات تودهها جهت رسیدن به نفع شخصی یا باندی، نه ملی، سوار شدند.![]()
هرکس که شناختی کوچکی از مسایل و شرایط جهانی داشته باشد به خوبی می داند که صحبت از استقلال و غرور ملی، با شعار تنها به ثمر نمی نشیند و گاهی نتایج منفی به بار می آورد خصوصا در کشوری چون افغانستان که سی سال سابقه نزاعهای قومی و نژادی و حزبی ودخالتهای کشورهای دیگر را در کارنامه خویش دارد. نظریه«والرشتاین» نیز همین مسئله را به زبان علمی بیان می کند و آن اینکه همانگونه در جهان اجتماعی، بنی آدم محتاج به هم هستند ، در ساحت جهانی نیز همه به هم وابسته هستند و گرچند اخلاق زیاد پر رنگ نیست و حق کشیهای میشود ولی هیچ کشوری نمی تواند بدون مبادله و تعامل با کشورهای دیگر خود را در حصار مطلق و آهنین قرار دهد. والرشتاین می گوید: کشورهای جهان به سه دسته تقسیم می شوند: 1- کشورهای کانونی، که این کشورها از اکثر جهات مستقل هستند و هر نوع تحول در آنها بر سرنوشت دیگر کشورها نیز اثر خواهد گذاشت. 2-کشورهای نیمه کانونی که در حد محدودی میتوانند منشاء اثر قرار گیرند و زیاد اهمیت ندارند.3- کشورهای پیرامونی، که کشورهای بسیار ضعیف هستند و سرنوشت آنها در سرنوشت جامعه جهانی، منشاء هیچگوونه اثری نمی تواند قرار گیرد.
حال در جهان سیاست که هریک گرگ دیگری هست و هیچکس بنا نیست به دیگری رحم کند کشورها ی ابر قدرت برای یار گیری در حد سیاهی لشکر به کشورهای کم اهمیت نیاز دارند نه بیشتر، اما کشورهای ضعیف به عنوان حامی در مقابل تهدیدها به کشورهای قدرتمند نیاز دارند و این نیازشان حیاتی هست به حدی که بدون قرار گرفتن زیر چتر حمایت یکی از آنان نمی توانند از مداخلات سیاسی مختلف جان سالم بدر برده و به اصطلاح علمی تر توسعه یافته و بر تهدیدها فایق آیند. چنانکه اگر کشور کویت حمایت آمریکا را پشت سر خود نداشت یکی از استانهای عراق زمان صدام قرار می گرفت، همچنین سایر کشورهای جهان در یک حد و حدودی به قدرتهای خارجی نیاز دارند تا به رشد و قوام خود برسند، در چنین جهان عجیب و غریب ، سر دادن شعارهای تو خالی استقلال خواهی همان نتیجهی را به بار خواهد آورد که حکومت مجاهدین دو دهه قبل به بار آورد، شعارهای غرا و دهن پر کن ولی تو خالی. رهبرانی که هنر دیگری جز اجیر شدن توسط اجنبیها را نداشتند و می خواستند اسلام را به روسیه و کشورهای آسیانه میانه و سپس کل جهان گسترش دهند، جنگجویان راه خدا که توسط پاکستان و عربستان و در قدم دورتر اجیر انگلیسیها بودند می خواستند در زمین خدا حکومت خدا بنا کنند، اما به محض ورود به کابل، سالها این شهر را بین خود تقسیم کردند و کوچه به کوچه و خانه به خانه مشغول تقسیم غنایم و غارت اموال مردم و نابودی کشور و اموال عمومی شدند و ده ها هزار نفر را کشته و نزاعهای قومی را بر انگیختند و خود رهبران قومی شدند و بذر عقده های قومی را بین ملت افشاندند، این بود افسانه جهاد و صدور اسلام!
آنان نیز ثابت کردند که استقلال خواهی دروغینی بیش ندارند که برای رسیدن به طمع شخصی، منافع ملی را قربانی می کنند. استقلال خواهی دروغینی که از زمان جنگ افغان و انگلیس توسط افرادی قدرت پرست ساماندهی شد و تا استقلال طلبی کاذب دوران داوود و نجیب و مجاهدین و طالبان ادامه یافت، استقلال طلبی که محدود به بازیهای رهبران می شد و نفع ملی در آن نه شناخته می شد و نه ملاحظه. و چنانکه ایمان آنان تو خالی هست، حب الوطن آنان نیز تو خالی می باشد.
رهبران جهادی نه تنها نتوانستند استقلالی برای کشور به وجود بیاورند که کشور را بیش از گذشته تضعیف کردند، چون خود آنان نتوانستند استقلال حزبی خود را سر پا نگهدارند و از ابتدا وابسته کمکهای خارجی بودند و اگر پایگاه مردمی عمیق می داشتند با حمله طالبان نابود نمی شدند. برهمگان چون روز روشن واضح است که حکومت فعلی از روز اول، بر اساس مصالحه های خارج از افغانستان و تصمیم آنان بنیانگذاری شد و دولت آن وابسته به خارجی ها به وجود آمد، اما خنده آور این است که از روی هر اضطراری که باشد حکومت فعلی مقدر کشور و مردم ما شد که از باب خوردن گوشت خوک بر اثر گرسنگی می باشد، در چنین شرایطی، سر دادن شعارهای دو پهلو از سوی رییس جمهور، یاد آور کارنامه رهبران سابق کشور ما می باشد که همه از استقلال و غرور ملی و اسلامی سخن می گفتند اما در زمانی که رو به سراشیبی قرار می گرفتند و تاریخ مصرف شان تمام شده بود، برای رسیدن به منافع شخصی خود چنین شعارهایي را سر می دادند و یا چون هیچ کارنامه موفقی از خود نداشتند پشت شعارهای شیرین و احساسی سیمای خود را پنهان می کردند تا به نیکی یاد شوند. شعارهای اخیر کرزی که از یک سوخارجیها را متهم به تقلب در انتخابات می کند و خود را مورد اعتماد رقیبان می داند که بیش از همه متهم به تقلب هست نیز یکی از موارد فوق هست. او با فرافکنی و دوام چند روزه قدرت فردی خویش ، ناگهان سخنگوی آن بخش از جامعه افغانستان می شود که معروف به طالبان هست. او از شعارهای استقلال خواهی صحبت می کند که نه در آن ریشه دارد و نه عقل فرصت طلب ایشان آن استقلال را باور می کند. نتیجه چنین استقلال خواهی های کاذب، بد بینی و بی اعتمادی مضاعف بین جامعه جهانی و مردم افغانستان و بران شدن تیغ طالبان می باشد، و قرار گرفتن در مقابل پارلمان قرینهی است از تمایل ایشان به استبداد.
این مطلب قبلا در اینجا منتشر شده بود:http://www.kabulpen.com/articles/persian/political/2010/04/04/1103.html
سید محـمد حسینی (فطـرت) هستم فارغ التحصیل علوم دینی یک دوره خارج فقه و اصول (معادل فوق دکتری در علوم دینی). همینطور فارغ التحصیل رشته دین و رسانه مقطع کارشناسی ارشد و دانشجوی مقطع دکتری و نیز دارای مدرک حوزوی معادل دکتری. محقق حوزه عرفان، حکمت، ادیان و نویسنده.