افغانستان و ضرورت تبدیل احساسات دینی به عقلانیت دینی


تاريخ دريافت: 27.03.2010
تاريخ نشر: 27.03.2010

اگر نقش عقلانیت در فرهنگ یک جامعه پر رنگ باشد در آن جامعه، فرهنگ گفتگو، تبادل نظر، تکثر اندیشه ها، تضارب آرا، آزادی بیان، نشریات و رسانه ها و سلطه قانون شکوفا می شود. اما اگر قانون گریزی و احساسات مسلط شد گرچند احساسات دینی باشد در چنین جامعه ی خشونت، عدم تحمل و مدارا، پیشداوری، تعصب، استبداد، زور مداری و قانون گریزی گسترش می یابد. نگاه به تاریخ سی سال گذشته افغانستان حکایت از سلطه ی احساس گرایی برخردگرایی دارد.
Story Image, Click to View Article

اگر نقش عقلانیت در فرهنگ یک جامعه پر رنگ باشد در آن جامعه، فرهنگ گفتگو، تبادل نظر، تکثر اندیشه­ها، تضارب آرا، آزادی بیان، نشریات و رسانه­ها و سلطه قانون شکوفا می شود. اما اگر قانون گریزی و احساسات  مسلط شد گرچند احساسات دینی باشد در چنین جامعه­ی خشونت، عدم تحمل و مدارا، پیشداوری، تعصب، استبداد، زور مداری و قانون گریزی گسترش می یابد. نگاه به تاریخ سی سال گذشته افغانستان حکایت از سلطه­ی احساس گرایی برخردگرایی دارد و تا زمانی که به گوهر عقلانیت بی توجهی شود، آب خوش از گلوی جامعه­ی ما پایین نخواهد رفت و تضادهای قومی، نژادی و مذهبی پا بر جا مانده و تنش آفرین خواهد شد.

قرائتهای مختلف از ادیان در طول تاریخ عمدتا یا رویکرد عقلگرا داشتند یا رویکرد نقل گرا. طبق تعریف نقلگراها، دین امریست ماوراء عقل و منطق و امریست راز آلود که باید بدان ایمان آورد و فرامینش را اجراء کرد و دین امریست صرفا احساسی. قرائت دوم می  گوید دین یک برنامه­ی است جامع جهت رستگاری و تکامل انسانها و مبانی آن منطبق با عقلانیت و اراده آدمی و نیز نیازهای زمانه می باشد.

سیر کلی تاریخ ادیان تا کنون گواه این مطلب هست که علت عمده تضعیف و نابودی ادیان ابتدایی از قبیل توتمیسم، آنیمیسم، شامانیسم و فیتیشیسم و... در دوری مبانی آن ادیان از خرد و در اعمال و روشهای نادرست و عدم تطبیق با نیازهای جوامع و زمانه بوده است. ادیانی دوام آورده اند که قرابت و سنخیت بیشتر با عقل و برهان داشته و جریانهای پیروز شده اند که رویکرد عقلانی و متناسب با شرایط زمانه داشته اند، گرچند در برهه­های از تاریخ غلبه با تفاسیر نقلی محور و احساس گرا بوده است و حکام مستبد و سلسله­های پادشاهی در پناه ترویج خرافات و جریانهای نقل گرا خواستند عقل گرایی و نقادی را تضعیف کنند تا سلطه خودشان بر جامعه را ادامه دهند. استفاده ابزاری از احساسات دینی جهت به اطاعت درآوردن توده­ها چیزی است که در تاریخ همه ادیان به وقوع پیوسته است. به همین دلیل عده­ی اساس ادیان را ساخته و پرداخته طبقه حاکم جهت توجیه و مشروعیت دادن به سلطه خویش دانستند و گفتند که مباحث جبرو اختیار و قضا و قدر و علم و اراده خداوند، رضایت از وضع موجود و صبر و تسلیمی همه جهت تخدیر و خواباندن عقل، شعور و اراده جوامع به کار رفته است، تفسیری که از ساحت گوهر دین به دور است و پیامبران و مصلحین همه در زمره­ی بیدارگران ابنای بشر بوده اند و آنان همواره با دین و اعتقادات آغشته با تعصبات و خرافات و تقلید وارتجاعی ستیز کرده اند و منادیان عدالت، قسط، برادری و برابری ابنای بشر بود ه اند و همه علیه استبداد و استحمار فریاد کرده اند. برداشتهای قالبی از دین و بی اعتنای به روح معرفتی­دین همان چیزی است که عقل و جان آدمی را به خواب فرو برده و همین خواب گران عقل است که اقبال راجع به آن هشدار می دهد:

وای آن دینی که خواب آرد ترا      

باز در خواب گران دارد ترا

در تاریخ دین مسیحیت دوره طولانی جریان اخباری گرا که اصحاب کلیسا بودند بر جهان غرب مسلط بودند و آنان در همه مسایل هستی فقط برای اصحاب کلیسا حق اظهار نظر قایل بودند و حتی زمانی که گالیله   کوپرنیک و... نظریات تجربی خویش را بیان میکردند به جرم مخالفت با دین یعنی روحانیون تکفیر و محاکمه می شدند و پیروانشان در دادگاه­های انگزسیون محاکمه می شدند و سر انجام بعد از چند قرن تقابل سرانجام جریانهای نقل گرا تا جایی راه افراط پیمودند که از متن به حاشیه رانده شدند و به احتمال زیاد اگر آنان راه افراط در جهت خرد باوری را پیش نمی کردند آن همه ضربه سهمگین نمی خوردند. در تاریخ اسلام هم نحله­های عقل گرا و نقل گرا همواره باهم در تقابل بودند. گرایشهای عقلی فلسفی و اعتزالی که مروچان عقل و خرد بودند با فرقه­های اهل حدیث و اشاعره  از دیرباز رو در رو بوده است. علت شکست و تضعیف و مطرود شدن خوارج و اهل حدیث در همین نکته نهفته است.

بر اساس مقدمه فوق می رویم به سراغ وضعیت فرهنگ دینی در افغانستان و تحلیل مسایل جاری آن. نگفته پیداست که فرهنگ مردم افغانستان با دین رابطه عمیق دارد، مردم افغانستان دین را عامل رهایی و سعادت خویش می دانند، حال پرسش اساسی این است که در فضای این چنینی، چرا جامعه با این اعتقادات عمیق در اوج سالهاست بد بختی دست پنجه نرم می کند و ودر حفره­ی افتاده است که راه برون رفت مشخصی در پیش رو ندارد؟ چرا این فرهنگ دینی در جهت توسعه این مردم نتوانسته نقش ایفا کند؟ چرا این فرهنگ و اعتقادات عمیق و نا گسستنی نتوانسته وحدت ملی در این جامعه برقرار کند و تضادهای ریشه دار را از بین ببرد؟ چرا جریانهای منادی دین چون مجاهدین و طالبان با آن همه شور و حرارت و عطش و اقبال اولیه این مردم بیش از آن در سازندگی اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی نقش سازنده ایفا کند خرابی به بار آورد؟ چرا در داخل حلقه­های دینی در نفی ها شعار هماهنگ می بینیم ولی در اثباتها تکثر وتضادها را؟

نویسنده بر این باور هست که دین عنصری نیست که بتوان از صحنه اجتماع قابل حذف و یا آن را عامل بدبختی دانست ولی شدیدا معتقد هست که رویکرد و مواجه جامعه ما با دین رویکرد عقلانی نبوده و عقل را که حامی دین  بوده است غریب گذاشتیم و دین را در حد نیروی احساسی کاهش دادیم و عقلانیت و بعد سازنده و درونی آن که بصیرت هست فراموش نمودیم.

جامعه شناسان و متکلمین دینی بر این باورند که از میان ادیان مختلف، اسلام قرابت بسیار با عقلانیت داشته و از همه ادیان بیشتر آدمی را به اندیشه، تدبر، عقلانیت، تامل، برهان باوری، و استدلال و حکمت فراخوانده است و از متابعت کورکورانه و تقلید و باورهای بدون دلیل بر حذر داشته است. وضعیت فعلی جامعه  ما گواه بر این است که عقلانیت را ما از صحنه فرهنگ دینی خویش راندیم و به همین دلیل باید گفت فضای دینی جامعه ما فضای است که برداشتهای دینی در آن اکثر آلوده به شرک خفی چون تعصبات قومی و زبانی می باشد دینی که در آن نقش خشونت عدم مدارا و تحمل یکدیگر اشکار هست دینی که رحمت برای بشریت هست را ما به گرایشهای کوچک و اغراض خویش محدود کردیم و نمونه های آن را در نبردهای ویرانگر مجاهدین با یکدیگر و رفتار طالبان می بینیم که منادیان دین بیش از آن که منادیان دین باشند منادیان نژاد و تعصبات و تکفیرهای خویشند. احساسگرایی دینی مولد شعار هست و عقلانیت دینی مولد شعور. احساس گرایی دینی را با قلم فرسایی و سخنرانی­های تند و آتشین می شود پیش برد اما عقلانیت دینی را با تامل با نگرش با نقادی و باریک بینی و خودسازی می توان توام دانست. احساس­گرایی دینی را می توان با بسیج توده­ها و و حرفهای عوامانه تولید کرد اما عقلانیت دینی را می بایست با استدلال و براهین ترویج کرد. احساس گرایی دینی را می توان با ثروت و قدرت و شوکت و ناز و بی دردی و بی هزینگی جمع کرد، اما عقلانیت دینی را نمی توان با بی دردی و موج سواری جمع کرد. احساس گرایی دینی را می توان در هر دین و مذهب و جمع و جماعتی تولید کرد و یافت، اما عقلانیت دینی را در ادیان حقیقت محور می توان جستجو کرد. از احساسات دینی قدرتهای داخلی و خارجی می توانند استفاده ابزاری کنند چنانکه حوادث دوران جهاد و طالبان در افغانستان گواه این مسئله هست اما از عقلانیت دینی نمیتوان استفاده ابزاری کرد.

همانگونه که بیان شد در چند قرن گذشته جوامع غربی پیشرفت و توسعه­شان مدیون قرابت و نزدیکی این جوامع به عقلانیت بوده است و جریانهای قوی خردگرا باعث شد تا جهان غرب از خواب و خرافات به سمت توسعه ودنیا سازی روی بیاورد اما به موازات اوج گیری جریانها خرد گرا در غرب در جهان اسلام جریانها خرد گریز آرام آرام رشد یافت. البته این جریانها مستقیما شعار دوری از عقلانیت را کمتر سر ندادند ولی شعار رجوع به سنت و دوره خلفاء و صدر اسلام  و بازگشت به خویشتن را با سلفی گرایی و نقل گرایی را چنان با آب و تاب ترویج کردند که مخالفت با عقل و تمدن و تجدد را در پی داشت.

استحکام و تقویت آراء ابن تیمیه و وهابیت و فرقه های دیوبندیسم در هند و شکل گیری جریانهای اخوان المسلمین در مصر به تبعیت از اندیشه­های حسن البناء و سید قطب در میان اهل سنت و جریان اخباری گری و انجمن حجتیه در شیعه ... همه به نحوی باعث رشد جریانهای خرد ستیز و نقل محور در جهان اسلام شد. این گرایش در پی انتقاد از وضع موجود و در آرزوی باز آفرینی تاریخ صدر اسلام و خلفاء بوده است. همین گرایش دوم با تحریک احساسات دینی همواره مراکز دینی را در اختیار داشتند و همین گرایش دوم بستر برای ظهور القاعده و جهاد مجاهدین افغان و ظهور طالبان گردید.

مخالفت با عقل گرایی در جهان اسلام زمانی تشدید شد که غرب از نقل گرایی به عقل گرایی و تجربه گرایی نزدیک شد. این چرخش که در جهان اسلام به وجود آمد برخواسته از یک حس ذوق سطحی و درمان ظاهری بود که عده­ی از اندیشمندان مسلمان بدان متمایل شدند. در حالی که خود دین اسلام می گوید که می بایست دعاوی دینی و اخلاقی را مستدل کرد و از پیروی کورکورانه باید دوری جست و به صرف ادعا نمی توان از فضیلت سخن گفت و چیزی را فضیلت شمرد. قرآن کریم بارها از برهان سخن می گوید:« هاتوا برهانکم» و « ادعوا السبیل ربک بالحکمه...» قرآن كريم به صورتهاى گوناگون بر سنديت و حجيت عقل در معارف الهى صحه گذاشته است، و بر تعقل و تفكر در نظام آفرينش تشويق و تاكيد كرده است، گاهى راجع به يك موضوع مى‏توان آيات متعددى را يافت كه مفاد آنها اين است كه غرض از طرح اين موضوع تعقل و تفكر در باره آن بوده است. انديشه و تعقّل، اصلى ترين تکيه گاه اسلام در عقايد، اخلاق و اعمال است. از نظر اين آيين آسمانى، انسان حق ندارد آنچه را که عقل نادرست مى داند، باور کند؛ صفاتى را که عقلْ ناپسند مى داند، بدان متّصف شود. و کارهايى را که عقلْ ناشايست مى داند، انجام دهد. به همین دلیل گفته اند:«کلما حکم به العقل حکم به الشرع» هر آنچه را که عقل حکم کرده است شرع و دین تایید کرده و می کند.

در فرهنگ قرآن و احاديث رسول خدا وشخصیتهای دینی، واژه هايى که مردم را به تعقّل و انديشه دعوت مى کنند؛ مانند تفکّر، تذکّر، تدّبر، تعقّل، تعلّم، تفقّه، ذکر، لُبّ ونُهى، که محور و اساس سخن با مردم بوده، بيش از هر چيز ديگر، مورد توجه و تأکيد است. در قرآن کريم، مشتقات علم 779 بار، عقل 49 بار، فقه 20 بار، فکر 18 بار، ذکر 274 بار، تدّبر 4 بار و لُبّ 16 بار آمده است.

از نظر اسلام، عقل، اصل انسان، معيار ارزش و درجات کمال او، ملاک ارزيابى اعمال، ميزان جزا و حجّت باطنى خداوند متعال است. عقل، از بهترين هديه هاى الهى به انسان، نخستين پايگاه اسلام، اساسى ترين پايه هاى زندگى و زيباترين زيور انسان است . عقل، گرانبهاترين ثروت، بهترين دوست و راهنما، و اصلى ترين تکيه گاه اهل ايمان است. از نظر اسلام، علم، نيازمند عقل است؛ زيرا علمِ بدون عقل براى عالم، زيانبار است.

علامه طباطبايى صاحب تفسیر المیزان در دفاع از عقل و فلسفه و در رد طعن اخباری­گراها به فلاسفه ، مى‏نويسد:

« اوّلاً، ظواهر امر دينى در حجيت خويش، بر برهان عقلى توقف دارند و عقل در اعتماد و گرايش به مقدمات برهانى، فرقى ميان مقدّمه‏اى با مقدّمه ديگر قايل نيست. وقتى بر چيزى برهانى آورده شد به ناچار عقل آن را مى‏پذيرد. ثانيا، ظواهر دينى توقّف بر ظهور لفظ است و از آن‏جا كه ظواهر لفظى دليل ظنّى‏اند، نمى‏توانند با براهين عقلى كه قطعى‏اند معارضه نمايند. اما تمسّك به براهين عقلى در اصول دين و سپس معزول ساختن عقل در حوزه معارف كه در آن‏ها اخبار آحاد وارد شده، مستلزم تناقض آشكار است، زيرا ظواهر شرعيه كه به كمك همين براهين عقلى اعتبار پيدا كرده‏اند چگونه مى‏توانند مقدّمه‏اى را كه به بركت آن سنديت پيدا كرده‏اند ابطال كنند».( الميزان، ج 5، ص 443.)

وى در جايى ديگر مى‏گويد:

«خداى متعال در هيچ جا از كتاب مجيدش ـ حتى در يك آيه از آن ـ بندگان خود را مأمور نكرده است به اين كه او را كوركورانه بندگى كنند و يا به يكى از معارف الهى او ايمان كوركورانه بياورند و يا طريقه‏اى را كوركورانه سلوك نمايند. حتى شرايع و احكامى را هم كه تشريع كرده و بندگانش را مأمور به انجام آن نموده، با اين كه عقل بندگان قادر به تشخيص ملاك‏هاى آن نيست با اين همه، آن شرايع را به داشتن آثارى تعليل كرده است.»

از ديدگاه قرآن، كسانى كه از انديشه خود سود نمى‏برند به عنوان بدترين جنبندگان معرفی شده است: «ان شر الدواب عند الله الصم البكم الذين لا يعقلون‏»(انفال.21) بدترين جنبدگان كسانى هستند كه كر و گنگ اند وانديشه نمى‏ورزند. در جاى ديگر پس از طرح يك مسئله غامض و دقيق توحيدى يادآور مى‏شود كه آنان كه اهل تعقل نيستند گرفتار نوعى پليدى مى‏باشند، چنان كه مى‏فرمايد: « يجعل الرجس على الذين لا يعقلون‏».( یونس.100) درجایی دیگر می فرماید:

«والذین اذا ذکرو بایات ربهم لم یخرو علیها صما و عمیانا»( فرقان.73.) یعنی از صفات بندگان خداوند این است که دین و حتی معارف الهی را کور کورانه قبول نمی کنند. در جای می گوید:« فبشر عبادی الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه» بشارت بده بندگانی را که همه نظریه­ها و دیدگاهها را می شنود و از میان آنها خوبترینش را انتخاب م یکند.

در روايات اسلامي بيش از آنچه تصور شود به گوهر عقل و خرد بها داده شده است و عقل به عنوان "اساس دين"، "رهوارترين مركب"، "بهترين دوست" و بالاخره معيار و "ميزان براي تقرب الي الله" و "كسب پاداش" معرفي گرديده است. اينك به ذكر پاره‌اي اندك از اين روايات اكتفا مي‌كنيم.

1. پيامبر اكرم (ص) فرمود: "قوام المرء عقله ولادين لمن لاعقل له؛ اساس موجوديت انسان عقل اوست و آن كس كه عقل ندارد دين ندارد."( بحارالانوار، ج1، ص94.)

2. و همچنين مي‌فرمايد :"ما قسم الله للعباد شيئاً افضل من العقل... و ما ادي فرائض الله حتي عقله عنه و لا بلغ...؛ خداوند متعال ميان بندگانش نعمتي برتر از عقل تقسيم نكرده است و بندگان فرائض الهي را به جا نمي‌آورند تا آنها را با عقل خود دريابد و..."(همان)

3. امير مؤمنان علي (ع) مي‌فرمايد: "لاغني كالعقل و لا فقر كالجهل؛ هيچ بي‌نيازي همچون عقل و هيچ فقري همچون جهل نيست."( نهج البلاغه، كلمات قصار.)

4. همچنين مي‌فرمايد:"ان الله تبارك وتعالي يحاسب الناس علي قدرماآتاهم من العقول في دار الدنيا؛ خداوند متعال مردم را به مقدار عقلي كه در دنيا به آنها داده است محاسبه مي‌كند."( بحارالانوار، ج1، ص94.)

5. در حديثي از امام صادق (ع) آمده است "ان الثواب علي قدر العقل؛ ثواب و پاداش عمل به نسبت عقل است."( اصول كافي، ج1، ص12)

5. در روایات زیادی داریم که ک« خذوا الحکمته ولو المشرک» حکمت و دانش را فراگیرید هرچند از کافر باشد.

6. علی(ع) می فرماید:« انظر الی ماقال و لا تنظر الی من قال» به خود سخنها بنگرید نه به گویندگانش.

7. عقلانیت دینی می گوید:« الدنیا مزرعه الاخره» دنیا کشتزار آخرت است و « من لا معاش له لا معاد له» آنکه دنیایش تامین نشود آخرت تامین نخواهد و «کاد الفقر این یکون کفرا» فقر کفر را در پی دارد. چنین تفسیری از دین تمدن ساز است.

برداشت عقل مدار از دین می گوید، كه انسان عاقل نبايد چشم و گوش بسته و بدون بررسى و تحليل، گفته‏هاى ديگران را بپذيرد و هر سخنى را بايد با ترازوى عقل سنجید. روايت دینی مو گوید: «كونوا نقّاد الكلام؛ خرده گیران و صرّاف سخن باشيد.» معناى نقد كلام، تجزيه و تحليل آن و تفكيك بين قسمت‏هاى درست از قسمت‏هاى نادرست آن است. دعوت اسلام به عادت دادن ذهن و فكر به تجزيه و تحليل سخنان ديگران، يكى از بهترين روش‏ها براى پرورش عقل و فكر است. اسلام در آموزه‏هاى خود به مبارزه بى امان با همه عوامل تضعيف عقل و ايستائى ذهن و انديشه بشر برخاسته است. اين امر نشان‏گر اين است كه اسلام خواهان پويايى و شكوفايى انديشه و خرد انسان‏ها است.

به عنوان نمونه، اسلام شخصيت‏گرايى و ملاك و معيار قرار دادن شخصيت‏ها در تشخيص حق و باطل و انتخاب راه، و يا گذشته‏نگرى و سنت‏گرايى، و يا اكثريت‏گرايى، و يا پيروى از ظن و گمان به جاى علم و يقين، را منع كرده است. هر يك از اين امور مانعى در برابر آدمى براى ديدن حقيقت است.

نمونه ديگر اين كه: اسلام طغيان محبت و نفرت را سبب ايجاد پرده بر روى عقل آدمى مى‏داند و به همين دليل، انسان را از تصميم‏گيرى و اظهارنظر در اين مواقع بر حذر داشته است؛ چنان كه از افراط در حب و بغض بر حذر داشته است؛ مشهور است که:«حب الشیئ یعمی و یصم» افراط در حب و بغض، چراغ عقل انسان را خاموش و يا كم نور مى‏سازد. و يا اين كه شراب و هر چيز مست كننده را حرام نموده است؛ زيرا باعث تخدير عقل و بى‏خاصيت شدن آن مى‏شود. هم‏چنين در اسلام لهو و لعب و غناى مطرب به دليل تأثيرگذارى منفى آن بر روى عقل حرام دانسته شده است.

«نقل‌گرایی» در حقیقت نوعی «بنیادگرایی معرفت‌شناسانه» است که در قلمرو سیاست و تدبیر اجتماع به «بنیادگرایی دینی» و «استبداد دینی» و «خشونت‌ورزی» و نفی مدارا و تسامح و تساهل با دگراندیشان و پیروان ادیان دیگر و بی‌دینان منجر می‌شود. این گروه مرتکب یک خطای بزرگ و استراتژیک معرفت‌شناسانه می‌شوند، یعنی ادعایشان درحقیقت مبتنی بر نظریه‌ای نادرست در معرفت‌شناسی است. اینان به خیال خود گمانی می‌برند که عقل خود را در برابر وحی (= عقل خدا یا پیامبر) تعطیل می‌کنند، در حالی که محصول این رویکرد تعطیل عقل در برابر «وحی» نیست، بلکه تعطیل آن در برابر «نقل» است.

 ابن سينا مشهورترین حکیم مسلمان مى‏گوید: «هر كسى عادت كند كه حرف ديگران را بدون دليل قبول كند او از لباس انسانيت بيرون رفته است».( ابن سينا، اشارات) مولانا جلال الدین بلخی عارف نامدار مسلمان در نقد فرهنگ اخباری­گری  و ضرورت احیاء فرهنگ خرد ورزی می گوید:

گفت پیغمبر که احمق هرکه هست

او عدو ما و غول و رهزن است

هرکه او عاقل بود او جان ماست

روح او و ریح او ریحان ماست

عقل دشنامم دهد من راضیم

زانکه فیضی دارد از فیاضیم

نبود آن دشنام او بی فایده 

نبود آن مهمانی اش بی مائده

احمق ار حلوا نهد اندر لبم 

من از آن حلوای او اندر تبم

زاحمقان بگریز چون عیسی گریخت

صحبت احمق بسی خونها که ریخت           

مولانا دفاع و مهرورزی تهی از عقلانیت نسبت به دین را مهر خرس می نامد:

مهر ابله مهر خرس  آمد یقین

کین او مهر است و مهر اوست کین            

او درجای دیگر انسان را جز اندیشه و عقلانیت چیزی دیگر نمیداند:

ای برادر تو همه اندیشه­ای

ما بقی خود استخوان و ریشه­ای                

درجای دیگر می گوید:

پس نکو گفت آن رسول خوش جواز 

ذره­ی عقلت به از صوم و نماز

زان که عقلت جوهر است این دو عرض 

این دو در تکمیل آن شد مفترض            

صدرالمتألهين شيرازى كه نقش بزرگى در عقلانى نشان دادن معارف و آموزه‏هاى دينى دارد و در زمانه خویش علیه نحله های اخباری گری و حسگرایی دینی قد علم کرد، درباره نسبت عقل و دين مى‏گويد: «شرع و عقل با هم تطابق و توافق دارند. منزه است شريعت پاك حقّه الهيّه از اين كه احكام و آموزه‏هاى آن ناسازگار با معارف عقلى يقينى ضرورى باشد ».( اصول فلسفه، ج‏5، ص 1512.)

نتیجه­ی مباحث فوق، این که سر نوشت آینده افغانستان در دست یکی از دو گرایش دین احساسی و یا عقلانی خواهد بود، چه این که فرهنگ افغانستان دینی و اسلامی است و اسلام هم در سرشت خود دینی است عقل محور که متاسفانه در  فرازهای از تاریخ خرد ستیزان، تفسیر عوامانه و احساسی خویش را بر آن بار نموده­اند. بخشی از مشکلات تاریخ فعلی افغانستان، سرازیر شدن گرایشهای خارج از افغانستان در بستر فرهنگ این کشور می باشد. گرایشهای اخوانی مصری و وهابیت عربستانی و دیوبندیسم پاکستانی  که به خرد ستیزی و سلفی گری و تمدن گریزی واخبارگری و شعارهای احساسی مشهور هستند بر فرهنگ افغانستان تحمیل شده است و همین فرهنگ به علاوه پولهای نفت عربها و دخالتهای مخفی و عیان ژنرالهای پاکستانی دست به همدیگر دادند و طالبان را به وجود آوردند و از راکت پرانی­های حکمتیار گرفته تا جنایات مجاهدین، قتل عام طالبان، انتحار و مدرسه سوزی طالبان همه زاییده همین برداشت کور احساسی از دین می باشد که در ظاهر رفتاریست دینی  اما در حقیقت تیشه زدن است به ریشه فرهنگ، دین و جامعه. فرهنگ افغانستان که از دیر باز بستر معرفت و خرد ورزی بوده است و شخصیتهای این خطه با هر گرایش دینی و مذهبی که بوده­اند، مجریان و منادیان خشونت و خرد ستیزی نبوده­اند. در بستر فرهنگ افغانستان قبل از اسلام، شکل گیری تمدن بوداییان مقیم بلخ و بامیان و ظهور زرتشت را می نگریم. بعد از اسلام شخصیتهای چون امام ابوحنیفه که در مقابل حنبلی­ها و مالکی­ها و اخباریها قد علم کردند و در ساحت عقلانیت مردانی چون فارابی و شیخ الرییس بوعلی سینا را مشاهده می کنیم و در ساحت مهرورزی و معرفت محوری افرادی چون مولانا و سنایی و پیر هرات و...را داریم، شخصیتهای فوق در خارج از کشور و حتی در سطح جهان شهرت و مقبولیت دارند، اگر عقلانیت دینی همچون گذشته­های دور که باعث شد بلخ را ام البلادش بخوانند دوباره در افغانستان پا بگیرد تهدیدهای داخلی و خارجی تبدیل به فرصت خواهد شد و بار دیگر این کشور آینده روشن را در پیش رو خواهد داشت، اما اگر مسیر سی سال گذشته که عصر سلطه احساسات بود امتداد یابد، آینده کشور  نیز چون سی یال گذشته رو به تاریکی خواهد بود. در آخر ابیاتی از حضرت ابوالمعانی بیدل  که بیانگر اهمیت خرد و نیاز بشر به آن دارد، را می آوریم :

تا دلیل تو عـــقل آگه نیست

رو به دیـــواری می روی ره نیست

آنکه افسار عقل داد از دست

جز پریشانی، خـود چه طرفی بست       

 کس ندید آنچه عقــل ننماید

 بسته اســــــت آنکه عقل نگشاید

 (بیدل، مثنوی عرفان) 

این مطلب در این پایگاهها نیز انعکاس یافته 

http://www.ufuqmagazine.org/Dari/?page_id=235

http://www.armans.info/2010/03/27/2979.html