آیا اسلام دین خشونت هست؟ سید محمد حسینی فطرت sayed mohammad hossaini fetrat

آیا اسلام دین خشونت هست؟

 

در درازای تاریخ اسلام ما همواره دو چهره از اسلام را می بینیم که یکی رحمت و برکت و نوعدوستی را علم میکند و دیگری خشونت.. رویکرد فقیهانه به دین خروجی اش خشونت و دگم اندیشی می باشد و دیگری رویکرد معرفتی به دین که در فلسفه و عرفان متجلی می شود  در این رویکرد مهرورزی و ارجگذاری انسان تجلی کرده است..

لَا إِکْرَاهَ فِي الدِّينِ  قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ  فَمَنْ يَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى لَا انْفِصَامَ لَهَا وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ(256، بقره).

“اجباري در قبول دين نيست. زيرا که خداوند راه هدايت و ايمان را از راه گمراهي و کفر تبيين کرده است. آن کس که راه سرکشي نرود و ايمان به خداوند داشته باشد بي ترديد به عقيده محکم و وثيق چنگ انداخته است که زوالي در آن نيست. و خداوند شنوا و دانا است”. قران کريم کلام خداوند است که بر قلب مبارک پيامبر رحمت حضرت محمد مصطفي(ص) نازل شده است. اين کتاب الهي و شريف مهمترين منبع احکام و انديشه معنوي و اجتماعي مسلمانان است. و پيام قدسي آن براي همه زمانها و همه مکانها است.

از معجزات کلام الله مجيد آن است که  گزاره هاي بسيار عميق فلسفي، اجتماعي و عرفاني را در جملاتي کوتاه نازل کرده است. ازادي انديشه يکي از مهمترين مسائل حوزه فلسفه سياسي است که از سقراط تا آيزيا برلين از اوستا تا قرآن بدان پرداخته شده است. از اين آيه شريفه در کلام الله مجيد اصول آزادي انديشه به قرار ذيل استنتاج ميشود:

   اين آيه يکي از آياتي است که دلالت مي‏کند بر اينکه مبنا و اساس دين اسلام شمشير و خون نيست ، و اکراه و زور را در قبول کردن دين تجويز نکرده است. دين مقدس اسلام براي انتخاب دين  قاعده وقانون وضع نموده است که بنياد اين قانون در( آيه : 256  سوره بقره) با ظرافت خاص بيان يافته است :پروردگار در اين آيه مي فرمايد :اجبار واکراهي در  قبول دين  نيست، چراکه هدايت وکمال از گمراهي مشخص شده است.   

    ايمان يک عقد، وپيمان والتزام قلبي ودروني است که انسان با اختيار خود آن را مي پذيرد. بدينسان اسلام  ايمان اجباري را  قبول ندارد. آزادي يک مفهوم اساسي و غيرقابل تحويل به ديگر مفاهيم است. آزادي قاعده اي عام است. آزادي از اصول اوليه “ذاتي” حقوق بشر است. آزادي يکي از مقومه هاي ذات[1]، هويت، تمايز و تشخص بشر بمثابه بشر است و حد فارق و فصل[2] او از انواع ديگر موجودات از فرشتگان تا جمادات است.

    علامه طباطبايي ذيل اين آيه در تفسير الميزان فرموده اند که: در جمله : لا اکراه في الدين ، دين اجباري نفي شده است ، چون دين عبارت است از يک سلسله معارف علمي که معارفي عملي به دنبال دارد ، و جامع همه آن معارف ، يک کلمه است و آن عبارت است از اعتقادات ، و اعتقاد و ايمان هم از امور قلبي است که اکراهو اجبار در آن راه ندارد ، چون کاربرد اکراه تنها در اعمال ظاهري است ، که عبارت است از حرکاتي مادي و بدني ( مکانيکي ) ، و اما اعتقاد قلبي براي خود ، علل و اسباب ديگري از سنخ خود اعتقاد و ادراک دارد و محال است که مثلا جهل ، علم را نتيجه دهد ، و يا مقدمات غير علمي ، تصديقي علمي را بزايد .

    خداوند راه هدايت و ايمان را از راه گمراهي و کفر تبيين کرده است.

    خداوند راه خير و اعتدال را از راه خطا و گناه تبيين کرده است.

    کفر به طاغوت و ايمان به خداوند در تقابل انتاگونيستي با يکديگرند.

    ايمان محکم و وثيق به خداوند راه استوار نجات و رستگاري بشريت است.

    ايمان محکم و وثيق، انقطاع و زوال ندارد.

1- بعضي ويژگي هاي ذاتي تمام هويت مفهوم را شامل مي شود مانند انسان بودن که ذاتي انسان است و همه وجود او را شامل مي شوديعني نوع انساني را مشخص مي کند.

         2- برخي ويژگي هاي ذاتي، جزيي از ذات و مفهوم هستند و مشترک بين چند مفهوم هستند مانند حيوانيت براي انسان است که جزيي از وجود انسان است و مشترک بين انسان و ديگر حيوانات است. در حقيقت اين ويژگي ها جنس يک موجود را مشخص مي کنند.

         3- برخي ويژگي هاي ذاتي، اختصاص به يک مفهوم دارند مانند آزاد بودن براي انسان که ذاتي انسان است و در عين حال مخصوص انسان است و او را از بقيه موجودات جدا مي کند. يعني ملاک  جدا کننده انسان از بقيه موجودات است به اين نوع ويژگي هاي ذاتي فصل گويند.

اسلام دين بيش از يك ميليارد نفر از انسان ها در سراسر دنياست كه نژاد ها و فرهنگ ها و شرايط سياسي - اقتصادي گوناگوني دارند جزم گرا، مذهبي، سكولار، سوسياليست، محافظه كار، اصلاح طلب، بنيادگرا و ده ها صفت ديگر را مي توان به يك مسلمان نسبت داد. در داخل و ميان مسلمانان شاخه ها و تقسيم بندي هاي بسياري وجود دارد. بنابراين تنوع در هويت مسلمانان بسيار بيش از فهم ساده ي غربي ها از اسلام و ايمان است. (ص 2) در اسلام مانند يهوديت و مسيحيت ارزش ها و رفتار ها و مباحث صلح آميز بسياري وجود دارد. اما در حال حاضر در دنياي غرب فقط روي مفهوم جهاد و برخي جنبه هاي خشونت آميز اسلام تأكيد مي شود. (ص 6) از زمان وقوع حادثه ي يازده سپتامبر به طور روز افزوني تروريسم و خشونت را به اسلام و مسلمانان نسبت مي دهند و در واقع معتقدند همه ي گروه هاي اسلامي باور به اعمال خشونت آميز دارند، مگر آن كه خلاف آن ثابت شود. به علاوه اسلام به طور روز افزوني به عنوان آنتي تزي براي نظم نوين جهاني مطرح شده و تروريسم اسلامي را واكنش مسلمانان به مدرنيته ي غربي و جهاني شدن عنوان مي كنند. به هر حال اين كتاب تلاش مي كند بدون ورود به مباحث عيني و جزئيات خشونت ها و اقدامات گروه هاي اسلامي در افغانستان، عراق، چچن، الجزاير و ... به اموري نظري و تئوريك بپردازد.

تاسيس دولت در مدينه توسط پيامبر اسلام با توجه به فرهنگ و شرايط آن روز جهان عرب اقدامي خشونت آميز نبوده است. با توجه به پيماني كه پيامبر در ابتداي ورود به مدينه با قبايل مختلف و با اقليت هاي ديني اهل كتاب منعقد كرد مبناي حكومت اسلامي بر اجماع و صلح بود نه بر نزاع و جنگ.
- صرف نظر از اختلافات شيعيان و اهل سنت در شكل حكومت، به دنبال تشكيل خلافت به عنوان شكل دولت اسلامي بعد از پيامبر اسلام، استفاده از زور و خشونت، امري كنترل شده بود و خليفه، ملزم به رعايت شريعت و قانون الهي بود.
- اصل جهاد در اسلام، مطابق فرهنگ و آداب جنگ و صلح در جهان آن روز، بيشتر مربوط به دفاع از مرز ها به كار رفته و طبق اصول و قوانين خاصي به كار مي رفت. خشونت كور و قتل و غارت در اسلام وجود نداشته است. (ص 43)
- بن لادن را نبايد نماينده ي اسلام مدرن و اسلام گرايي دانست. چنين افرادي، يك اقليت كوچك و كم طرفدارند كه رسانه ها، آن ها را بسيار بزرگ كرده اند.

بعد از ماجراي يازده سپتامبر، اقدامات محدود كننده بسياري عليه مسلمانان در غرب انجام شده و قوانين متعددي براي محدود كردن مهاجران مسلمان وضع شده است. اين اعمال باعث شده كه بسياري از مردم غرب نيز از مسلمانان، احساس تهديد و ترس كرده و خواهان برخورد با آنان باشند. تبليغات بي رويه ي رسانه ها و ساختن فيلم هاي متعدد عليه مسلمان ها، اين گونه مشكلات را دو چندان كرده است. در اين ميان، مبارزات اصيل مسلمانان براي احقاق حقوق خودشان، كه بر ضد بي عدالتي ها، مبارزه با روند استعمار و استثمار غربي و ديكتاتور هاي موجود در كشور هايشان بوده، تحت الشعاع چنين تبليغاتي قرار گرفته است.

موج بمب گذاري هاي شهادت طلبانه ي مبارزان فلسطيني (60 مورد بين سال هاي 2000 تا 2002)
و نمونه هاي متعدد ديگري كه توسط القاعده در عراق، افغانستان و ساير مناطق انجام شده، باعث شده كه امروزه اين پديده، ارتباط بسياري با مسلمانان داشته باشد. به اين ترتيب، تشكيل علني گروه هاي شهادت طلبي در مناطقي چون فلسطين، عراق، ايران، چچن، جامو و كشمير و ... بسيار چشمگير است. علي رغم همه ي اين مسائل، نبايد فراموش كرد علماي مسلمان در خصوص اين نوع عمليات، خصوصاً در برخورد با شهروندان بي گناه، اجماع نداشته و در مواردي صراحتاً، آن را نهي كرده اند.

درباره نسبت اسلام و خشونت چند مطلب ضروری باید بیان شود. اسلام تاریخ بشریت را با پیدایش انسان و بهشت آغاز میکند. سپس آزادیخواهی او آغاز میشود و انسان، خوشبختی و آرامش را در مقابل مسئولیت و آزادی از دست میدهد. خشونت انسان علیه انسان از همان ابتدای خلقت بدرقه کننده راه رنج  اوبسوی سعادت ابدی است. بین فرزندان آدم، هابیل و قابیل نزاع رخ میدهد و هنگامیکه هابیل از قصد قابیل برای کشتن او مطلع میشود، میگوید: »اگر تو دست خودرا برای کشتن من بشوی من دراز کنی، من دستم را برای کشتن تو پیش نخواهم آورد، زیرا من از خدا ی واحد که خدای جهانیان است میترسم.« (مائده، آیه ٢۹) وقران از این قتل چنین نتیجه گیری میکند: »اگر انسانی انسانی را بکشد، بدون اینکه قصاص کرده و یا مقتول فساد به پا کرده باشد، چنین است که گویا همه انسانها را کشته است و اگرکسی انسانی را زنده نگه دارد، چنین است که به همه انسانها حیات بخشیده و آنها را زنده کرده است.« (آیه ٣٣) همین دو مورد، یعنی قتل عمد و فساد در زمین تا آخر قرآن به عنوان تنها موارد اعدام باقی می مانند و چیزی به آن اضافه نمیشود. در آیه بعد به تفصیل جزای کسانی که با خدا و پیامبر جنگیده و فساد بپا میکنند نام برده میشود ولی در آخر آیه میخوانیم: »اگر قبل از اینکه شما بر آنها مسلط شوید، به راه راست بازگشتند، بدانید که خدا مهربان و بخشنده است.«

 سعادت در انحصار مسلمانان نیست

هدف حضرت موسی نجات قوم بنی اسرائیل از مصر و رساندن آنها به سرزمین موعود بود و خدای تورات خودرا به کرات خدای یک قوم، آنهم قوم بنی اسرائیل میداند. حضرت عیسی این تعلق قومی را از بین برد و اصل را بر تعلق دینی بدون وابستگی قومی نهاد، بنا براین از قوم مداری به دین مداری عبور کرد، ولی انحصار دینی را جانشین انحصار قومی نمود. مسیحیت نه تنها در انجیل، بلکه در تمام دوره  رشد و توسعه ی خود هرگز حاضرنشد، دین دیگری را در کنارخود برحق بداند.

اسلام یک قدم از یهودیت و مسیحیت فرا تر رفته و حقانیت دو دین آسمانی قبل از خود را از همان ابتدا به رسمیت شناخت.  بنا براین از انحصار دینی به انحصار عقیدتی (اعتقاد به خدای واحد) رسید: سعادت طبق قرآن همه کسانی میشود که به خدای واحد اعتقاد دارند.  قرآن با جمله سپاس خداوند واحد را که خدای همه جهانیان است.   شروع و با  باسوره ناس خاتمه می یابد که در آن سخن  ازخدای همه انسانها است. این نه خدای قوم عرب و نه خدای دین اسلام است، بلکه به عنوان نیروی قهاری است که در جهان و تاریخ و خلقت نفوذ میکند.

یهودیت و مسیحیت با خود هرکدام نامهایی برای خدای خود آوردند: یهوه خدای قوم یهود است و این تنها خدای مسیحیت است که در پدر و پسر و روح القدس تجلی میکند. ولی اسلام خود را آورنده الله نمیداند، بلکه اورا ازلی و ابدی شناخته و خدای همه اقوام وملت ها میداند. همین جهانشمولی و شکستن مرزهای قومی و ملی بود که پیشرفت سریع اسلام را میسر نمود. هیچکدام از کشور های فتح شده این احساس را نداشتند که مجبور به عبادت خدای اعراب شده اند. اسلام تنها دینی است که نامش نه به یک قوم (یهودیت) و نه به بنیانگذارآن (مسیحیت، آئین زردشت، بودیسم) برمیگردد، بلکه معنی آن تسلیم در برابر یک قدرت واحد است. درکتاب های قدیمی آلمانی به تبعیت از مسیحیت مسلمانانرا محمدی  معرفی میکردند که کم کم کلمه مسلمان جانشین آن شد.

این موضوع که اسلام باوجود اعتقاد به کامل بودن خود، به رستگار شدن اهل کتاب نیز اعتقاد دارد، درتاریخ ادیان امری کاملاً جدید و نقطه عطفی است در تکامل انسان و درک او ازخدا و مذهب.

قرآن اعتقاد دارد که اهل کتاب نیز با پیروی صادقانه از دین خود سعادتمند خواهند شد. در سوره آل عمران از مسلمانان به عنوان »بهترین امت« نام برده میشود، ولی این بر اساس تعلق قومی و مذهبی شان نیست و مانند بنی اسرائیل قومی برگزیده نیستند، بلکه به این جهت است که مردم را به خیر دعوت کرده و از راه شر باز میدارند (آل عمران، ۱۱۱) ، ولی این تنها خاص مسلمانان نیست: »اهل کتاب همه مثل هم نیستند. درمیان اهل کتاب کسانی هستند که به قول خود پایبندند، شبها نام خدای واحد را بر زبان داشته و در برابر او سجده میکنند. اینان به خدای واحد و روز رستاخیز ایمان داشته، به کارهای نیک امر میکنند و از کارهای شر جلو گیری کرده ودر انجام کارهای پسندیده بایکدیگر رقابت میکنند. اینان در شمار انسانهای صالح می باشند.«  (همانجا، آیات ۱۱۴ و ۱۱۵) درجای دیگر از اهل کتاب دعوت میشود که با مسلمانان در مشترکاتشان متحد شوند و تنها خدای واحد را  ستایش کنند. (آل عمران، آیه ۶۵)  درآیه دیگری قرآن نزاع بین یهودیان و مسیحیان را برای دردست داشتن حقیقت امری بیهوده دانسته، و میخواهد بین آنان آشتی ایجاد کند، زیرا هردو دین اهل کتابند و باید درکنارهم زندگی کنند. (بقره، آیه ۱۱٣) به اعتقاد ما اگر درشبه جزیره عربستان زردشتی و بودایی نیز وجود داشتند، از آنها نیز در همین ردیف نام برده میشد.

عدیل مجازات انسان و حذف گناه دستجمعی

دومین تحول قرآن از نظر حقوقی حذف سنت گناه و مجازات دستجمعی و تکیه بر مسئولیت فردی انسانهاست. قرآن وظیفه پیغمبر را بیان حقیقت میداند و نه مجبور کردن انسانها به پذیرش آن:»به آنها تذکر بده، چون تو فقط تذکر دهنده ای. تو مسؤلیت پاسداری آنها را نداری. (غاشیه، ٢٢ و ٢٣). خدا به انسانها چشم و گوش داده است، تا دین خودرا انتخاب کنند: »هیچ اجباری برای پذیرفتن دین نیست، چون حقیقت و گمراهی هر دو قابل تشخیص اند.« (بقره، آیه 257) و بالاخره از پیغمبر خواسته میشود، آنهایی را که نمیخواهند هدایت شوند، به حال خود بگذارد: »برای آنها ترساندن و نترساندن مساویست و ایمان نخواهند آورد.«  (بقره، آیه ۷). خدا به انسان چشم و گوش زبان داده و باید با مسؤلیت پذیری راه خودر ا پیدا کند: »مگر ما به انسان دو چشم، زبان و دولب ندادیم؟ سپس به او دو راه نشان دادیم ...«  (بلد، آیه ۹ تا ۱۱)

ما برخلاف تورات که به اصل گناه دستجمعی عقیده دارد (این اصل تا اندازه یی هم وارد انجیل شده است)  درهیچ جای قرآن به مجازات افراد بیگناه، زنان و کودکان و حیوانات برای خطای گروهی دیگر برخورد نمیکنیم. اگر جنگ و خشونتی هست، بین سربازان دو لشکر است و آتش زدن شهرهای مغلوب، و یرانی و قتل عام نه سفارش میشود و نه در جنگهای مسلمانان بطوریکه در قرآن منعکس شده، به نمونه یی از آن برخورد میکنیم.

مجازات اعدام در قرآن

برخلاف آنچه امروز به ناحق ادعا میشود، دراین دین مجازات انسانها بواسطه تخطی از قوانین الهی نسبت به دوره های پیشین به حد اقل رسیده است. در قرآن مجازات اعدام تنها به دو مورد خلاصه میشود: قتل عمد و شرارت مسلحانه (مفسد فی الارض)

آنچه در مورد حکم قتل و سنگسار برای زنا و همچنین اعدام ملحدین آمده است دارای منبع مستقیم قرآنی نبوده و به احادیث بر میگردد.  قرآن مجازات ملحدین را به عهده خدا در روز قیامت قرار داده (آیه) ودستوری اجتماعی درآن دیده نمیشود.

نام مجازات سنگسار حتی یک بار هم در قرآن نیامده است. بعضی از صاحبنظران معتقدند که یهودیان تازه اسلام در صدر اسلام مجازات های سخت تورات و از آن جمله سنگسار را بصورت حدیث و روایت وارد اسلام کردند. حتی از یکی از آیات چنین استنباط میشود که حکم قتل زانی و زانیه نمیتواند ریشه قرآنی داشته باشد. در آیه ٢۶ از سوره نساء آمده است که اگر یک کنیز شوهردار مرتکب زنا شد، در آنصورت نصف مجازات زن آزاد شوهر دار به او تعلق میگیرد و همانطور که میدانیم نصف مجازات اعدام و یا سنگسار نمی تواند اجراشود! (فاذا اُحصنّ  فان اتین بفاحشةٍ فعلیهنّ نصفُ ما علی المحصنات من العذاب) مجازات زنا به صراحت در قرآن همانست که در ابتدای سوره نور آمده است که عبارت از صد ضربه شلاق در ملأ عام می باشد (نور، آیه ٢)در مورد قتل عمد از خانواده مقتول خواسته شده که اگر ببخشند و به گرفتن دیه کفایت کنند، بهتر است.

آیا اسلام دین جنگ و خونریزی است؟

نمیتوان منکر شد که قرآن بیشتر از سایر کتاب های آسمانی حاوی آیاتی درباره جنگ، قتال و برخورد با مشرکین و مخالفین کفار است و همین آیات امروز مایه دردسر شده و آنچه را که در قرآن پیرامون رحمت و بخشش و صلح و انسانیت است، تحت الشعاع خود قرار داده است.  مسلمانان در گفتگو با مخالفین میکوشند، تا به شکلی این آیات را توجیه کنند. جالب توجه اینجاست: در تب جنگ مسلحانه علیه سرمایه داری جهانی و امپریالیسم  چریک های مسلمانان به  این آیات استناد کرده وحمله به بانک ها را تکرار حمله مسلمانان مدینه به کاروان های تجاری مشرکین در عصر حاضر میدانستند.  در تفسیر قرآن تنها به سوره های محمد و توبه و انفال  اکتفا میکردند، چون در آنها بیشترین دستورات را برای اِعمال خشونت می یافتند. درآن زمان قریب به اتفاق روحانیت طبق سنت قدیم و همیشگی خود به مبارزه مسلحانه که درواقع ریشه یی مارکسیستی داشت، بی علاقه بودند. بعد از مدت زمانی طرفداران جنگ چریکی از راه خود برگشته و به آیات رحمت، عطوفت، تسامح، بردباری وبخشش استناد کردند، ولی طرف مقابل از قرآن سرکوبی بی رحمانه مخالفین را استخراج نمودند.

این واقعیت بهترین دلیل براینست که ادیان ابراهیمی با وحی الهی  نازل شدند و سپس به دست انسانها افتادند، تا هر کسی طبق نیاز خود از آنها رحمت و یا خشونت استخراج کند.

قرآن را باید همانگونه هست، دید. این یک کتاب تاریخی است که منعکس کننده ٢٣ سال زندگی و دعوت حضرت محمد است. تقریباً یک سوم این مدت با جنگ و ستیز بین مسلمین و مخالفین سپری شد و آنچه در این جنگها گذشت، در قرآن منعکس شده است: تعقیب مخالفین، صلح، قراداد، بخشیدن و یا نابود کردن آنان، تاکتیک های جنگی، تلافی و انتقام و بالاخره آنچه به خشونت متقابل و جنگ مربوط میشود. درهیچ جای قرآن صحبت از کشتن و کشته شدن نیست، مگر اینکه آیه مربوطه به یک نبرد مشخص در زمان و مکان معینی مربوط باشد.

سؤال اساسی که باید علمای اسلام به آن پاسخ دهند اینست: آیا میتوان آیاتی را که مشخصاً به شرایط خاص اجتماعی، سیاسی و نظامی جامعه عرب در ۱۴۰۰ سال پیش مربوط میشده، امروز مبنای عمل خور قرار دهیم؟ ما درقرآن به آیاتی در باره رفتار با بردگان روبروهستیم.  برده داری کلاسیک به شکلی که در تورات و انجیل و قرآن متناسب با آن دوره آمده است، وجود ندارد. پیشرفت بشریت برده داری کلاسیک را بدون نیازی به فتوای روحانیت  نابود کرد.

پیغمبر اسلام ۱٣ سال در مکه عیسی وار تحقیر و توهین و تعقیب را تحمل کرد و از زمانیکه وارد مدینه شد، هیچ  فکر دیگری در سرنداشت، جز ایجاد یک نظام جهانشمول  مبتنی بروحدت و برچیدن نظامی کهنه متکی بر تعصبات قومـی و  قبیله ای. اگر جنبه ی مذهبی اسلام را کناربگذاریم، میتوان این جنگها وتلاش هارا فعالیتی برای ایجاد اتحاد بین اقوام پراکنده شبه جزیره عرب دانست. دراین زمان همان پروسه یی صورت گرفت که در علوم سیاسی به »ملت سازی« معروف است و این نمیتواند میسر باشد، بدون ایجاد اعتقاد و ارزش های واحد فراقومی. این پروسه به یک انقلاب شباهت دارد و قوانین انقلاب برآن حاکم است. خیلی از آیات خشونت آمیز قرآن ما را به یاد مقررات حکومت های نظامی می اندازد که برای زمان و مکان معینی اعتبار داشته و دستورالعملی برای همه قرن ها و نسل ها نیستند. یکی از این آیات پر دردسر که مرتب توسط مسیحیان مخالف به رخ مسلمانها کشیده میشود ایه ۱۹٢ از سوره بقره است. دراین آیه آمده است:  »و هرجا آنها (کفار) را پیداکردید، بکشید، آنها را بیرون کنید، از هرجا که شما از آنجا بیرون کرده اند. چون ایجاد فتنه و آشوب بدتر از قتل است. تا هنگامیکه در مسجدالحرام به شما حمله نکرده اند، به آنان حمله ور نشوید ولی اگر در آنجا به شما حمله کردند، با آنان بجنگید. این پاسخ شما به کفار است، ولی اگر از کارهای خود دست کشیدند، بدانند که خداوند بخشنده و مهربانست.«

منظور از قسمت اول آبه چیست؟ »واقتلوهم حیثُ ثققتموهم« آیا باید کفار را هر جا پیداکردیم بکشیم؟ زمینه نزول این آیه از این قراراست که بعد از صلح حدیبیه (سال ۶ هجری) پیامبر همراه مسلمانان طبق این قراردارصلح که یکسال پیش بسته شده بود، از مدینه برای زیارت خانه خدا حرکت کرد. طبق این قرار داد مشرکین می بایست سه روز مسجدالحرام را در اختیار مسلمانان بگذارند. طرفین تعهد کرده بودند که هیچگونه اعمال خشونتی صورت نگیرد. ولی به مسلمانان خبر رسید، که مشرکین تصمیم دارند مسلمانانرا که فاقد سلاح اند، برخلاف قرارداد در مسجدالحرام غافلگیر کنند. هم این جریان درماه حرام بود و هم جنگ در مسجدالحرام ممنوع است. بر خلاف آن این آیه نازل شد که اگر به شما حمله کردند، شما نیز آنهارا بکشید، حتی در مسجدالحرام و اگر خواستند شما را ازآنجا اخراج کنند، شما هم دست به اخراج آنها بزنید ... خوشبختانه از طرف مشرکین حمله یی صورت نگرفت و مسلمانان طبق قرار داد بعد از زیارت به مدینه بازگشتند.

اینکه کشتن کفار و مشرکین هر کجا که دیده شدند، دستوری عام باشد، خلاف واقعیت تاریخی کشورهای اسلامی است: مسیحیان اروپایی بیش از ۱۵۰ سال به عنوان استعمارگر و متجاوز کشورهای اسلامی را زیر سلطه خود داشتند، ولی کسی نگفت: »هرجا آنها را دیدید، سر ببرید و ازهرجا بیرونتان کردند، بیرونشان کنید.«قرنها مسیحیان و یهودیان در کنار مسلمانان با صلح و آرامش زیستند. در دوره تسلط مسلمانان برا اسپانیا یهودیان تحت حمایت آنان زندگی خوشی را داشتند و با بیرون راندن مسلمانان از اسپانیا راه برای کشتار دستجمعی یهودیان توسط کلیسا بازشد.

سی سال پیش بعضی از مسلمانان روشنفکر تحت تأثیر افکار مارکسیستی به آیات مبلغ خشونت پناه بردند و امروز گروهی مرتجع و متعصب همین را تکرار میکنند. در هردو مورد شرایط سیاسی جهانی عامل و استفاده یک جانبه از قرآن معلول آن بود. اگرهم چنین آیاتی در قرآن نبود، راهی برای توجیه خشونت پیدا میکردند. در تمام انجیل یک بار دستور جنگ داده نشده، ولی بنام مسحیت سی سال تنها بین کاتولیک ها و پروتستان ها جنگ وخنریزی بود.

اسلام، سیاست وخشونت

اروپائی ها یکی از دیگر از اصول پایه اسلام را مخلوط بودن دین و سیاست میدانند وازآنجا که سیاست خشونت می طلبد، بین اسلام و خشونت نیزباید پیوندی ناگسستنی وجود داشته باشد. این موضوع تاحدی درست است و رسالت پیامبر اسلام تأسیس یک نظام سیاسی و مذهبی در زمان خودش بود.  ولی او این امانت را به دست امت سپرد و از دنیا رفت. آنچه در مدینه به عنوان جامعه واحد اسلامی بوجودآمد، تنها با حضور پیامبر ممکن شد و هیچگاه در تاریخ اسلام تکرارنشد. ما بعد از مدت کوتاهی (بعد از دوره خلفای راشدین) شاهد تفرقه بین مسلمانان شدیم و ازهمان زمان تفسیرهای گوناگون از اسلام ارائه شد.  جدائی رهبری دینی و سیاسی به عنوان یک اصل در تمام دوره تاریخ اسلام ادامه یافت و به عنوان یک اصل پذیرفته شد.

برخلاف آن کلیسا تقریباً ۷۰۰ سال در اروپا همه قدرت را مستقیم بدست داشت و در کنار خود هیچ قدرت سیاسی غیر کلیسایی را قبول نداشت. پادشاهان و حکام دست نشانده کلیسا و پاپ بودند و عزل و نصب میشدند.

تفاوت تاریخی بین اسلام و مسیحیت در رابطه با سیاست در اینجاست: حضرت عیسی ادعای حکومت نداشت، ولی درقرن های بعد به نام او »حکوت الهی«  بپاشد. پیامبر اسلام که خود مرد آسمانی بود یک حکومت دینی ایجاد کرد و اما آن حکومت آسمانی  به دست سیاستمداران زمینی افتاد!  ما در سرتاسر تاریخ اسلام شاهد حکومت های زمینی و سیاســی بوده ایم. علمای سنی و شیعه در تمام طول تاریخ تنها نقش نظارت بر خلفا و سلاطین را به عهده داشتند، تا اینان »خلاف اسلام« عمل نکنند و این خیلی تفاوت دارد با اینکه خودشان حکومت را بدست گرفته و بخواهند قوانین اسلام را پیاده کنند.  بین علما و سلاطین و سیاستمداران تقریباٌ در تمام دوره تاریخ (تا تقریباً سی سال پیش) نوعی قرارداد غیرمکتوب عدم دخالت در امور طرف مقابل وجود داشت. سیاستمداران از تحریک علما خودداری میکردند و علما سیاست آنها را اگر با اصول اسلام تناقض فاحشی نداشت، قبول میکردند. دوره صفویه در ایران و حکومت عثمانی در ترکیه بهترین نمونه حفظ موازنه بین اسلام و سیاست بود.  »حکومت الهی«  تنها در اروپا وجود داشت واین واژه نیز اروپایی است و در فرهنگ ما ریشه ای ندارد. علمای اسلامی بعد از ورود مدرنیسم  با قوانین مجازات عمومی رایج که احکام شریعت درآن نقشی نداشت بدون مشکل و مسئله ساختند و خود در تدوین قوانین مدنی که مخلوطی از قوانین فرانسه و اسلام بود، شرکت داشتند.

 

این وظیفه حاد علمای دینی است که با بازنگری به مسئله دین و دینداری یک تصویر و تفسیر عینی از قرآن ارائه دهند. هسته اصلی همه ادیان ایمان به یک قدرت مقدس است که گرداننده زمین و آسمان و نگهدارنده وجود انسانیست. انسان از همان ابتدای پیدایشش به دنبال یک تکیه گاه و نقطه اتصال بود، تا در برابر ترس و یأس مقاومت کند.

درکنار این هسته اصلی قوانینی هم برای زندگی انسانها در کنار یکدیگرآوردند که متناسب بود با میزان آگاهی بشر و شرایط اجتماعی آن دوره. درآن دوره ها انسان خود قادر به وضع قوانینی عادلانه نبود و این کار به عهده مذاهب قرار گرفته بود و ادیان تا حد زیادی با قوانین خود به زندگی انسانها نظم و آرامش دادند که ده فرمان موسی معروفترین آنهاست. اکنون انسان با پیشرفت آگاهی خود قرنهاست که قادراست با خرد و عقلانیت قوانین را خود وضع کند واین کار هر روز در مجالس شورای کشورهای اسلامی نیز صورت میگیرد. تجدیدنظر اساسی در حقوق جزایی، حقوق زنان، تصفیه هسته اصلی دین  از امور غیردینی مانند سیاست و فرهنگ وهنر باید جزو این بازنگری باشد.

این هسته اصلی یعنی ایمان به معنویت و امرمقدس که خداپرستی یکی از بزرگتریت تجلیات آنست چون گذشته انسانرا همراهی میکند، جزو وجود اوست و مذهب میتواند جوابگوی آن باشد. تصویرهای نادرست، خشونت بار و خرافی از مذهب تنها باعث کنارگذاشتن اعتقاد به معنویت و سرخوردگی و سردرگمی میشود.

انسان به همان اندازه که به ایمان و معنویت و خداپرستی نیازمند است، خرد گرا نیز میباشد و به دنبال عقلانیت است: ایمان بدون علم به خرافات می انجامد و علم بدون ایمان میتواند به امری غیرانسانی منجر شود.

با ایمان میتوان کوه ها را کنده و جابجا کرد، ولی بدون عقل ممکن است کوهِ کنده شده به جای نادرستی گذاشته شود!

با بررسی آیات قرآن به این نتیجه می رسیم که دستور قتل کفار و مشرکین، دستور ابتدائی نبوده بلکه این دستور در پی کشته شدن عده‌ای از مسلمانان بدست مشرکینی صادر شده که از هیچ نوع آزار و اذیتی در حق مسلمانان اباء نداشتند. بنا بر این آیه در صدد بیان دفاع مسلمانان از خود در برابر قتل و آزار و اذیت مشرکین است.

ملاحظه:

متاسفانه عده‌ای سود جو با بیان قسمتی از این آیات و چشم پوشی از قسمت دیگر ، اسلام را دین خشونت برای مردم معرفی می کنند که در حال حاضر مبلغان آنها در این امر تلاش وافری را مبذول داشته‌اند تا جائیکه رسما در رسانه های مختلف  با استفاده از قسمتی از آیات و چشم پوشی از قسمت دیگر، اسلام را دین خشونت و خونریزی و کشور گشائی معرفی می کنند که در مورد همین افراد زیبا گفته است:

به حقیقت آدمی باش و گرنه مرغ باشد

که همین سخن بگوید به زبان آدمیت

http://vipvpn.in/learning/socks/

http://www.vipvpn.in/learning/

http://www.vipvpn.in/

 

زنده به گور شدن زن افغان توسط شورای علما

زنده به گور شدن زن افغان توسط شورای علما

سهم رجال شوراي علما از مردانگي اندام مردانه، محاسن بلند و موهاي زاید صورت که موهبت مادر زادي ست می باشد و اين افتخار کمي نيست براي اينکه کوس خلافت خداوند بر روي زمين را براي حمايت از «کرزي» يا «ملا عمر» را به صدا درآورند. شورا علما با بيانيه هاي طالباني شان حدود پانزده ميليون زن را براي يک عمر زنده به گور مي کنند و با نهادينه کردن و باز توليد فرهنگ تبعیض آمیز و جاهلي شان نسلهاي آتي را نيز به جهل مضاعف سوق ميدهند.

اين شورا در بيانيه خويش که مورد تاييد «کرزي» نيز قرار گرفته است مي گويد: «در خلقت بشر مرد اصل و زن فرع مي‌باشد و نيز قواميت از آن رجال است".»  و نيز به عنوان بخشي از "وجايب و مکلفيت‌هاي" زنان و دختران تاکيد کرده، اجتناب آنها از "اختلاط با مردان بيگانه در عرصه‌هاي مختلف اجتماعي، مانند تحصيل، بازار، دفاتر و ساير شئون زندگي" و همچنين "اجتناب از سفر بدون محرم شرعي" را جزو دين خودشان معرفي مي کنند. اگر حکم خدا اين بود چرا اين «شوراي علما» در اين ده سال سکوت مرگبار بر دهان زده بود و ابلاغ و اجراي آن را تعطيل کرده بود؟ اين شورا زنان يک ملت را موجود دست دوم در مقابل مردان معرفي کرده و خوشبختانه اعضاي آن چون اندام مردانه و ريش دارند مي توانند، دين خدا را کشف کرده و بشر گمراه را به سوي بهشت تک جنسيتي سوق داده، و بار ديگر به دوست و دشمن ثابت کردند که نه عارفان به محتويات دين خدا بلکه تشنگان شهريه خويش اند. اين موجودات با ملا عمر که برگزيده يک زن پاکستاني« بوتو» بوده و يا با کرزي که هر روز دست چندتن از زنان خارجي  مي فشارد مشکلي نداشته و  نيز با وزير شدن يک دختر در پاکستان «حنا رباني» حرفي ندارند ولي براي ترقي، تلاش، علم و کمال زنان مسلمان زاده افغاني محدوديت صادر مي کنند و دين را به نفع طالباني شدن و رضايت خاطر استخبارات پاکستان دستکاري مي کنند. شوراي علما با صدور بيانيه اخير و فتواي قبلي شان عليه اعتصاب غذاي خانم «سيمين بارکزي» ثابت کردند که براي آنان فرقي نمي کند که اميرالمومنين منصوب امريکا يعني «کرزي» باشد يا منصوب پاکستان يعني « ملاعمر». آنان دو خط قرمز دارند، 1- مبادا دين آنان به خطر بيفتد يعني مردانگي آنان تحريک شود 2-  مبادا شهريه شان از دستگاه حاکمه قطع گردد.

از نظر آنان به بيابان رفتن هر روزه­ي دختران پيامبر خدا« دختران شعيب» براي شغل چوپاني و همسر پيامبر ام المومنين«حضرت عايشه» براي هدايت مسلمين و مادر پيامبر حضرت«مريم» براي تولد عيسي (ع) و حکومت يک زن قرآني حضرت «بلقيس» بر کشور «سبا»  و سکونت بدون شوهر زن پيامبر حضرت «هاجر» در مکه و پيدا کردن روزي براي بزرگ کردن «اسماعيل» توسط او موردي ندارد چون اين عالم نمايان نمي توانند قران را خوب بخوانند ولي کار و تحصيل ميليونها زن و دختر افغانستان، دين اين موجودات را با خطر مواجه ساخته و اندام مردانگي شان را تحريک مي کنند.

فراموش نکنيم در همين قراني که اينان از درونش احکام «طالباني» بيرون مي کشند يکي از  سه زاويه «زر» «زور» و «تزوير» يا « تيغ»،«طلا» و «تسبيح» مثلث شومي که به جنگ حقيقت رفت و با پيامبري چون «موسي» نبرد نمود «بلعام» سرشتان معرفي شده و افراد چون او را همين قران به سگ تشبيه مي کند« مثله کمثل الکلب ان تحمل عليه يلحث او تترکه يلحث» و هنر او را پارس کردن مي داند: خداى تعالى درباره شخصى، كه مفسران او را بلعم باعورا ناميده اند، مى فرمايد: « وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِى ءَاتَيْنَهُ ءَايَتِنَا فَانسلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشيْطنُ فَكانَ مِنَ الْغَاوِينَ(175) وَ لَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَهُ بهَا وَ لَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلى الاَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكلْبِ إِن تحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَث أَوْ تَترُكهُ يَلْهَث ذَّلِك مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِئَايَتِنَا فَاقْصصِ الْقَصص لَعَلَّهُمْ  يَتَفَكَّرُونَ»(176)  ترجمه: خبر آن كس را كه آيات خود را به او داديم و او خود را از آنها بيرون كشيد و در نتيجه شيطان او را دنبال كرد و از گمراهان گشت، بر مردم تلاوت كن. اگر مى خواستيم بوسيله آن آيات، او را رفعت مى بخشيديم ولى او خود را به زمين چسبانيد و از «خواست دل و هواي نفس» و جهل پيروى نمود. مثل اين انسان مانند مثل سگ است كه چه آن را برانى و چه به حال خود رهايش ‍ كنى، از عطش زبان بيرون آورد. اين، مثل قومى است كه آيات ما را دروغ پنداشتند. اين قصه ها را نقل كن شايد آنها تفكر كنند.

همين قران آن دسته از«عالمان دين» را که از درايت آسماني و عقول خدا داني و درک و درد همنوعان و زنان و مردان بي بهره اند،  به «الاغ» تشبيه مي کند، الاغي که هنرش کشيدن قشر و ظاهر کتب آسماني هست نه فهم محتواي آن « مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَارًا ? بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ »(جمعه:5).

علم چندان كه بيشتر خوانى

چون عمل در تو نيست نادانى

نه محقق بود نه دانشمند

چارپايى بر او كتابى چند

آن تهى مغز را چه علم و خبر

كه بر او هيزم است يا دفتر 

خيلي وقت هست که طبل عربستاني شدن افغانستان به منظور انهدام فرهنگ، تمدن و هويت افغاني و فرو رفتن در کام سلفي گري به صدا در آمده بود چيزي که امروزه شاهدش هستيم و مي رود که در آينده به صورت کامل افغانستان را فرا گيرد. 

افغانستان کنوني کشوري هست که هويتش با ترياک، ترور، انتحار، گدايي، عقب ماندگي فرهنگي، خرابي، بيسوادي وجهل، نبود امکانات، زن ستيزي، سنگسار، گوش و بيني بريدن، فتوا و خشونت به جهان معرفي شده است، هويتي که محصول شعارهاي افراطي و جنگ و خونريزيهاي داخلي و ظاهرا ديني و طالباني بوده است. افراد اين کشور مردانه، مورد تحقير ساير کشورها بوده و بدتر از همه اين که «افغان بودن» جرمي هست که در کشورهاي همسايه مشهود مي باشد و کشورهاي مسلمان همسايه به آساني به اتباع و حتي مقامات افغان «ويزا»ي ديدن و درمان بيماريها و اقامت در کشورشان را نميدهند، مگر اينکه رابطه خاصي داشته باشد. در چنين کشور منفور با هويت مردانه، زن بودن جرميست مضاعف.

خشم خداوند وقتي بر ملتي چون افغانستان ببارد عقول  و فهمهاي آن ملت را اسير  افرادي چون شوراي علما مي کند، مجموعه ي که هر روز به شکلي در آمده و مملکت را به سويي سوق مي دهند. عالمان نمايان جاهل کشور ما، سي سال هست که با تفکرات اخواني، وهابي گري، طالباني و ديوبنديسم برايشان گرسنگي و نابودي هزاران انسان در فقر مطلق درد آور نيست ولي شغل سالم، تحصيل و مسافرت زنان، دين موهوم آنان را به خطر مي اندازد. بيانيه اخير نشان داد که عده از اعضاي اين شورا از جنس همان طالباني هستند که يک روز در «قطر» مستقيم با خارجي ها دست نوکري  مي دهند و يک روز با «عمامه» رييس شوراي صلح و «پرفيسور» دين را که از جنس خودشان هست انتحار مي کنند که انتحار کننده به ظاهر، طالب دين و فرستاده اميرالمومنين ملاعمر بود. افغانستان کشوري هست که بخشي از سرنوشتش به دست افرادي «ريشمند» مدعي دينداري و نه « انديشمندان عارف به دين»، افرادي چون شوراي علما در عيان و نهان رقم مي خورد. علماي که آگاهانه يا نا آگاهانه عامل استخبارات خارجيان از بيرون و هوا و هوس و جهل از درون هستند. عقل يک ملت اسير افسون اينچنين افرادي بودن که ياد آور سحره فراعنه هستند، کم عذابي نيست.

بي دليل مارکس نمي گفت«دين افيون هست» چرا که کليساي قرون وسطاي اروپا هم همين مشرب را داشتند و با حقوق، آزادي مردم دين را در تضاد قرار مي دادند و اينان نه براي وصل کردن خدا و خلق اند که براي فصل و جدايي اند. بي دليل نيست که ملت افغانستان از چاه عذاب خداوند در قرن بيست و يک نمي تواند خويش را بيرون نموده و راهي به سوي رهايي بگشايد، عقل و عاطفه ملت خدا باور افغانستان سالهاست که اسير افرادي به نام طالب، ملا، مولوي هاي اند که نه فرشتگان رحمت از سوي خدا، بلکه، ماموران و ملائکان جهنم جهل، جمود، تحجر، عقب ماندگي و انحطاط مي باشند. اگر خدا را آن گونه که عارفان توصيف کرده اند که « خدا، مرکز مهر ومحبتها، آگاهي ها و آزادي ها، شادي و طرواتهاست» عالم نمايان اينچنين در حقيقت سد کنندگان راه رسيدن به  بهشت آزادي، آزادگي و فهم يک ملت بوده و مصداق«  يُضِلُّوكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلا الظَّنَّ» (انعام.116)هستند.

سالها و قرنهاست که يک ملت از عالم وعامي و حاکم و حکيم در شهر و روستا و در تلويزيونها و منابر، دهن بين همين موجودات شده اند. وقتي که يک ملت و حاکم آن ملت، براي بقا بر حکومت خويش اسير اينچنين موجوات بيگانه با منطق و خرد و از درون مسخ شده گردد و شوراي علمايش نماد شوراي جهلا گردد، اين ملت چطور مي تواند راه سعادت را بپيمايد؟

شوراي علما، خواسته ناخواسته، سطحي نگرانه و شتابزده، بيانيه ي را امضا کردند که محتواي آن توهين به حقيقت اسلام، تعاليم قران، خلاف مقصود خدا و تحقير کننده مقدسات بوده و آتشي هست که بر دين خدا افروخته شده و بدتر از قران سوزي در بگرام مي باشد. اين بيانيه تخدير کننده عقول مبتکر و با بصيرت و توهين به شعور يک ملت متکثر و تحريف دين و آيين اسلام و  فرهنگ دير پا و نصف جمعيت افغانستان و مادران آينده يک مملکت هست. منتشر کنندگان اين بيانه ها به دور از ژرف نگري و معرفت دقيق ديني، با قضاوت طالباني عوامانه مي خواهند يک ملت را با نبرد به خدا برده و در سطح جهان اثبات کنند که دين، تخدير کننده يک ملت هست و اسلام دين خشونت بوده و در اسلام زنان حقوق  ندارد و دين اسلام جز چند لفظ تعارفي معنويي که نمود بيروني ندارد براي زنان ارزشي ديگر قايل نيست.

تاييد چنين بيانيه هاي خلاف اسلام و قانون اساسي از سوي حکومت که خود را مجري قانون اساسي مي داند، يعني استبداد، يعني ملت افغانستان، بايد براي هميشه در جهنم فرهنگ و قانون تاريک طالباني بسوزند و دارندگان اندام تناسلي مردانه نزد خدا با ارزشتر هست و فقدان اندام تناسلي فوق در مورد زنان باعث مي شود آنان موجودات دست دوم و آفريده شده از «دنده» کج مردان و اسير و برده آنان باشد و زن موجودي باشد زنده ولي «يک عمر محبوس در گور بزرگتري به نام خانه» و «برده» ي باشد براي مرد. و واضح هست که اين بيانيه ها نه حکم خدا هست که حکم استخبارات بوده و براي وصلت جناب کرزي با ملا عمر وضع شده نه پيوند مردم با معارف دين.

منبع

: http://www.kabulpen.com/articles/persian/political/2012/03

/06/3193.html

مفتیان جاهل و متعصب دشمنان خدا و خلق اند!

مفتیهای جاهل و متعصب دشمنان خدا و خلق اند!

زانکه از قــرآن بسی گمره شدند
زین رسن قـــومی درون چه شدند
مر رسن را نیست جرمی ای عنود
چــون تو را ســـودای سر بالا نبود

 

 

پاکستانیها و عربها شاید برای ما خوابهای دیگری دیده باشند تا با تحریک احساسات دینی در میانه  ماهی مقصود را بگیرند، اما راجع به آنچه که بازگو کننده درد فرهنگ جامعه ما مربوط می شود چند مطلب زیر را می توان برشمرد:

1- سهم مردم افغانستان از قران نه عقلانیت، اخوت، پیشرفت، فخر زمین و زمان شدن هست بلکه، فقط احساسات و کشتن و کشته شدن و تخریب و یرانی هست لا غیر. بین فرهنگ جاهلی موجود ما افغانها و قران سنخیتی و جود ندارد.

اکثر ملاها یا ملاعمر سرشتان کشور ما،  در طول سی سال آنقدر خون مسلمان را حلال کردند و مجاهد و طالب خون آشام تربیت کردند که کشور را به چند قرن عقب بردند. و از همه بدتر با نابودی فرهنگ و تمدن و پیشینه این کشور توسط ملا محمد عمر آخوند امیرالمومنین افغانستان که برادر تمامیت خواه و ناراضی کرزی فرصت طلب، صورت گرفت هر روز فرهنگ جاهلی طالبان باز تولید می شود. کشورهای مسلمان و غیر مسلمان خارجی وقتی قیافه یک افغان را می بینند در دل آنان را موجودات عقب مانده و شبه انسان می بینند که از کرزی تا هر وکیل چشمش به وطن فروشی و جیب مردم هست می باشند و آنان از همین رهگذر رشوه دهی و تریاک بارزترین صفت افغانها می دانند.

2- چرا حکمتیار و ملا عمر هنوز زنده هستند و مهمان قطر و پاریس و برلین و واشنگتن ریشهای پیشاوری شان را چرب و خضاب می کرده و بیانیه ئ طرح چند ماده ی برای برگشت دوباره به دوران راکت پرانی به شهر کابل و  تشکیل دوباره «امارت جاهلی» در افغانستان به نام دین خدا بر مردم ما مسلط سازند؟ سوالی هست که هنوز پاسخی داده نشده.

3- هر دو جنبش قرانی و قرانسوزی، با احساسات مردم سرکار دارند و می کوشند خردگرایی را تضعیف کرده و از عواطف انسانها استفاده ابزاری نمایند. هر دو جنبش از سلطه ملا عمر و طالبان سود کامل می برند. پیامبر فرمود: «رب تالی القران و القران یلعنه» بسا قاریان و حامیان قران که قران لعنت شان می کند و لعنت قران هم بد بختی و جهل و آه و حسرت و سوز و گداز برای یک ملت یا یک فرد هست روزی که ما به ظاهر افغانها داریم همین هست و با جهاد، شهادت و انتحار هر روز از عقلانیت دورتر می شویم. رسول اکرم فرمود:« کمرم را دو طایفه شکستند؛ دانای هتاک و جاهل رهرو». چند روزي دلهايمان از سوزاندن قران در بگرام  به درد آمد و از هتك حرمت قرآن كريم سخت بر آشفتيم . طبيعي است هر مسلمان معتقدي از چنين اقدام موهني به شدت منزجر است و تحمل چنين رفتار ناشايستي را ندارد . گرچند فرمانده ناتو و اوباما عذر خواهی کرد ولی باید برای معالجه مظلومیت دین  چاره اندیشی واقعی کرد نه واکنش احساسی صرف به خرج داد.

 در واکنش به عمل سوزاندن قران، رگ هاي غيرت خيلي ها از اين بي حرمتي متورم شد و ناله ها از بسياري از مسلمانان برخاست و فرياد وا اسلاما و وا قرآنا از گوشه و كنار به گوش رسيد و  در تظاهرات کابل و چند شهر افراد زیادی کشته شدند که ميتوان دلخوش بود كه عشق به قرآن در دلهاي مسلمان زادگان زنده است البته بايد حواسمان جمع باشد تا آنها كه نانشان در آشوب و فتنه است مسئله را به اختلافات ديني و مذهبي نكشانند .

در کنار بستر حریر رهبران مدعیان دینی قران و اسلامُ امروزه  هزاران زن و طفل از سرما و گرسنگی و سرما جان می دهند کسی دم بر نمیاورد ولی در این طور مواقع همه با تحریک احساسات دینی مردم را به کشتن وا می دارد تا روزی شان که به کشورهای خارجی بسته هست قطع نشود.

4- شعار قرآن سوزي يك افسر امریکایی فريادمان را به آسمان ميبرد ولي سالهاست كه در اطرافمان اسلام سوزي ميشود و حريق مفاهیم عقلانی و معرفتی دين رسول خدا را گرفته است و صدايي از كسي بلند نميشود و اگر هم ميشود با چوب و تازيانه خرافات و تك صدايي  پاسخ داده ميشود ؟ راستي قرآن سوزي آن  نادان مسيحي خطرناك تر است يا اسلام سوزي منادیان دین متعصب ؟ قرآن سوزی را خود ما به بیگانگان یاد دادیم زمانیکه طالبان مزدور وارد مناطق تازه وارد می شد قرآن و مساجد آنها را آتش میزدند اینها فکر میکردند خود شان از قرآن بالاتر است الان طرفداران همین گروه متحجر و مزدور مدافع قرآن شده است عجب دنیای است؟

امروز رفتارهاي طالباني بيشترين لطمه را به پيكره اسلام وارد نموده اند. كشتار زنان و كودكان و سربریدن افراد بيگناه در اثر حملات انتحاري توسط كساني كه خود را منتسب به گروه هاي اسلامي ميكنند در عراق و افغانستان و پاكستان و ديگر نقاط جهان چهره اي زشت از اسلام به نمايش گذاشته است. رد پاي گروه هاي تند رو اسلامي در اقدامات تروريستي مانند فاجعه 11 سپتامبر لطمات جدي به عزت و اعتبار مسلمانان وارد نموده است .

5- سوالهای که باید پرسید و پیرامون آن باید تامل کرد این است که، آیا اگر فقط کاغذ قرآن توسط یک بیگانگان با دین و یا افراد جاهل و یا مزدور سوزانده شده، اما اگر محتوای قرآن و ارزش­ها و دستورات آسمانی آن مورد تعرض و سوء استفاده قرار گیرد و قرآن ابزار و وسیله­ای برای زیر پاگذاشتن آن ارزش­ها و دستورات قرار گیرد و به نام قرآن، کرامت انسان­ها، آزادی، حقوق و آبروی آنها و نیز منازل اهل قرآن و مروجان حقایق قرآن که سال ها برای تحقق آرمان­های قرآنی رنج­ها و زندان­هایی را متحمل شده­اند، مورد تعرض و تجاوز و تخریب قرار گیرد نباید محکوم گردد؟ مگر گناه «قرآن ابزاری» کمتر از «قرآن سوزی» است؟ آیا وقتی طالبان در طی چندین سال اطفال بی گناه و زنان و مسافران را با عملیات انتحاری و غیره کشته اند کمتر از قران سوزی هست؟ آیا  انتحار در زیارتگاه ها و مساجد و تکیه خانه ها که قران و کتابهای دینی هست قران سوزی نیست؟ یا در عمامه منتسب به پیامبر یک منادی صلح کشته شود و اسلام را خشن و دشمن حقوق بشر و عامل عقب ماندگی معرفی کردن قران سوزی نیست؟ آیا تکفیر کردن مسلمانانی که مخالف طالبان هست قران سوزی نیست؟ ایا مثله کردن و گوش و بینی بریدن و اسید پاشیدن بر صورت دختران و زنان قران سوزی نیست؟ آیا حمله انتحاری کردن در مراکز عمومی و مسموم نمودن اطفال محصل قران سوزی نیست؟  وقتی قتل عام هزاران نفر توسط طالبان از اهالی این شهر و ساکنان بامیان ویکاولنگ را مطالعه می کنیم جز قران سوزی نام دیگری می توان بر آن نهاد؟ وقتی آثار باستانی بامیان که جزء مقدسات سایر ادیان هست منهدم می شود جنایت نیست؟

آیا مگر خوارج با تفسیر خشن  و خشک  خلیفه چهارم «علی»  را نکشتند؟ خوب است به گوشه ای از تاریخ اسلام توجه کنیم و ببینیم حضرت امیر(ع) با سیاست شیطانی قرآن ابزاری در جنگ صفین چه برخوردی نمودند. در زمان امیر المومنین علی ع هواداران معاویه هنگام شکست از سپاه   حضرت چاره شان را در قران بر نیزه کردند دیدند و مسلمانان احساسی از نبرد با معاویه دست برداشتند حضرت امیر  فرمود قران آنان خط و نوشته ی بیش نیست ولی آنان که اهل ظاهر بودند شمشیر بر خود حضرت امیر کشیدند و عده ی از آنان که حافظ قران بودند خوارج شدند و ابن ملجم هارا تشکیل دادند از آن زمان تا کنون اسلام ابزاری برای بر افروختن عواطف و احساسات و موج سواری عده ی شده است و با همین سلاح طالبان و القاعده و انسانهای نابهنجار روانی این تفسیر به دور از حکمت را از اسلام برای رسیدن به مقاصدشان ارائه دادند.

در قرآن سوزي، ظاهر قرآن مورد اهانت و تجاوز قرار مي گيرد ولي در «قرآن ابزاري» باطن و حقيقت و شخصيت قرآن مورد هتک و سوء استفاده قرار خواهد گرفت. در قرآن سوزي ضربه اي به آبروي قرآن وارد نمي¬شود، ولي در سياست «قرآن ابزاري» به آبرو و حيثيت معنوي و الهي قرآن ضربه شديدي وارد مي¬شود و نسل جوان و فرهيخته را روز به روز از قرآن و ارزش¬ها و حقايق آن دورتر مي سازد همین قران آسمانی ما مسلمانان به ما معتقدان با زبان رسا می فرماید« لا تسبو الذین یدعون من دون الله فیسوبو الله عدوا بغیر علم»( ای مسلمانها حتی آنان که غیر خدا را می پرستند دشنام و توهین نکنید زیرا آنان از روی جها و انتقام به مقام حقایق دینی خدا را توهین می کنند،) آیا ما مسلمانان به همین آیه شریفه عمل کرده ایم؟ از آن بالاتر حتی ما مسلمانان در درون خویش به مقدسات هم  به بهانه بحث های مذهبی توهین نمی کنیم؟ تلویزیونهای دینی ما به مقدسات سایر مذاهب داخل اسلام (شیعه و سنی) مگر توهین نمی کند و به مخاطبین درس توهین خواسته و نا خواسته نمی آموزد؟

قران کریم خودش می فرماید:« نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون» ما قران را فرستادیم و خود ما نگهبانش هستیم. قران هیچگاه در معرض خطر نابودی قرار نمیگیرد ولی از محتوای قران بارها در تاریخ توسط افراد و جرایانات سوء استفاده شده است که باید نگران این موضوع باشیم و  آشکارترین مصداق این سوء استفاده و سوء فهم از دین و انحراف آشکار القاعده و طالبان هستند که متاسفانه با شعارهای به ظاهر احساسی بر موج عواطف ملتها سوار می شوند.

6- اگر احترام غیر مسلمانان به قرآن کریم به عنوان کتاب مقدس مسلمانها از وظایف انسانی و اخلاقی آنها است، وجایب و مکلفیت مسلمانها در برابر قرآن کریم کتاب مقدس خود شان چیست؟ بدون تردید هر مسلمانی در جهان اعم از عالم دینی و آدم عامی مسلمانان پاسخ این پرسش را میداند که عقلانیت و فهم و عمل به قرآن نخستین وجایب و فرایض آنها را در برابر این کتاب مقدس تشکیل میدهد.

از سه شنبه دوم حوت 1390 خورشیدی (21 فبروری 2012) نخستین روز تظاهرات مردم در بیرون فرودگاه بگرام تا روز شنبه ششم حوت در ولایات مختلف بنام دفاع از قرآن کریم ده ها نفر کشته و زخمی شدند. اما پرسش اصلی این است که چنین روش دفاع از قرآن کریم توسط پیروان آن تا چه حد بر آموزه ها و تعالیم این کتاب مقدس آسمانی انطباق دارد و تا چه حد بازتاب دهنده ی عمل این مظاهره چیان مسلمان بر مبنای احکام قرآن است؟

پاسخ به پرسش بالا در قرآن روشن است. قتل یک انسان و قتل یک مسلمان از روی عمد و بدون حکم محکمه نه تنها حرام و نامشروع است، بلکه گناه عامل و مرتکب چنین قتلی به حدی سنگین و بزرگ است که قرآن او را قاتل تمام بشریت میخواند. او بر مبنای حکم قرآن مورد لعنت و غضب خدواند قرار می گیرد و برای ابد در آتش سوزان جهنم می سوزد.

(من قتل نفسا بغیر نفس او فساد فی الارض فکانما قتل الناس جمیعا و من احیاها فکانما احیاالناس جمیعا. سوره مائده آیه 32) (و من یقتل مؤمناً متعمداً فجزاوه جهنم خالداً فیها و غضب الله علیه و لعنه و اعد له عذاباً عظیما. سوره نساء آیه 93)

با توجه به این احکام قرآن در دوآیه ی بالا، آیا تظاهرات مردم در افغانستان بنام دفاع از قرآن که به قتل و جراحت ده ها تن انجامید عمل نامشروع و ناجایز در مخالفت و تعارض با قرآن نیست؟ اما چرا بنام دفاع از قرآن و پیروی از قرآن عملی انجام میشود که با قرآن تعارض دارد؟

7- پرسش دیگری نیز به پاسخ نیاز دارد:

تفاوت قرآن سوزی غیر مسلمانان کافر امریکایی در بگرام با قرآن سوزی طالبان مسلمان در مسجد مسلمانان چیست؟

 طالبان روز 28 اسد 1389 با حمله انتحاری در مسجد ناحیه دوم شهر فراه، جمعه هفدهم میزان 1389 با حمله انتحاری در مسجد جامع شهر تالقان، پنجشنبه 23سرطان 1390 با حمله انتحاری در مسجد قندهار، یکشنبه پانزدهم عقرب 1390 با حمله انتحاری در نماز عید قربان در حسن تال بغلان، جمعه هژدهم قوس1390 با حمله انتحاری در مسجد غازی آباد کنر، و... ده ها نفر را به قتل رساندند و ده ها جلد قرآنکریم را در آتش انتحار و انفجار خود در این مساجد سوختاندند.

اما چرا شماری از مردم در شهرها و ولایات علیه قرآنسوزی امریکایی ها بنام دفاع از قرآن به کوچه و خیابان می برآیند و حتا تعدادی از نمایندگان مردم در پارلمان به عنوان مدافع قرآن گلون پاره میکنند و از جهاد علیه امریکاییان سخن میگویند، اما در برابر قرآنسوزی طالبان سکوت میکنند؟ و چرا این طالبان قرآن بدست بنام پیروان قرآن و حافظان قرآن، حتی حرمت قرآن را در مساجد نگه نمیدارند و از سوزاندن قرآن و ریختن خون مسلمانان در مقدس ترین مکان عبادت خداوند دریغ نمیکنند؟ پاسخ این پرسش ها چیست و رفتار مسلمانانی که بنام دفاع از قرآن بر ضد قرآن عمل میکنند در کجا ریشه دارد؟

بعضی از تحلیلگرانی که در این روزهای اخیر به ریشه یابی تظاهرات مردم در واکنش به قرآنسوزی امریکائیان پرداخته اند فقر و بیکاری را عامل این اعتراضات تلقی میکنند. به باور آنها ده سال حضور غربی ها و صرف ده ها ملیارد دالر برغم وعده های زیاد در ایجاد تحول و تغیر هیچ تحولی را در زندگی آنها نیاورد و مشکل فقر و بیکاری آنها را برطرف نساخت. آنها نارضایتی و عقده های متراکم شده ی خود را از دولت فاسد و نابکار و حضور حامیان غربی شان به بهانه ی دفاع از قرآن در برابر قرآنسوزی امریکائیان در کوچه و خیابان نشان دادند.

بعضی از نقش طالبان و مخالفان دولت در این تظاهرات سخن میگویند که گویا دست آنها در عقب این خشم و اعتراض مردم قرار دارد. شاید عوامل مذکور بخشی از پاسخ به پرسش های بالا باشد. اما پاسخ اصلی را باید در این گفته ی مولانای بلخی رومی جستجو کرد که:

ما ز قران مغز را برداشتیم

پوست را نزد خران بگذاشتیم

بیماری جهل و نآگاهی، فقر فرهنگی و سیاسی، ضعف در خردورزی و عقلانیت، ناتوانی های اقتصادی و اجتماعی و بیشتر از همه جهل و بی خبری از آموزه ها و احکام قرآن، انگیزه و عامل اصلی در رفتار افراد، اقوام و جوامع مسلمانی است که بنام قرآن بر ضد قرآن عمل میکنند. دقیقاً مصداق این قول مولانای بلخ:

مر رسن را نیست جرمی ای عنود
چـــــــــون ترا سودای سر بالا نبود

 برگرفته شده از:

http://www.koofi.net/index.php?id=4019

http://www.kabulpen.com/articles/persian/political/2012/02/27/3185.html

*****************************

استفاده ابزاری از قران توسط همسایگان

جهت تحریک احساسات افغانها

بازداشت فردی حین سوزاندن قرآن در قندهار!!

 

       

ارسال به شبکه های اجتماعی، وبلاگ ها و دیگر سایت ها ارسال به دیگران

 

یک فرد حین سوزاندن نسخه ‌های قرآن‌کریم و آتش زدن قبرها در شهر قندهار، بازداشت شد.

توریالی ویسا، والی قندهار روز شنبه در یک کنفرانس خبری به خبرنگاران گفت که این فرد زمانی در قبرستان عرب‌ هایی که در اثر بمباردمان هوایی نیروهای امریکایی چند سال قبل کشته شده اند، بازداشت شد که نسخه‌ های قرآن‌کریم را بالای این قبرها گذاشته و با پاشیدن تیل قصد به آتش کشیدن آنها را داشت.

والی قندهار افزود که این فرد، به دستور دشمنان کشور می خواست با این کار حساسیت مردم را برانگیخته و زمینۀ تظاهرات خشونت آمیز را فراهم کند.

آقای ویسا همچنان گفت که به نیروهای امنیتی وظیفه سپرده است تا این قضیه را بصورت جدی پیگیری کرده و سازمان‌‌دهنده‌ های اصلی آن را بازداشت و به پنجه قانون بسپارند.

در این قبرها عرب‌ های دفن می باشند که حین سقوط دولت طالبان در بمباران نیروهای هوایی امریکا کشته شده اند.


نظرات بینندگان:

>>>   این isi پاکستان تمام برنامه هایش تمام شده اتش زدن قران مجید ومساجد کار همیشگی ان است از ساده گی وعقب ماندگی هموطنان ولایات جنوب ما سواستفاده میکند ...هوشیار ! خبردار! که پاکستانی بیگانه است


>>>   حا ل با ید وشاید مردم قند هار بخصوص ودیگر مردم در شهر های بزرک افغانستان دست به تظاهرات بزنند وعاملین این حرکت را مورد نکوهش قراربدهند که مسلما طا لبان اند
از جانب دیگر فرد دستگیر شده خودرا یکی از عاملین ای اس ای دانشته وابراز داشته که از جانب یک تن از افسران ای اس ای دستور گرفته تا این کار را انجام بدهد . اقای کرزی برای وطندارانش چگونه سکوت اختیار می نما ید . با ید مردم ر ا به تظاهرات بدون خشونت دعوت نما ید وخودش در پیشا پیش تظا هر کننده گان از قران دفاع نما ید . اگر واقعا مسلمان است در غیر ان در این گونه دسیسه ها شخصا دخیل است . زیرا هر با ریکه کرزی به پاکستان وطن دومش سفر نموده است چند ی بعد در کشور عزیزمان یک حادثه نا بخشودنی راه افتیده است .
ک.م از کابل

منبع:
http://www.afghanpaper.com/nbody.php?id=33397

قران سوزان واقعی ملاها و آخوندهای جاهل و متعصب هستند و بس!

طالبان نه در بند اسلام بلکه نوکران اسلام آباد هستند   sayed mohammad hossaini fetrat

طالبان نه در بند اسلام بلکه نوکران اسلام آباد هستند

 آخوندها کتب و احادیث تخدیر کننده در سرزمین ابن سینا و سید جمال.

 

 (ضرورت خرافه زدایی از دین):

 

دو چیز انتها ندارد و لا یتناهی است، یکی‌ کهکشان و دیگرش حماقت مردمان. در قسمت کهکشان صد در صد مطمئن نیستم. (آلبرت اینشتین)

ای خلق خجل ز جهل و نادانی‌ ما

حیران شده خلقی ز پریشانی ما

بت در بغل و به سجده پیشانی ما

"کافر" زده خنده به مسلمانی ما

ابوالسعید ابوالخیر

امروزه حکومت مردم گریز کرزی قبله اش طالبان شده است و بیش از هر زمانی دیگر در پی امتیاز دادن به طالبان و حکمتیار می باشد تا تیم حکومتی منافعش تامین شود و طالبان هم قبله اش استخبارات «اسلام آباد» است. از زمانی که محور فرهنگ اسلامی در افغانستان به سوی اسلام آباد تغییر یافت و مجاهدین افغان از این مکان سازماندهی شدند که با قوای روس و دولت کابل بجنگد و کشورهای خارجی و القاعده و اعراب به حمایت این سپاهیان خداوند شتافتند، نزاعهای قومی، حزبی و گروهی در افغانستان شتاب گرفت و کلاه پکول، عمامه، ریش، زن ستیزی و مبارزه با مظاهر تمدن و افراطی گری و بعدا احکام طالبانی همه یکی پس از دیگری بلای دین، فرهنگ، تمدن و تاریخ افغانستان شد و مکتب دیوبندیسم دیوی شد تمدن سوز و افغان کش، دیوی که نه به وحدت ملی افغانستان رحم کرد نه به زن و کودک افغانی و نه به نمازگزاران تکه تکه شده در عملیاتهای انتحاری نه به مجسمه های بی گناه بودا و نه هزاران شهروند مزار شریف و... این روزها زمزمه بازگشت طالبان و حکمتیار و سازش طالبان با دولت طالب محور کرزی و صحبت از گفتگو با آنان در قطر و عربستان و ...هست، آنچه که در توان ما هست صحبت از فرهنگ طالب پرور کشورمان می باشد که عامل درونی و بستر شکوفایی نیروهای خرد ستیز چون طالبان را فراهم می کند. کشور ما که روزگار مهد خردباوری، اعتدال و مهد پرورش مردان خرافه ستیزی چون مولانا، ابن سینا و سید جمال و ... بود اکنون بستر گفتمانهای افراطی کور قومی و حزبی شده است و کسانی در کشور ما ترکتازی می کنند که هر یک از اسلام، جهاد، شهادت،و شهید، استشهادی و... این شعارهای آمده از مصر، عربستان ، ایران و دیوبندی پاکستان، ساده اندیشان متدین ما را مجاهد کوه و صحرا و ویرانگران خانه و میهن ساختند. امروزه در بهترین صورت معتقد بی غل و غش ما را استخبارات بلاد متناقض اسلامی و غیر اسلامی مورد استفاده ابزاری و شعاری قرار داده و در گوش هریک چند شعار از سید قطب گرفته تا شریعتی فرو کرده... و هریک رابا اسلام  و دین  و خدایان متفاوت آشنا ساخته و از هوای نفس و تعصب گرفته تا  قبله خارجی شان هریک را به راهی روانه کردند.چند شب پیش در یکی از برنامه های تلویزیونی«آریانا افغانستان»، کلیپی  به نشر رسید که در  آن سخنران و ملای یکی از مساجد شهر مزار شریف، در وصف پیامبر اسلام و معجزاتش برای جمعیت کثیری از کتاب«دار قطنی» مطلبی نقل کرد که خلاصه اش اینست: « ام ایمن رفت بول حضرت رسول را خورد و حضرت  هم گفت : از این به بعد تا آخر عمر شکمت دچار گرسنگی نخواهد شد که چنین هم شد.» مستمعین آن مسجد هم در صفوف فشرده مبهوت و معتقد به سخان او بوده و تایید می کردند. اما در فیسبوک عده زیادی به سخان آن آخوند واکنش نشان دادند که این آخوند باید محاکمه شود. در حالی که بیچاره این ملت و این آخوند هیچکدام «خود» واقعی شان که عقل، منطق فردی و خود شناسی خود شان باشد رشد نکرده و از خود تهی شدگان عرصه خرد می باشند و هیچکدام جرم فردی مرتکب نشده اند. این اخوند مطلبش را مستند به کتب احادیث می کند. انسان متدینی که دین برایش دیکته شده و از دین جز شنیده ها چیزی ندارد انتظاری بیش از این نمی رود... اگر در فهم و شناخت و تبلیغ دین، آسیب شناسی صورت نگیرد، استحمار دینی که ریشه بعضا در منابع و کتب خرد ستیزی که به نام دین به نشر می رسد دارد، زمینه انحطاط  بیشتر ملت ما را فراهم کرده و می کند. اگر دین مردم، دین مبتنی بر خرد می بود که عروسکان غرب در سرزمین «  ابن سینا ها و بلخی ها و سید جمالها و...» تحت نام جهاد سالها ملت ما را دچار بدبختی و نفاقهای قومی نمیکردند ... اگر خود شناسی محور سایر معارف قلمداد می شد و فرهنگ ما به انحطاط کشیده نشده، ملا عمر این دست پرورده سرویسهای استخباراتی بر گرده این ملت در قرن بیست و یک نمی توانست سوار شود و انتحاری بپرورد و امارت جهل و جماقت تشکیل دهد... امروزه در کشور ما غالبا از دین آن قسمت که شنیده ها،افسانه ها و شبه خرافات می باشد سلطه دارد و  متاسفانه فرهنگ انسانی و عقلانی و خردگرایی حضور ندارد. حدیث نقل شده توسط این آخوند و امثال این حدیث به تعداد ده ها هزار حدیث دروغین دیگر به دین و اسلام نسبت داده شده که باعث خرافی شدن چهره اسلام و تمدن مسلمین شده است و هنوز هم در رسانه ها تحت نام معارف دینی به نشر می رسد که شبه معارف در طول تاریخ و عقب ماندن مسلمانان ار قافله تمدن و سقوط آنان در سیاهچالهای جهل و قهقرا شده اند.

نیچه  حکیم آلمانی جمله زیبا دارد:« انسانها تنها چیزهای را می شنوند که دوست دارند.» مردم ما و ملاها و مولوی ها و آخوند و روشنفکر ما  هم تنها چیزهای را می شوند که با ذایقه و فهم شان سازگار هستند و در خور شان آن باورها و ارزشهاست. در باره مولوی و سخنان خرافه آلود امثال او باید گفت:« مشت نمونه خروار هست. متاسفانه سخنان این آخوند و امثالش از ملا عمر گرفته تا مولوی حقانی و تا ملا قلم الدین و... همه در یک سطحی درست هست چون توجیهش و مستندات برایش می توان یافت..این احکام  از کتاب های چون « دار قطنی» نقل شده است، ولی مشکل این هست که این کتابهای آحادیث در طول این هزار و چند چهار صد سال آلوده به خرافات و دروغ شده است و نصف مطالب این کتابها شنیده های جمع آوری شده تحت نام حدیث از این و آن هست که نسل به نسل کم و زیاد شده است و نویسندگان کتابها بدون دقت و با صرف سازگاری با سلیقه، ذایقه، ظرفیت و فهم خودشان این مطالب را به نشر سپرده اند. شوربختانه  نصف از کتابهای دینی ما حاوی مطالب خلاف عقل و خرافی می باشد که باید در مطالعه و بیان آنان عنصر عقل را به کار گرفت، یکی از مهمترین علت عقب ماندگی و افراطی گری ما مسلمین ،همین کتابهای به ظاهر دینی و در حقیقت خرافی اند.»

از وقتی که افغان ها از تمدن بشری بریده شدند و قبله شان « جمهوریه اسلامیه پاکستان » شد دیگر نه تنها با تمدن بشری خدا حافظی کرد بلکه با تمدن تاریخی خود هم به نبرد برخواست. فهم افغانی از اسلام امروزه از همه معارف و تمدن اسلامی که شامل ده ها علم و حکمت می شود، فقط به احکام شرعی خلاصه می شود، اسلام یعنی شرع. شرع هم در ساحت اجتماع خلاصه می شود به حدود و قصاص و دیات... انسان افغانی امروز غافل از این هست که خداوند به انسانها عقل داده و هرچیزی که مخالف باشد نباید به نام حدیث  و مقدسات باور کرد و همین چیزها هست که اسلام و ادیان قبل از اسلام  را زشت جلوه داده است، این درد آدمی را وا می دارد که بگوید،باید یک رنسانس دینی برای فهم درست از دین در بلاد اسلامی شکل گیرد و باید خرافات را از کتابها و از فهم دین زدود. متاسفانه این ملا و امثال این ملاها جولانگران فرهنگ و قانون کشور ما هستند که هیچ قانون و محکمه ی نمی تواند مجازاتشان  کند  باید فرهنگی را پی ریزی کرد که مردم ما نبایند خوش باور باشند و دنبال هر آخوند و ملا، گوسفند وار راه بیفتند. عالمان عامی مشرب و بیخرد همواره در هر جامعه ی به خصوص در سرزمینهای ما فراوان بوده اند، ملاهای که همه عارفان ، فیلسوفان و خرد گرایان را  در طول تاریخ به  فریاد و فغان رسانیده و اکثر آنان را تکفیر و تفسیق نموده اند. وقتی به این مسئله توجه می کنیم می فهمیم علاج این زخم چرکین چقدر دشوار است و چرا علامه اقبال لاهوری می گوید:

وای آن دینی که خواب آرد ترا

باز در خواب گران دارد ترا یا:

ز من بر صوفی و ملا سلامی

 که پیغام خدا گفتند مارا

 ولی تاویل شان در حیرت انداخت

 خدا وجبرئیل ومصطفی را

ابو سعید ابوالخیر می گفت:

ای خلق خجل ز جهل و نادانی‌ ما

حیران شده خلقی ز پریشانی ما

بت در بغل و به سجده پیشانی ما

"کافر" زده خنده به مسلمانی ما

یا حضرت بیدل می گوید:

این قدر ریش چه معنی دارد؟

غیر تشویش چه معنی دارد؟

یک نخود کله و ده من دستار؟

این کم و بیش چه معنی دارد؟

(ابواالمعانی بیدل)

 

در صد احاديث جعلي و دروغين آمده در کتب حديثي را بعضي تا شصت در صد نيز احتمال داده اند که بيش از نصف احاديث موجود نزد مسلمين را تشکيل مي دهند و اين  احاديث خلاف عقل و قران و تفرقه افکن بوده و چنين احاديث دروغين به طور قطع هم در صحاح سته اهل سنت و هم در اصول اربعه تشيع وجود دارد.

 

"محمود ابوریّه" در کتاب «اضواء علی السنّة المحمدیه» می گوید: من تعجب می کنم که هر چه از زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دور می شویم، به جای اینکه روایات پیامبر کم شوند، فراموش بشوند، مرتب تعدادشان زیاد می شود، به طوری که مثلاً کتاب معقر بن مالک قریب 1000 روایت و با مکرّراتش شاید 1500 روایت داشته باشد، اما احمد بن حنبل وقتی مسندش را جمع می کند 40000 روایت می آورد و تازه می گوید: این تعداد روایت را از 700000 انتخاب کرده ام. همین سخن احمد بن حنبل نشان می دهد که چقدر سیر صعودی جعل حدیث و بازار دین فروشی رواج پیدا کرده بوده است و چه میزان استحمار دینی در میان سادگی مسلمانان صورت گرفته است، چیزی که امروزه در قرن بیست ویک هنوز هم در میان مسلمانان این کشور بیداد می کند و حتی رسانه ها را نیز تحت سلطه ی خویش گرفته است.

 

صاحب نظران معتقدند: آفت جعل از دوره خود پیامبر شروع شد. بهترین شاهد مدعای یک روایت از پیامبر صلی الله علیه و آله  از پیامبر صلی الله علیه و آله مکرّر نقل شده است: «الا کَثُرت علیَّ الکذابةُ و ستُکثَرُ. مَن کَذبَ علیَّ متعمّدا فلیتّبوأ مقعدَهُ مِن النارِ.»  یعنی دروغگویان به پای من مطالب دروغ را نسبت می دهند و کسانی که به  من دروغی ببندند و به من مطلبی دورغی نسبت بدهند جایگاهشان آتش هست. در این روایت، بر وجود دروغ پردازی در دوران آن حضرت تأکید شده است.  در دوره پیامبر، چنان کار جعل بالا گرفت که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خطابه ای ایراد کردند و در آن فرمودند: «مَن کذَبَ علیَّ متعمّدا فلیتبّوأ مقعدَهُ مِن النارِ.» این فرمایش حضرت پیامبر، که گزارشی از ماوقع است، رهیافت جعل را مشخص می کند که جعل حدیث از دوران پیامبر صلی الله علیه و آله وجود داشته است.  نمونه های زیادی از موارد نقل شده است که آخوند درباري در صدر اسلام بالاي منبر رفت و برای به فروش رساندن پیاز کسی که به او سفارش کرده بود گفت: «هر کس يک پياز بخرد يک باغ در بهشت به او مي‌دهند و هر کس دو پياز بخرد دو باغ. » متون دینی مسلمین را از خوش باوری در امر دین و دهن بین بودن به ملاهای عامی مشرب و بی توجهی به خرد خدادادی را به شدت نکوهش کرده است. گفته اند هر حديثي که ضد قرآن بود «فاضربوه علي الجدار» حديث را بزن به ديوار. قران از آفت متدینان به ادیان قبلی پرده برمی دارد که آنان در امر دین دهن بین ملاهای دروغ پرداز بودند و آنان نیز برای بدست آوردن متاع دنیا دین فروشی می کردند، قرآن مي‌فرمايد اينها «فَوَيْلٌ لِلَّذينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْديهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَليلاً فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْديهِمْ وَ وَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ» بقره/79 با دست خودشان مي‌نوشتند و مي‌گفتند اينها حکم خداست. قرآن مي‌فرمايد «فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْديهِمْ وَ وَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ» واي به حالشان عالم و دانشمند اگر منحرف بشوند، خداوند زشت ترين حرفها را نثارشان کرده. اين آيه چندبار در قرآن آمده يعني براي اينکه ثمن قليلي را بخرند يعني براي پول، پول بگير تغيير بده و اين حدیث شامل تبلیغ خرافی از دین و یا نقل و نشر بدون تحقیق از دین و چاپ و تکثیر و تفسیر مطالب حزبی و قومی و ملی را به نام دین و توجیه آنان به وسیله دین را شامل می شود. همچنان که  خوشباوری در امر دین و پشت پا زدن به احکام خرد همه را شامل می شود.  این آیه قاضي و دادگستري که پول بگيرد و قانون را عوض کند و یا حکم دینی خلاف صداقت و عدالت و... صادر کند همه را در بر میگیرد. تمام رشوه‌ها مشمول اين آيه مي‌شود. هر سازماني، وزارتخانه‌اي، روحاني غير روحاني، مسلمان غير مسلمان، مسيحي، يهودي و هر کس انگيزه هايش پولي باشد و به خاطر پول تبیلغ و ترویج و عمل دینی را انجام دهد یا جابجا کند مشمول اين آيه مي‌شود.

متاسفانه در سرزمینهای ما بسیاری ار مواقع قتل و جهاد کورکورانه و پرورش انتحاریون و توجیهات جنگهای خونین قومی و حزبی و .... به نام دین صورت گرفته است و هنوز هم میگیرد... به طور نمونه وقتی یکی از زبان یکی از شخصیتهای طالبان نقل می شود که می گوید:« ما برای اسلام نمی جنگیم بلکه برای اسلام آباد می جنگیم و از آنجا دستور می گیریم.» نمونه تلخ این حقیقت می باشد. وقتی دین مورد استفاده ابزاری سازمانهای استخباراتی قرار می گیرد و آلت دست کشورها می شود برای قشون و لشکری و باجگیری ها و اهداف ملی و قومی فاجعه بار می شود. دین توسط سازمانهای استخباراتی خلاصه می شود در سنگسار، بینی بریدن، لباس کوچی پوشیدن، برقع بر سر زنان به اجبار دادن، مانع تحصیل شدن، تعطیلی خیاطی های زنانه دوزی، ریش و  عمامه اجباری به سرگذاشتن و انتحار و استشهادی پرورش دادن.

شاید خوانندگان عزیز بپرسند داستان این ملا و حدیث جعل احادیث چه نسبتی به عنوان بحث که سیاسی هست دارد؟ باید گفت متاسفانه تا وقتی که فرهنگ افراط، جهل، تقلید، امر و نهی ، سیاست زدگی کورکورانه  در کشور ما، جایش را به فرهنگ معرفت محور، خردگرا، انسانی  و تحلیل و تجزیه ندهد سرنوشت  ما بهتر نشده و همین آش و همین کاسه خواهد بود. تا وقتی تغییر در نفوس انسانها و تحوه نگرششان ایجاد نشود و اسلام در شعار و شعایر خاص خلاصه شود و دلها همه آغشته به کفر  و حاکم قلبها فرعون جهل و تعصب باشد، طالبان هم  از کشور ما رخت نخواهد بست. برای نابودی با طالبان باید فرهنگ و بنیانها و شاخصه های طالبانی شدن در شناسایی نموده و نابود ساخت که یکی از این شاخصها استفاده سیاسی، خرافی، تقلیدی و تعصب آمیز از دین می باشد. تغییر و تحول هم در صورتی در وجود انسان به وجود می آید که «نفس» شان را تغییر بدهند یعنی نفس ظلمانی شان را تبدیل به نفس نورانی نمایند آنگاه این نور  است که به اقتضا و حکم نورانیت، خود، راه و چاه و خوب و بد را به او می نمایاند.

زمانی که امریکا وارد افغانستان شد یک بنده خدا با تاسف به بقیه می گفت:« شیطان بزرگ؛ وارد کشور شده» و دیگری که خاطرات وطن فروشی مجاهدین و جنگهای خانمانسوز وطن و حکومت ملوک الطوائفی احزاب جهادی و نابودی پایتخت و کشتار مردم و جنگهای خونین قومی و تنظیمی و بی رحمی های طالبان و دخالت همسایگان را در ذهنش تداعی می کرد، در جوابش گفت:« بگذار شیطان بزرگ باشد تا شیطانهای کوچک را سر جایش بنشاند.»

امریکا این شیطان بزرگ یک دهه همه سرمایه خویش را برای برقراری یک نوع ارامش و حکومت کرد اما وقتی این حکومت و افراد حاکمش نالایق و ناکار آمد از آب در آمد و آمریکا فهمید که دستگاه موجود تشکیل شده از چند نفر دزد هست به اصطلاح چند شیطان تازه وارد و کوچک هست که میخواهد سر شیطان بزرگ کلاه بگذارد و اینان هیچ فکر و تعهدی ندارند و به صورت مافیایی عمل می کنند، لذا تصمیم گرفت روش و منش دیگر در پیش گیرد و خود دست به کار شوند.

امروزه آمریکا همه «عاشقان طالبان» یعنی کرزی و پاکستان و ... رو دور زده و مستقیما با طالبان وارد مذاکره شده و به کشورهای مجاور افغانستان که همه از حضور آمریکا ناخوشنودند فهماند که اگر حضور قدرتمند مرا در همه ساحات اقتصادی، فرهنگی و سیاسی بر نمی تابید، با چهره دیگر تجلی خواهم کرد و آن موافقت با حکومت طالبان در افغانستان است که بنیاد گرایی و لجام گسیختگی از نوع دیگر به کشورهای شما سرازیر خواهد کرد.

کشورهای پاکستان و عربستان و امارات متحده عربی از قبل یاران وفادار طالبان بودند  حال آمریکا میخواهد هم به پاکستان و هم به ایران و هم به باند مافیایی کرزی که طالبان را همواره «برادران ناراضی» صدا می نمود می خواهد بفهماند:«وقتی همه شما طرفدار طالبان هستید، چرا من نباشم ؟ و اگر شما مشکلی با طالبان ندارید، من نیز ندارم»

وقتی که این کشور و نخبهگان این مردم به اصطلاح ایرانی ها «فلک زده» اش به صورت درست و حسابی تن به دموکراسی نمی دهد و لوازم دموکراسی در افغانستان و فرهنگ افغانستان مفهوم ندارد و در این فرهنگ قبیله­ی، انتخابات، دموکراسی، حقوق بشر، حقوق زنان، سواد عمومی و لوازم مدرنیته و تنوع رسانه ی را کالای غربی و مخالف اسلام می دانند  و وقتی همه انتخابات های افغانستان قرین تقلب و دعوا می گردد و هر سه قوه مملکت، در پی دزدی اموال عمومی و تنازع با هم باشند و هرکسی به فکر گلیم خویش و در هر سری، سودای سفارتخانه­ی باشد و هیچکس به فکر ملت و کشور و وحدت نباشد، وقتی که هر نهادی تبدیل می شود به محل رشوت، دزدی و هیچ حزب و جمعیتی صداقت ندارد و مردم هم از این شیوه حکومت داری خسته و نا امید شده اند و هیچ راهی برای درست کردن این کشور نیست و هر کسی که این لجام گسیختگی، آنارشیسم و قدرت نمایی اشباح در تاریکی را می بیند و همگان از سایه خویش می ترسد که مبادا انتحار کند و هر کوچه کشور، شبها بوی معامله سفارتخانه های جهان می دهد و همه وطن خویش را به حراج گذاشته اند و بر طبل شکم خویش می کوبند و منادی قومیت و بربریت خویش شده اند:

این گروهی که نو رسیدستند      

عشوه ی جاه و زر خریدستند

سرِ باغ   و   دلِ زمین   دارند        

کی سرِ شرع و عقلِ دین دارند؟

همه در عقل سامری دارند           

از برون موسی، از درون مارند

از ره شرع و شرط برگشته            

تشنه ی خونِ یکدگر گشته

 در چنین فضایی چرا باید یک دیو لجام گسیخته، قدرتمند و دیکتاتوری به نام طالب نباشد؟

اعضای کابینه در دوره بعد احتمالا باید همان «آزادگان جهان» برگشته از گانتانامو یا «برادران نا راضی» کرزی خواهد بود و در سایه این حکومت دیگر بساط و گلیم رشوت، و فساد اداری جمع خواهد شد و در این صورت هست که همه شیطانهای کوچک و کوچکتر سر جایش خواهد نشست و همه به زور شیطانی به نام «طالب» آدم خواهند شد و همه خواهند فهمید که شیطانی به نام طالبان، با کسی و کشوری دوستی نخواهد داشت و همچون دیوان مست با مشت آهنین ظاهر همه را درهم شکسته و به همه نشان خواهد داد که فرهنگ قبیله­ی به نام «امارت اسلامی» چیزی جز سلفی گری خشن برخواسته از «آی اس آی» و « سیا» و عمامه و ریش و محرومیت زنانو اقلیتهای قومی و مذهبی و... از حقوق نخواهد بود و در این حکومت دیگر «برادرناراضی» بی مفهوم خواهد شد زیرا دور و نزدیک و خودی و بیگانه به زور «راضی» خواهد شد. در زیر مشت آهنین طالب همه باید در خویش از ترس دم فرو برده و تبدیل شوند به مردگان مترک« عمامه به سر و ریش به صورت» و شبها و روزها باید از خویش بپرسد:« گناه ساکنان بی وطن و بی پناه کشور افغانستان چیست که دو راه بیشتر ندارد، و باید یکی از دوراه را انتخاب کرد یا تن دادن به اومانیسم سراپا غربی و یا بربریت طالبانیسم.» و این ملت با پیشینه تمدنی قوی دیگر باید فراموش کنند شعر وشعور اجدادی خویش را که برلبان مولانای بلخ بیرون جاری شده بود:« از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست».

انسان تقلیدی، خرافی و کودن، و جامعه و فرهنگ قبیله ی و متعصب ، مفاهیم معرفتی چون دین،  قران، شهادت،جهاد و همه خوبی های خدایی را به لجن خواهد کشید و با صرف ادعای اسلامی نه تنها گرهی از جان و جهان شان را باز نمیتوانند، بلکه مشکلات شان را ده چندان خواهد کرد و متون هدایتگر دینی برای آنان «مضل» و زنجیر و زندان خواهد شد.

قران می گوید:« فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه» آنانی که به هر ایده، نظر و مکتبی توجه می کنند و خوب و بد می کنند و بر اساس حکم عقل و فطرت خوبترین را بر می گزینند.

برگرفته شده از:

http://www.kabulpen.com/articles/persian/social/2012/02/10/3175.html

نظر یادتان نرود

طالبان نه در بند اسلام بلکه نوکران اسلام آباد هستند

عاشورای کابل و عبرتها/ ‘عاشورای کابل نقطه افتراق احتمالی ایران و پاکستان در افغانستان

 عاشورای کابل و عبرتها

{title}

بر اساس تازه ترین تحقیقات علمی و کشفی که از سوی مرکز مطالعات استراتژیک منطقوی در افغانستان صورت گرفته است 27 شبکه تروریستی در کشورهای منطقه به ویژه در پاکستان و افغانستان مصروف فعالیتهای تروریستی اند. مهمترین شبکه ها گروه تروریستی جنگوی، حقانی، کویته و بدر خوانده شده است. در این تحقیق همچنان گفته شده است که پاکستان با استفاده از ابزار گروههای تروریستی آینده افغانستان را با خطر مواجه می سازد.
عبدالرشید مبارز، مشاور کمیته مطالعات استراتژیک منطقوی با حضور در یک نشست خبری در کابل گفت این گروهها از سوی سازمان استخباراتی پاکستان رهبری می گردند. به گفته مبارز در حال حاضر بیش از 200 هزار شورشی در پاکستان فعالیت داشته و از خاک ان کشور حملات را در افغانستان سازماندهی میکنند.

وی همچنان موجودیت گروه های شورشی را تهدید جدی برای افغانستان و منطقه دانسته از جامعه جهانی میخواهد تا فشار های سیاسی را بر پاکستان وارد سازند.از سوی دیگر داکتر جعفر مهدوی، عضو کمیته مطالعات استراتژک منطقوی و عضو اعضای مجلس نمایندگان در این بحث تحقیقاتی گفت شبکه استخباراتی پاکستان از شبکه های تروریستی به عنوان ابزار استفاده نموده و سیاست هایش را در منطقه دنبال می نماید.

به گفته آقای مهدوی پاکستان با استفاده از شبکه های تروریستی اجاره نخواهد داد تا افغانستان از دایره مذهبی پاکستان خارج شود. این تحقیقات در واکنش به حمله انتحاری روز دهم عاشورای حسینی صورت گرفته است و مسؤلیت این حمله را شبکه جنگوی مقیم در پاکستان بر عهده گرفته است. در این رویداد خونین صدها تن از مردم بی گناه و عزادار افغانستان کشته و زخمی شدند.

وزیر امور داخله پاکستان از گروه های افراطی مانند گروه جنگوی، برای انجام حملات در افغانستان قدردانی کرده است.

شکریه بارکزی؛ رییس کمیسیون امور دفاعی و تمامیت ارضی مجلس نمایندگان در این زمینه گفته است:"این عمل یزیدانه لشکر جنگوی که بخش فعال گروه طالبانی پاکستانی است شب گذشته مورد سپاس و قدردانی رحمان ملک؛ وزیر امور داخله پاکستان قرار گرفته است."

بارکزی این عمل ننگین را خلاف موازین اسلامی و انسانی دانسته و سخنان وزیر داخله پاکستان را حمایت آشکار دولت پاکستان از گروه های تروریستی عنوان کرد.

گفتنی است برخی از کارشناسان امور سیاسی نیز این انجام این عمل وحشیانه را فصل جدیدی از حملات پاکستان و استخبارات این کشور در افغانستان دانسته و از آینده این گونه حملات ابراز نگرانی می کنند.

پاکستان با همکاری طالبان و افراد جاسوس در دستگاه سیاسی کشور، طی ماه های اخیر قتل های زنجیره ای به راه انداختند واکنون در صدد است تا جنگ های مذهبی را به راه انداخته و سران مذهبی به خصوص اهل تشیع را مورد هدف قرار دهند.

 این نخستین بار است که در مراسم عزاداری شیعیان افغانستان چنین جنایت وحشتناک رخ می دهد. بنابراین شایسته و بایسته است از همین حالا، افغانها از هرقوم وقبیله و آیین و مسلکی که هستند خود دست بکار شوند و دولت، نهادها و ارگان های مسول افغانستان را جهت شناسایی عاملان واقعی و ریشه های اصلی این جنایت تحت فشار قرار دهند. اغماض و فروانگاری این رویداد، بی تردید افغانستان را به صحنه ی تقابل و برخوردهای خونین مذهبی مبدل خواهد کرد که دورنمای آن سخت تیره و پیامدهای آن جبران ناپذیر باشد.


مسئولیت این حملات تروریستی را گروه جنگوی العالمی پاکستان بر عهده گرفته اند.

 

عاشورای کابل نقطه افتراق احتمالی ایران و پاکستان در افغانستان

همگان می دانند که کشور پاکستان و ایران هر دو در مورد افغانستان از این نظر که باید نیروهای خارجی و امریکا در این کشور زمینگیر و بد نام شوند و هر چه سریعتر از افغانستان خارج شوند سیاست واحد دارند. اما حادثه خونین عاشورای امسال افغانستان نشان داد که پاکستان به پر رنگ شدن فرهنگ فارسی زبان و باورهای شیعی به شدت واکنش نشان خواهد داد، زیرا پاکستان نیروهای افراطی چون القاعده و شبکه حقانی و طالبان و لشکر جنگهوی و لشکر طیبه و سپاه صحابه را به عنوان ابزار و تا حدودی هدف می داند که این گروههای افراطی دشمن درجه فرهنگ و تاریخ فارسی و مذهب تشیع و ایران هستند و بنابر این پاکستان غول وحشی هست که با هیچ کشوری در سیاست گذاری صادقانه عمل نمی کند. حادثه امسال عاشورا و ترور شهید برهان الدین ربانی یک ماه قبل در افغانستان دوباره خاطره تلخ قتل دیپلوماتهای ایرانی در مزار شریف و حمایت ایران از دولت ربانی و پاکستان از حکمتیار و طالبان را  زنده کرد.

اين روزها مدام بعضي انتقاد مي كنند كه چرا جهانيان در مدت ۱۰ سال گذشته براي افغانستان كاري نكرده اند و كشور ما را از هر لحاظ تأمين و آباد نكرده اند؟ بلي نويسنده نيز بر اين عقيده است كه آنان مي توانستند كشور ما را با سرمايه گذاريهاي كلان آبادتر از اكنون نمايند، اما بايد اين نكته را تأمل كرد كه اگر آنان همانگونه كه بعد از جنگ جهاني دوم ژاپن و آلمان را آباد كردند كشور ما را آباد مي كردند، آيا فكر و فرهنگ لايه هاي عميق سنتي كشور ما به آن اندازه جهان جديد و اقتضائات آن را دريابد و آيا از لحاظ فرهنگي به آن انكشاف رسيده ايم كه مطابق نورم و فرم كشورهاي متمدن به اصول همچون انسان محوري و حقوق بشر و دموكراسي و پلوراليسم و... پاي بند باشيم و تعصبات ما را به سمت تخريب و تفرقه نكشاند؟

آيا دريك جاده ي خاكي و خراب موتر مدل بالا مي تواند با سرعت حركت كند؟

به باور نويسنده اگر كشور ما از جنبه هاي اقتصادي و … آباد گردد ولي در ساحت فرهنگ و رفتار و انديشه و گفتار، پيشرفت و تكامل حاصل نشود به اندك بهانه اي عقب گرد بزرگ نموده و اختلافات و شكافهاي وسيع همه آن نعمات را از ما سلب نموده و بهشت ما را به جهنم سوزان تبديل خواهد كرد همانگونه كه حضرت مولانا مي گويد:

اي برادر تو همه انديشه اي                       ما بقي خود استخوان و ريشه اي

تا وقتي كه فرهنگ و انديشه جامعه اصلاح نگردد معضل اصلي پا بجاست. شستن اذهان يك ملت و بالندگي فكري و فرهنگي دادن به آن، با كنفرانس هاي بن يا لندن و توكيو و تصميم جامعه جهاني ميسر نيست. شكي نيست كه قدرتهاي جهاني مي توانند همچنانكه تاكنون توانسته اند زمينه ساز صلح  و جنگ و …در افغانستان باشند اما همه عوامل بيروني يك طرف ولي عامل اصلي نبوغ فرهنگي و فكري خود يك ملت و پتانسيل و ظرفيت ها خود آن جامعه مي باشد. چرا عوامل خارجي به اندك بهانه اي ما را مي تواند به برادر كشي سوق دهد؟ چرا در قرن بيست و يكم قهرمان پرستي در جامعه ما شكل اسطوره اي و گاهي قومي و حزبي به خود مي گيرد؟چرا انتخابات در كشور ما رنگ قومي و منطقه و لساني و ازهمه بدتر رنگ پولي به خود مي گيرد و انديشه و شناخت در آن جاي پاي ندارد؟چرا روشنفكران ما كه در داخل و خارج هستند آن بضاعت اندكشان را در پاي شخصيت ها و مسايل قومي و لساني و گرايش هاي كاذب و بي نتيجه صرف مي كنند اما اصول جهانشمول مثل انسانيت و برادري و رسالت روشنفكري و دموكراسي را شعار تجملاتي خودشان قرار مي دهند؟چرا كشورهاي همسايه از سنت ها و شعائر مذهبي و تاريخي ما سوء استفاده كرده و موفق مي شود در بين ما تفرقه ايجاد كند؟چرا آبادي نيمه جان كشور ما با آتش زدن مدارس دخترانه و يا قضاياي امثال هرات رنگ يأس و نااميدي را به خود مي گيرد ؟ چرا بايد در جريان مراسم مذهبي ناگاه تعصبات توده ها تحريك شوند و آيا ارزش اين را دارد كه خون انسان براي آن ريخته شود و يامال مردم نابود شود؟و هزاران چراي ديگر…...

نويسنده به موضوع اخير يعني حادث عاشورای کابل مي پردازد و با شعري از حضرت حافظ عليه الرحمه سخنش را پي مي گيرد:

دوش از مسجد سوي ميخـــــــانه آمد پير ما                                    

چيست ياران طريقت بعد از اين تدبير ما

ما مريدان روي سوي كعبه چون آريم چون                                   

روي سوي خانه خمــــــــــار دارد پير ما

به نظر نويسنده اين شعر حافظ بيانگر اهداف تمام عارفان بوده و مطابقت اساسي با حركت و هدف امام حسين دارد. امام حسين كه براي همه انسانها عزيز است و پير طريقت راد مردان و عارفان محسوب مي شود فراتر از مذاهب حركت كرده ست آن حضرت شهيد راه آزاد انديشي و بيداري بوده است و استبداد و قشريت منجر به شهادت آن حضرت شده است. او فرزند مكه و منا است و براساس فكر مترقي و بالنده براي مبارزه با قشريت گرايي و موهوم پرستي به جاي زيارت خانه كعبه كه توسط اجدادش ابراهيم و محمد ساخته شده است به سوي بالندگي فكري مردم كه هدف انبياست حركت مي كند تا مردم را با مقصود خداي آنان آشنا سازد.

مقصود من از كعبه و بتخانه تويي تو                                       

مقصود تويي كعبه و بتخانه بهانه

مردان عارفي همچون حافظ و مولانا، بيدل و سعدي ها ، گاندي و اقبال ها ، به طور كل تمام مردان آزاده و عارفان وارسته در صف بت شكنان قرار مي گيرند. تمام پيامبران و قديسان ، بت شكني نموده اند آنان افكار مردم را از قالب گرايي و كليشه پرستي به سمت گوهر اديان و روح انسانيت سوق داده اند و امام حسين(ع) براساس دعوت مردم كوفه و رسالت روشنگري در ايام حج از مكه به سمت عراق حركت مي كنند اما با فتواي آخوند بزرگ كوفه و مفتي شهر و نيز عوامل استبداد حضرت به شهادت مي رسند شعاري كه عليه حضرتش علم شد اين بود كه : حسين از دين جدش خارج شده و بايد با شمشير جدش به قتل برسد. زيرا ايام حج از مكه بيرون شده است.

حركت آن حضرت در زمان خودش حركت روشنفكري و عارفانه و بت شكني بزرگ و خلاف عادات بود. همانگونه كه ابراهيم در زمان خود و در بين قوم خود بت شكن بود و پيامبر اسلام با خرافات و عقايد مردم عربستان جنگيدند. اباعبدالله الحسين(ع) نيز در مسير روح بيداري حركت كردند و به قول علامه اقبال لاهوري:

درس قرآن از حسين آموختيم

زاتش او شعله ها اندوختیم

تا قیامت قطع استبداد کرد

موج خون او چمن ایجاد کرد

در صف مردان عارف و آزادگان قرارگرفتن سعي و همت خاص و خواص را مي طلبد و هيچگاه توجيه گر اعمال توده ها و عرف و عادات آنان نبوده و براي آن اعمال قداستي را به همراه نمي آورد.

دكتر شريعتي دركتاب «تشيع علوي و تشيع صفوي» تذكر مي دهد همه مراسمات و عادات شيعيان نمايانگر چهره امامان نيست، همانگونه كه افكار و عادات امروز ما مسلمانان نمايانگر اهداف و روح و چهرهء اصيل اسلام نمي تواند باشد و رفتار مسيحيان با چهره ي اصيل حضرت عيسي فاصله فراوان دارد و رفتارهاي پيروان بودا لائودزو، كنفوسيوس ، مهاويرا و … نمايانگر چهره و اهداف آن مردان بزرگ نيست. فاصله ذوق توده ها با عرفان و شهود قدسيان همچون اقيانوس و سراب است. بي دليل نيست كه عارفان بزرگ ، جويندگان حقيقت را از تمسك به عرف و عادات و باورهاي عامه پسند همواره بر حذر داشته اند، زيرا هر نوع انس و علاقه به تعصبات و باورهاي عامه،  ضربه بر پيكر حقيقت خواهد بود. به دليل اينكه چنين تعلقاتي نبضش به دست تعصبات و خرافات است . باورهاي عامه و گرايشات آنان اگر ملاك حقانيت مي بود به گفته نيچه هيچ پيامبر و انسان بزرگي در طول تاريخ قابل دفاع نبوده و ظهور نمي كرد. تمام مذاهب و اديان به نحوي  از طريق عادات و  احساسات و تعصبات پيروان جاهل ضربه خورده است . پيرامون عاشورا نيز بايد گفت: سزاوار است به روح معرفتي و اهداف امام حسين(ع) و ايمان خالصانه و عاشقانه آن امام بزرگ پرداخته شود كه موجب افتخار و وحدت است و ابعاد معرفتي آن با سبك مناسب تشريح گردد كه براي مخاطبان و انسانها جذابيت خدائي و اخلاق آسماني بيافريند.

جاي سؤال است كه به مناسبت تجليل از چنين ايام آيا سزاست كه ما به همين مراسمات و عادات و تخليه هاي جمعي اكتفا كنيم يا اينكه به سمت آرمان آن حضرت در ساحت بت شكني و اخلاق پيامبر پسند گام برداريم؟ حسين(ع) كه به قول گاندي پيشواي از خودگذشتگي و وحدت و روشنگري مردم هند مي تواند شود سزاوار است مورد بازشناخت امت اسلامي قرار گيرد نه اكتفا به عزاداري هاي قالبي و نمايشي. آيا براي پيامبر اسلام و خلفاء راشدين و شخصيت هاي برجسته اسلام، مداحان كور و كر و امت متفرق شايسته است يا باورمندان به بيداري و برادري و آبادي؟

پيامدهاي عاشورای کابل را چنين مي توان برشمرد:

1_ مسيرآبادي افغانستان و فضاي همدلي واميداواري حاكم برآن تخريب شده و از هم خواهد پاشيد.

2 _ كشورهاي سرمايه گذار در افغانستان انگيزه شان در آبادي و سرمايه گذاري كاهش يافته و سرمايه گذاران داخلي سرمايه هايشان را به كشورهاي همسايه و … منتقل مي كنند.

3 _ خرافات و تضادهاي تعصب آفرين معركه دار عرصه هاي سياست و اجتماع و فرهنگ  مي شود.

4 _دين اسلام از اساس و سيماي پيامبر اسلام و شخصيت هاي ديني متعاقباً كريه المنظر خواهد شد.

5_ كشورهاي همسايه كه به دنبال كساد و تضعيف اقتصاد و وحدت ملي افغانستان هستند مجال جولان و تركتازي خواهند يافت و دوباره آنرا به زباله دان خودشان تبديل خواهند كرد.

نتيجه گيري

به باور نويسنده عبرتهايي را كه از قضيهء روز عاشوراي کابل مي توان گرفت از این  قرار است:

۱- باید با دولت پاکستان برخورد قاطع شود که هر روز نیروی جدید را وارد کشور ما نسازد.

۱- مجریان تلویزیونهای افراطی که از خارج در جهت تشدید اختلافهای مذهبی هستند باید مورد نکوهش و تبری قرار گیرند.

۲- عوامل کشورهای همسایه که در پی صدور فرهنگ تک مذهبی هستند باید مورد نکوهش و نقد قرار گیرند. از معركه داري فرهنگهاي افراطي كشورهاي مجاور و صدورآن به ميهن بايد جلوگيري كرد.

تا بيماري اختلاف و تندروي هاي مذهبي كه در كشورهاي همسايه است به كشور ما كشانده نشود زيرا فرهنگ و شرايط ما با آنان متفاوت است.

۳- نباید دینداری را در شریعت تنها خلاصه کرد و مراجع دینداری را طالبان اهل سنت یا آخوندهای شیعه که بعضا بی سواد و عامی مشرب هستند تلقی کرد.

۴_ مسئله توسعه و انكشاف فرهنگي در كشور ما نبايد سطحي فرض شود، معرفت دادن و غذاي عقلي و فكري دادن به يك جامعه و ايجاد فضاي معرفت و وحدت كار پيامبران است. بنابراين همت و اخلاص پيامبران را مي طلبد.

۵ _ بسياري از افراطي گري ها و تعصبات مي توانند در پناه شعائر ديني و مذهبي خزيده و ضربه بر پيكر انسانيت و اهداف متعالي انبياء و مردان بزرگ وارد نمايند.

۶ _ با معرفت تمام نبايد اجازه داد از آب گل آلود يعني شعائر مذهبي، استفاده جويان داخلي و تفرقه افكنان خارجي كام روا شوند.

۷ _ عرفان ديني كه بيانگر گوهر دين و رشد انسانيت است اگر در تحليل قضاياي ديني دست ما را نگيرد و اگر به آن بها ندهيم ، سراب عادات و تعصبات و تخليه عقده ها جامعه ما را به سمت عقب ماندگي سوق خواهد داد و باور كنيم كه اين سخن مولانا را بايد با آب طلا نوشت:

ملت عشق از همه ملت جداست                       

عاشقان را مذهب و ملت خداست

يا اين شعر حافظ را:

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه                                      

چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند

۸ _ نويسنده اگرچه جانبدار باورهاي توده اي نيست ليكن بايد به باورمندان عقايد مختلف مجال داده شود تا آنان در پناه آرامش و نظم عمومي به طور سالم و با لحاظ نظم و احترام به عقايد ديگران مراسم شان را برگزار نمايند.

۹ _ شعائر مذهبي و شخصيت هاي برجسته ديني نياز به تحليل دارد نه تجليل ، تحليلهاي عقلاني و عرفاني در مسايل ديني رهگشايند نه تجليل و گرامي داشتن صوري . بايد از كليشه به سمت روح مقصود روي آورد چنانكه مولانا مي گويد:

رو به معني كوش اي صورت پرست                                        

چونكه معني بر تن صورت پر است

۱۰_ تساهل، تسامح و مدارا نسبت به حقوق و شعائر مذهبي اقليت ها . امروزه در پناه حقوق بشر، پلوراليزم و دموكراسي و ... در همه جاي جهان به رسميت شناخته شده است جا دارد كه ما نيز در كشورمان تساهل و تسامح، مدارا و مروت را شعار جامعه خويش سازيم همانگونه كه حضرت حافظ عليه الرحمه مي فرمايد:

آسايش دو گيتي تفسير اين دو حرف است            

با دوستان مروت با دشمنان مدارا

۱۱ _ شايسته است كه فرهنگيان جامعه بر روح واحد همه اديان و مذاهب كه پندار نيك، رفتار نيك و گفتار نيك و تكريم انسانيت، صداقت، طهارت و محبت است پاي فشارند و در رهايي انديشه ها از چنگ كليشه ها گام بردارند چنانكه حضرت ابوالمعالي بيدل مي فرمايد:

در مشرب بزن از قيد مذاهب بگريز                                         

نيست خير در آن حلقه كه سازش جنگ است

۱۲ _ اجازه ندهيم كه اتهام «خارج شدن از دين» همانگونه كه باعث شهادت امام حسين شد و يا حلاجها و سهروردي ها را به شهادت رساند در اين زمان دست هر ملاي عامي افتاده و باعث تفرقه و تعصب يا كنار زدن جريانهاي روشنفكري و عقب ماندگي مسلمانان از قافله تمدن گردد و به ياد داشته باشيم كه اقبال لاهوري خطر علماي عوام زده را اين گونه بيان مي كند:

زمن بر صـــــوفي و ملا سلامي                           كه پيغـــام خدا گفتند ما را

ولي تأويلشان در حيرت انداخت                          خدا و جبرئيل و مصطفي را

بخشی های از این نوشته را از آدرس زیر چند سال قبل گرفتم:

http://www.ariaye.com/dari2/ejtemai/fetrat3.html

 مراسم

تاکی زنان قربانی خشونت باید باشند؟

یک دختر 20 ساله مصری که می گوید عضو جنبش 6 آبریل است با انتشار عکس کاملا برهنه خود روی وبلاگ ، فیسبوک و تویتر شخصی اش جنجال به راه انداخت .
علیا ماجده المهدی که امروز چهارشنبه بیست ساله شد اقدام خود را “جنبش آزادیخواهی اونلاین” نامیده است و دختران عرب دیگری نیز اعلام داشتند برای همبستگی با علیا عکس های برهنه خود را رسانه ای خواهند کرد .
عکس علیا همچنان بر روی صفحات شخصی وی در شبکه های اجتماعی و نیز یوتیوب قرار دارد . هنگامی که وی روز یکشنبه گذشته به عنوان نخستین دختر عرب دست به چنین اقدامی زد و دیوارهای حیا در جوامع عرب را شکست ، هزاران نفر از کاربران خشمگین، کنجکاو و هوادار علیا نسبت به این جنجال واکنش نشان دادند.
العربیه.نت نیز با فرستادن پیامی بر روی صفحه علیا در فیسبوک از وی خواست توضیحاتی درباره عکس یادشده بدهد اما وی تاکنون پاسخی به درخواست العربیه.نت نداده است.

دادستانی مصر شکایتی را بر علیه علیا المهدی دختر جوان مصری که دیروز عکس لخت خود را در وبلاگش قرار داده بود، تنظیم کرده است. علیا بر طبق ماده 98 قانون جرائم، “متهم” به کفر، توهین به مقدسات و شعائر اسلام و آسیب رساندن به وحدت ملی، است. علیا در وبلاگش گفته است که:” میخواهم بر علیه جامعه ای که در ان خشونت، راسیسم، خشونت و آزار جنسی و ریاکاری وجود دارد، فریاد بزنم”.

علیا در وبلاگ شخصی خود که آن را “مذكرات ثائرة” ( یادداشت های یک زن انقلابی) نامیده است در زیر عکس بزرگ خود نوشته است ، “نخست درباره زنانی که در آغاز دهه 70 میلادی در دانشکده هنرهای زیبا به عنوان مدل در برابر نقاشان مرد لخت می شدند قضاوت کنید و کتاب های هنری را پنهان کرده ، مجسمه های برهنه را بشکنید ، سپس در برابر آینه لخت شوید و بدن های خود را که بادید تحقیر آمیز به آنها نگاه می کنید به آتش بکشید تا پیش از فرستادن اهانت هایی با مضمون تبعیض جنسی به من و نفی حق آزادی بیان من ، برای همیشه از عقده های جنسی خود رها شوید “.
علیا در زیر عکس خود عکس برهنه یک مرد جوان مصری را گیتار به دست منتشر کرده است . در این صفحه همچنین تابلویی از کار فادی موریس که دختر لختی را نقاشی کرده است و نیز عکس های زنان لخت دیگر نیز منتشر شده است. علیا سه عکس مختلف از خود منتشر کرده است ؛ یکی با نوار چسب بر روی لب های خود ، و دیگری با نوار چسب بر روی چشمان خود ، اما بار سوم به جای پوشاندن گوش های خود با نوار چسب جای دیگری از بدنش را پوشانده است .
در هر ثانیه سه نفر به بینندگان این وبلاگ افزوده می شود و بیشترین آنها که از کشورهای مختلف عربی هستند با وی اعلام مخالفت کرده اند ، اما جالب این که تعداد زنانی که با وی اعلام هبستگی کرده اند بیشتر است. برخی از آنها نیز اعلام داشته اند در شرایط مناسبی عکس های لخت خود را منتشر خواهند کرد .
از سوی دیگر جنبش 6 آوریل که یکی از مهمترین گروه هایی است که انقلاب علیه حسنی مبارک را رهبری کرد با انتشار بیانیه ای که نسخه ای از آن به العربیه.نت فرستاده شد عضویت علیا در این جنبش را رد کرد و به دنبال آن علیا نیز اعلام کرد که عضو این جنبش نیست در حالیکه پیشتر خود را وابسته به آن اعلام کرده بود.
او تاکید کرد عکس های خود را در خانه پدری اش انداخته است نه در خانه دوست پسرش کریم عامر/

///

در تازه‌ترین واکنش دو زن و یک مرد ایرانی در خارج از ایران عکس های برهنه خود را برای حمایت از علیا ماجده المهدی در وبلاگ هایشان منتشر کرده اند.
یکی از این دو زن ایرانی، فیروزه بذرافکن، هنرمند ساکن دانمارک و دیگری زیبا ناوک، نویسندۀ ساکن آلمان است که نامش اصلی او زنیب معمار نوبری و اهل تبریز است. نفر سوم نیز آرش دکلان، دانشجوی دورۀ دکترا در پاریس است.
فیروزه بذرافکن تصویر برهنه‌ای از بالاتنۀ خود منتشر کرده که عکسی از دختر مصری نیز در دست دارد؛ اما تصاویر زیبا ناوک که به حمایت از علیا ماجده منسوب شده است، تصاویری قدیمی است که این نویسنده پیش از این در جایی منسوب به جزیرۀ لختی‌ها گرفته و اکنون به این عکس‌های قدیمی عنوان حمایت از دختر 20 سالۀ مصری نیز اضافه شده است.
آیدا قجر، روزنامه‌نگار و فعال حوزۀ زنان در گفت‌وگو با بخش فارسی رادیو بین المللی فرانسه دربارۀ واکنش های مختلفی که در فضای مجازی نسبت به انتشار عکس های برهنۀ فیروزه بذرافکن و زیبا ناوک مطرح شده گفت: «عده ای موافق هستند و عده ای هم مخالف. موافقان این اقدام آن را با تصاویر مردانی مقایسه می کنند که در حمایت از مجید توکلی حجاب زنانه بر سر کردند و مخالفان نیز معتقدند این اتفاق با وضعیت جامعۀ مصر و ایران همخوانی ندارد. مخالفان می گویند عریان گرایی در جامعۀ ایران یک تابو است و در حالی که جامعۀ ما هنوز در حال مبارزه برای برداشت حجاب اجباری است، فاصلۀ زیادی برای رفتن به سمت عریان گرایی فاصلۀ زیادی وجود دارد.»
او در تقسیم بندی جغرافیایی مخالفان و موافقان انتشار تصاویر برهنۀ علیا ماجد المهدی و دو زن ایرانی، واکنش های منفی به این اقدام را بیشتر به داخل کشور مربوط می داند و واکنش های مثبت را بیشتر در خارج از ایران متمرکز می داند که بسیاری از تابوها به واسطۀ زندگی کردن در جوامع آزاد نزد این دسته از افراد شکسته است.
یک دختر هنرمند دانمارکی- ایرانی با انتشار تصویر برهنه خود از علیاء ماجده المهدی فمنیست مصری حمایت کرده و این اقدام خود را نشانه ای از همبستگی علیه واپس گرایی و انگاره های قالبی سنت گرا خوانده است.

فیروزه بذرافکن روز دوشنبه تصویری برهنه از خود با این عنوان که «من ترجیح میدهم در همبستگی با علیاء ماجده المهدی، برهنه شوم تا اینکه ساکت بمانم» بر روی سایت شخصی ش منتشر کرد که این اقدام مورد توجه رسانه های بین المللی و دانمارکی قرار گرفت و روز گذشته روزنامه پرتیراژ دانمارکی بی تی (B.T) این تصویر را به روی صفحه نخست خود چاپ کرد.

///////////////////////

ژاپن؛ آزمونگاه یک ملت سخت کوش

ژاپن؛ آزمونگاه یک ملت سخت کوش


ملت ژاپن، الحق ملتی هست با قدمت چند هزار ساله و بزرگ، این ملت سامورایی پرور و متحد، به صفاتی چون نوع دوستی، ایثار گری، پرکاری، سخت کوشی معروف است. این ملت واقعا ابروی آسیاییها را خریده است و اگر این ملت نبود جهان باور کرده بود که جوامع اسیایی استعداد ترقی را ندارند. این ملت در جنگ جهانی دوم تا وقتی جنگید حسابی جنگید وقتی هم سیاست جنگ را کنار گذاشت به سمت سازندگی رفت نیز چنان از میان بمبارانهای اتمی خود را کشید بالا که رقیبان دیروزش دست نیاز و تملق به سوی او دراز کردند و به قول خودشان تا وقتی با گاو وحشیی به نام آمریکا جنگیدند جانانه جنگیدند وقتی هم صلح کردند شروع کردند به دوشیدن شیر این گاو وحشی و از آن حد اکثر استفاده را برای باز سازی کشورشان نمودند.

وقتی خداوند بخواهد ملتی را سروری دهد، در ذهن و ضمیر افراد آن جامعه ، بذرهای عقلانیت، دانش باوری، وحدت، عدم تعصب، نوع پرستی، شفقت، خدمت به بشریت، سعی و تلاش جهت رفاه خلق می افشاند.


این روزها کره زمین همچون هیولای دهن باز کرده است تا بخشی از آدمیان را به آزمون انواع امتحانات در گیر سازد و این بار انگشت گذاشته روی جامعه ژاپن، این جامعه در صنعت، تکنولوژی، پر کاری و خدمت به بشریت ضرب المثل و نمونه هست و در هر نقطه عالم، حادثه ی اتفاق افتاده در اسرع وقت، بیشترین کمک را بدون اهداف استعماری به آن جا سرازیر کرده است و در کشور ما افغانستان نیز جهت بازسازی کمک چشمگیری داشته است. ژاپن این روزها یکی از بزرگترین زلزله های تاریخ ژاپن و بزرگترین زلزله قرن را دیدند که با خود مقادیر زیادی از آبهای اقیانوس را به مناطق مسکونی سرازیر کرد به نحوی که هواپیماهای داخل فرودگاه و خط قطار شهری(راه اهن) و ساختمان ها و موتر(ماشین) های زیادی را همچون کاه با خود به هر سو میبرد. و در پی این زلزله و سونامی، نیروگاههای اتمی این کشور یکی پس از دیگری بر اثر بهم ریختن لوله ها، داغ کرده و منفجر میشود، که واقعا یک ملت را به اندازه جنگ جهانی، دچار وحشت و شوکه کرده است، اما خوشبختانه خبرها حاکی از روحیه صبر و تحمل و فداکاری این ملت هست.


کشور ژاپن، میلیون ها میهن پرست و خردمند دارند، کمتر دزد ، فاسد و میهن فروش در میان آنان یافت می شود. حراف و مرشد و طالب  در این ملت جایگاهی ندارد ، چند قرن پیش، پادشاه آنان از خدایشان  خواست که ژاپن را از دروغ دور بدارد، بی شک دروغگو و دورو کم دارند. شکیبا و سرفراز اند، با غرورو کوشا هستند،اخلاص عمل دارند، و بسیاری شایستگی ها، که دیگر ملت ها باید به آنها غبطه بخورند.


زمین لرزه، تسونامی و تشعشعات اتمی ، یک جا بر سر ملتی فرود آمد که در گذشته ای نه چندان دور، دو بمب اتمی را از سر گذرانده اند. اگر چنین  فاجعه ای بر سر مدعیان ابر قدرتی دنیا، آمریکا و روسیه و اروپا، فرود آمده بود کمرشان برای قرن ها می شکست و یارای برخاستن نداشتند.


اگر جلوگیری از زمین لرزه از توان انسان بیرون است، ولی پیش بینی های لازم برای کاهش نتایج آن در کشورهای جهان چشمگیر است. در زمین لرزه ی ژاپن، افزون براین که هنگام ساختمان سازی، پیش بینی های تکنیکی انجام می شود، مسئولیت هر یک از ارکان دولت برای رویا رویی با این فاجعه مشخص شده و بدون از دست دادن زمان انجام می شود، دیگر این که نظم وانضباطی که در نزد مردم دیده شد، کار گروه های امداد را آسان می کند. خونسردی مردم و رعایت جان و مال شهروندان یک خویشکاری همگانی است، و نیازی به دخالت پلیس برای جلوگیری از دزدی در خانه های مردم وتاراج فروشگاه ها نمی باشد.


صبح روز جمعه (۱۱ مارس/ ۲۰ اسفند) زلزله‌ای به شدت نزدیک به ۹ ریشتر چند شهر ژاپن را لرزاند؛ زلزله‌ای که با بلای دیگری به نام سونامی همراه شد. در اولین خبرها صحبت از ۱۹ کشته بود. تعداد کشته‌ها لحظه به لحظه افزایش می‌یافت. چشم‌ها هنوز مات و مبهوت تصاویری بود که در شبکه‌های خبری و اینترنت می‌چرخیدند و نشان می‌دادند چه‌طور شهری در کام امواج فرو می‌رود، که ظهر همان روز خبر فاجعه‌ای دیگر با شدتی بیشتر از زلزله، جهان را تکان داد: آتش‌سوزی در نیروگاه اتمی اوناگاوا و از کارافتادن سیستم خنک‌کننده‌ی نیروگاه اتمی در فوکوشیما. و روزهای بعد؛ افزایش شمار کشته‌ها تا ده‌ها هزار نفر و انفجار در چند راکتور و نشت مواد رادیواکتیو به بیرون.


منابع مطلع، در حالی روز گذشته از مفقود شدن 10هزار نفر در سواحل ژاپن خبر دادند که انتشار خبر انفجار نیروگاه هسته‌ای فوکوشیما در شمال توکیو، موج جدیدی از ترس و وحشت در میان کشورهای همسایه ژاپن به‌وجود آورده است. یک روز بعد از زلزله شدید ژاپن که محور کره زمین را 10سانتی‌متر جابه‌جا کرد، انفجار مهیب در یکی از بزرگ‌ترین نیروگاه‌های هسته‌ای جهان در فوکوشیما، 4 مجروح برجای گذاشت. به گزارش شبکه خبری ان‌اچ‌کی ژاپن، در این انفجار، بخشی از دیواره بیرونی نیروگاه فوکوشیما فرو ریخته و 4 نفر از کارکنان آن مجروح شده‌اند اما مقامات رسمی ژاپن از هر گونه اظهارنظر در این باره خودداری کرده‌اند. در همین حال خبرگزاری کیودو گزارش کرد که مقامات شرکت توکیو الکتریک، مالک این نیروگاه هسته‌ای، می‌گویند در رآکتور شماره یک انفجار شدیدی رخ داده است. این شرکت اعلام کرده هوای فشرده‌شده داخل کانتینر پخش شده است که این موضوع باعث فروریختن سقف یکی از ساختمان‌های عمده رآکتور شده است.


پیش از این، مقام‌های ژاپنی خبر داده بودند که از یک نیروگاه هسته‌ای در فوکوشیما، مواد رادیواکتیو نشت کرده است. این نیروگاه در اثر زلزله به‌شدت آسیب دیده بود و آژانس ایمنی هسته‌ای ژاپن اعلام کرده بود در اطراف نیروگاه فوکوشیما، عنصر رادیواکتیو سزیم یافت شده که نشانگر آن است که سوخت هسته‌ای نیروگاه ممکن است آغاز به ذوب شدن کرده باشد به همین دلیل ده‌ها هزار نفر از ساکنان مناطق اطراف این نیروگاه از محل‌ سکونتشان، به مناطق امن منتقل شده و به گفته مسئولان آژانس، افرادی که خارج از شعاع 10 کیلومتری منطقه تخلیه اطراف نیروگاه هستند، در معرض تهدید قرار ندارند. با این حال گزارش شده که میزان رادیواکتیو منتشر شده در منطقه 1015 میکرو اعلام شده که باعث بروز خطرات انسانی و محیط‌زیستی می‌شود به همین دلیل روز گذشته از مردمی که در شعاع 20کیلومتری نیروگاه سکونت دارند نیز درخواست شد تا هر چه سریع‌تر خانه‌های خود را ترک کنند. سونامی در آمریکا زمین‌لرزه بزرگ روز جمعه ژاپن علاوه بر جابه‌جایی2.5 متری ساحل ژاپن تغییر 10سانتی‌متری محور زمین باعث وقوع سونامی با امواج بسیار بلند در اقیانوس آرام شده است. امواج بلندی که در اکثر مناطق ساحلی آمریکای شمالی و آمریکای جنوبی به وقوع پیوسته‌اند و باعث به صدا درآمدن زنگ هشدار در این کشورها شده‌‌اند. سونامی با سرعت ۸۰۰ کیلومتر در ساعت، عرض اقیانوس آرام را طی کرده و حالا به جزایر هاوایی و ساحل غربی آمریکا رسیده است. سازمان حوادث غیر‌مترقبه آمریکا از تخلیه 2 شهر ساحلی در ایالت واشنگتن به‌دلیل وقوع سونامی با امواج بیش از یک متر خبر داده است. مقامات این سازمان گفته‌اند که وقوع این سونامی با امواج بیش از یک متر در این مناطق باعث شد تا ساکنان 2 شهر ساحلی آبردین و هوکیام به‌طور کامل تخلیه شوند. اهالی چند شهر ساحلی دیگر که در معرض خطر سونامی قرار دارند نیز برای حفظ جان خود پشت پنجره‌ها و درها کیسه‌های شن قرار داده و تمامی نکات ایمنی برای مقابله با سونامی را به کار گرفته‌اند.


در همین حال گزارش شده که در اکثر سواحل کشورهای آمریکای لاتین همچون شیلی، اکوادور، مکزیک، هندوراس، جزایر گالاپاگوس، پرو و جزیره ایستر هم سونامی با موج‌هایی به ارتفاع 2‌متر مشاهده شده و ده‌ها هزار نفر از ساکنان این مناطق، خانه‌های خود را رها کرده و به نقاط امن پناه برده‌اند. مقامات مسئول در جزایر واقع در اقیانوس آرام نظیر هاوایی هم از تمامی سکنه و گردشگران درخواست کرده‌اند تا برای حفظ امنیت جانی خود سواحل را ترک کنند. در پی وقوع سونامی در ژاپن، امواجی به ارتفاع 10 متر شهر بندری سندای را به محاصره خود درآورد و مناطق وسیعی از مزارع را نابود کرده و صدها خودرو و ساختمان را با خود برد.در استان‌های میاگی و فوکوشیما، ده‌ها روستا و شهرک به زیر آب رفتند. 4 قطار مسافربری در استان میاگی مفقود و یک کشتی با 100سرنشین نیز ناپدید شده است که تلاش برای یافتن آنها و سرنوشت مسافرانشان ادامه دارد. در همین حال در مناطقی از شهر کزن نوما، آتش سوزی پراکنده در خانه‌های مسکونی به وقوع پیوسته و نزدیک به 2هزار خانه مسکونی در شهر مینامیسوما در استان فوکوشیما در اثر زمین لرزه تخریب شده است. در این استان یک سد هم تخریب شده و خانه‌های زیادی را آب برده است. برق 4 میلیون خانه در پایتخت ژاپن قطع شده و توقف فعالیت قطار زیرزمینی در این شهر سرگردانی مسافران را به همراه داشته است. یوکیو ادانو، دبیر کابینه ژاپن اعلام کرد که دولت برای قربانیان مناطق بحران کمک ارسال می‌کند.


به نقل از روزنامه آمريكايي "لس‌آنجلس تايمز "، جسد بيش از 1000 ژاپني ديگر در ساحل منطقه مياگي پيدا شد. همين موضوع احتمال افزايش تلفات زلزله و سونامي اخير ژاپن را به بيش از 10 هزار نفر به شدت افزايش داد. خبرگزاري رويترز در خبري اعلام كرد كه آمار قربانيان ناشي از زلزله و سونامي مهيب روز جمعه ژاپن بيش از 10 هزار نفر برآورد شده است و 500 هزار نفر اكنون بي خانمان هستند و عمليات جستجو و نجات كماكان ادامه دارد. ژاپن در عين حال با بحران هسته‌اي بزرگي به دليل انفجارهاي صورت گرفته در راكتورهاي هسته‌اي نيروگاه برق فوكوشيما دست و پنجه نرم مي‌كند. "نائوتو كان " نخست وزير ژاپن ديروز يكشنبه در كنفرانسي خبري گفت: زلزله، سونامي و حادثه هسته‌اي بزرگترين بحراني است كه ژاپن بعد از پايان جنگ جهاني دوم با آن روبرو شده است.


جهت حسن ختام نظر چندتن از خوانندگان را در زیر خبرهای مربوط به ژاپن که در یکی از سایتهای ایرانی انعکاس یافته البته با همان لهجه نویسندگانش، می آوریم که خواندشان خالی از لطف  نیست :


1- برای ژاپنی ها این جور چیزا مساله نیست. تا چند ماه دیگه تموم خرابیهاشونو با مقاومت بیشتر مثلاً تا 10 ریشتر می سازند. این زمینی که ما روش زنگی می کنیم گرده و بالاخره یه روزی هم نوبت ما میشه!


2- اتفاق خيلي بدي است ملي. يك نكته قابل تامل است عكسها همه بعد از زلزله است ولي پل معلق سالم و رفت آمد جريان دارد و بسياري از ساختمتنها سالم است ودر يك عكس دو نفر بيرون را نگاه ميكنند اين متواند مورد توجه مهندسان طراحان ما باشد


3- خدا به ما رحم کنه کشور ژاپن آمادگی همه جور بلا وبحرانی رو داره ما چی بگیم ما اصلا نمی تونیم به همچین زلزله ای فکر کنیم


4- زلزله 8.9 ريشتري بياد و باز ساختمان ها سر پا باشند؟؟؟ اگه خداي نكرده ته.. اين زلزله بياد؟؟....


5- به نظر من خدا همه انسانها رو دوست داره به خصوص اونايي كه بشت كار دارن اين زلزله باعث شد كه زابن بيشتر به خودش بياد بيشتر بيشرفت كنه خود خدا هم كفته اكه من كسي و دوست داشته باسشم بيشتر بهش عذاب ميدم حكمت خدا جيري ديكس اين زلزله باعث ميشه تا ١٥ سال ديكه زابن ابر قدرت دنيا بشه .خدا با هيج كس دشمن نيست اوني و دوست داره كه تلاش كنه نمونش مردم زابن كه با صادرات جوب به اينجا رسيدن خدا خودش مواظب همه هست نمياد همه زحمتاي مردم زابن رو يه روزه نابود كنه .


6- خوب فعل و انفعالات طبیعی کره زمین است خوب ژاپنیها هم از لحاظ زمین شناختی در معرض این حوادث طبیعی قرار دارند خوب چرا در برابر زلزله خانه هاشون خراب نشده ها !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! خوب کار کردند زحمت کشیدند و ساخت و سازهای اصولوی و مقاوم ساختند خوب خدا هم که نمی آد زحمات بنده ها شو به باد بده که خوب این از این بعدشم خوب معلوم است در برابر ده متر موج همه چی مثل کاه زیر و رو می شه!!! فشار آب که از یک شلنگ خارج می شه یک بچه لاغر اندام را پرت می کنه انوقت می خواهید ده متر موج با قدرت فراوان چیزی را به هم نریزه !!!!!!!!!.. فقط اینقدر تو سر و کول هم نزیند شما ها هم مثل ژاپنیها کار کنید زحمت بکشید و مملت و کشور را صنعتی و پشرفته کنید


7- (زابن) زلزلهْ8.9ريشتري +سونامي به ارتفاع متر مساوي با حدوح ده هزار نفر تلفات جاني کشور ما زلزلهْ 6_7 ريشتري مساوي با حدود صدهزار نفرتلفات جاني (به اميد مقاوم سازي بهتر وتلفات كمتر)


8- قبول کنید که ادعا داریم با فرهنگ هستیم.این پیشامد را از دید یک انسان واقعی بنگرید


9- آخه علم فیزیک هسته ای و زمین شناسی چه ربطی به حجاب داره ؟ رانش زمین و حرکت صفحات زمین یه امر طبیعیه ... آخه ما تا یه اتفاق میافته تو کشورمون چندتا کشته میدیم میگیم امتحان الهیه.قسمته و دست خداست .... نمیایم هواپیماهامونو عین آدم بسازیم یا مدلای امروزی وارد کنیم. نمیایم خونه هامون رو مقاوم کنیم بعد که اتفاق میافته میگیم....


10- بنازم به این همت و تکنولوژی با 8/9 ریشتر باز هم ساختمانهای زیادی سالم مونده


11- فکر کنم بهترین تحلیل همون اثار وقوع اخر الزمان متاسفانه همه فقط گناه خانم هارو که بی حجابی می بینند و از گناه اقایان غافل.


12- ریشتر زلزله اومد اینترنت قطع نشد اینجا یه باد و خاک و طوفان میاد 3 روز آب و برق قطعه اینترنت دیگه جایه خود....................

 مطلب فوق در پایگاههای زیر نیز منعکس شده است:

http://www.shomaleemrooz.com/index.php?option=com_content&view=article&id=4358:1390-02-10-20-57-30&catid=138:%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%20%20%D9%88%20%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA&Itemid=75

http://www.kabulpen.com/articles/persian/news/2011/03/16/3115.html

"افغانستان و راز طلا" سند بی نظیر از پیشینه تمدن در افغانستان. از شبکه «من و تو»

 از پیشینه تمدن در افغانستان

چند روز قبل فیلمی مستند و الحق دیدنی راجع به تاریخ آثار باستانی افغانستان به نام "افغانستان و راز طلا" را تماشا کردم، ظاهرا از شبکه به نام «من و تو» نشر شده استُ فیلمی که افغانها باید آن را ببینند، اول احساس کردم شاید قسمتهای از این مستند راجع به آثار باستانی افغانستان حاوی مطالب غلو و مبالغه آمیز و شگردهای تبلیغی باشد ولی چند روز بعد ناگهان رسانه ها از برگذاری نمایشگاهی در لندن خبر دادند که با حضور کرزی و مقامات انگلیس این نمایشگاه افتتاح شده و در این نمایشگاه، همان آثار باستانی مکشوف به نمایش گذاشته می شد و کسانی که "تکیت" بازدید از این نمایشگاه را پیشاپیش تهیه نمودند به یکصد هزار نفر بالغ می گردید. آنچه که راجع به این آثار باستانی و طرز معما گونه کشف و نگهداری اش، به عنوان یک افغان، می توان بیان کرد این است که این آثار باستانی همان مقدار که درهر افغان، احساس شخصیت و هویت را نسبت به افغانی بودن احیا می کند، به همان میزان، حسرت و درد و رنج عقب ماندگی و بی سرنوشتی و افسوس از گذشته افول نموده و تمدن در کسوف رفته میهن را  مشتعل ساخته و فریاد دریغ خوردن از آن همه اعتلای تاریخی تا این همه به قهقرا رفتن امروزی وطن را در آدمی بر می انگیزاند.


هر افغان با وجدان و منصف با دیدن آثار باستانی از تندیسهای بودا در بامیان گرفته تا شهرهای زیر خاک رفتهی چون " آی خانم"، "طلاتپه"، "تپه فلول" و شهر "غلغله" که در عصر کوشانیها، در نهایت زیبایی و پر آوازه بوده و...نیز دیدن جای جای افغانستان - که مملو آثار  حک شده از دورانهای دور بوده، با خود قصه ها و غصه های تاریخ را بیان می کند،- می توجه می شود، کشورش که امروزه در زمره عقب مانده ترین کشورهای جهان هست روزگاری بر قله بالندگی و تمدن قرار داشته است.. دو هزار سال قبل، افغانستان " ام البلاد" به معنی واقعی در چشم جهانیان بوده، و آن روزگار شهرهایش سالن تئاتر و میدان ورزشی و قصرها و شهرهای مجلل و مردم فرهیخته داشته است.،


با کشف شهر زیر خاک فرو رفته ی دو هزار و اندی ساله ی « آی خانم» در افغانستان،  یکی از حلقه های مهم مفقوده تاریخ بشر پیدا شد. در اعماق کوهستانهای افغانستان، یکی از با ارزشترین گوهرهای شناخته شده برای بشر،  یعنی طلای حکومت باختری افغانستان پس از دو هزار سال معما بودن،  با سعی و تلاش باستان شناسان کشف شد. قدمت این آثار تاریخی، به دو هزار سال قبل یعنی پادشاهی باختر برمی‌گردد که توسط اسکندر مقدونی در سال 327 پیش از میلاد فتح شد. کشف این آثار باستانی با خودش معماهای زیادی را حل کرد و برای باستان شناسان نشان داد که افغانستان با داشتان قدمت و پیشینه تاریخی و فرهنگی بسیار غنی، می تواند یکی از بهشت های باستان شناسی قرار گرفته و می تواند نگاه جهانیان را به افغانستان عوض کند و سندی گویا هست بر اینکه افغانستان را نباید  فقط در این چند دهه اخیر نگریست بلکه این کشور را در قدمت تمدنی چند هزاره ساله اش باید جستجو کرد و افغانها از بی مهری روزگار از اسب عزت به زمین افتاده است نه از اصالت تاریخی چند هزار ساله شان.


افغانستان گرچند هویت و پیشینه تمدنی اش در زمانهای جهاد و  طالبان، توسط پاکستان و عربستان، به شدت تمام آسیب دید، و موزه غنی کابل و تندیسهای بی مثال بودا در بامیان گرچند توسط ماموران " آی اس آی" پاکستانی منهدم شدند، اما با درایت و هوشمندی شخصی چون "دکتر نجیب" دفینه های ارزشمندی دیگری چون « طلای باختری» از دستبرد و انهدام جان سالم بدر برد. کشف آثاری چون "گنجینه های باختری" نشان داد که افغانستان، چنان ریشه های تمدنی قوی دارد که به این زودی نمی توان پیشینه اش را به فراموش سپرد و زایل شده پنداشت.


هسته مرکزی طالبان یعنی "آی اس آی" با نابودی تندیسهای بودا در بامیان و موزه غنی کابل می پنداشتند از افغانستان هویت زدایی توانسته اند، نمی دانستند که  در این میان یک افغان با غیرتی به نام "دکتر نجیب" هنوز قسمت های مهمی از هویت میهن اش را با زیرکی و فطانت توانسته از چنگ آنان نجات دهد. کسی نمی توانست تصور کند، "دکتر نجیب" عنصری که چندان کارنامه اش نجابت را نشان نمی داد، در مقابل با سلطه ی دست پروردگان پاکستان و.. این نجابت را داشت که وطنش را به فروش نگذارد. او گنجینه های ارزشمندی را در نقطه ی مخفی کرد که هیچکس از راز و رمزش مطلع نبود. او توانسته بود، گاو صندوقی بسیار ارزشمند باستانی حاوی بیش از بیست هزار قطعه طلا یا « طلای باختری» را که حاوی تاریخ باستان افغانستان و قبل و بعد از دوره کوشانی ها را بیان میکند، با هفت قفل مقفل نموده و در سه طبقه زیر زمین با تدابیر شدید امنیتی محافظت نماید و کلید هر قفلی را به کسی دهد که هیچیک بدون دیگری نتواند بر این گنجینه مسلط شود. ای کاش ذره ی از عرق وطن دوستی و مسئولیت پذیری "نجیب" را بقیه کسانی که بعد از او آمد و به نام رهبران جهادی و طالب طبل انا الحق و جهاد کوبیدند، می داشتند.


متاسفانه با دیدن قدمت تمدن چند هزار ساله و اینکه دو هزار سال قبل افغانستان " ام البلاد" به معنی واقعی در چشم جهانیان بوده، و آن روزگار شهرهایش سالن تئاتر و میدان ورزشی و قصرها و شهرهای مجلل و مردم فرهیخته داشته، انسان نمی تواند این سوال را فراموش کند:« این کشور چرا در قرن بیست و بیست و یک، مرکز مواد مخدر و طالبان پروری شده و همه میوه هایش خام و فرزندان و منابع انسانی اش، متعصب و متحجر رشد و نمو می کند؟» جز اینکه اقرار نماییم ما نفرین شدگان مام میهن بوده و هرچه دیگر کشورها بیشتر به شکوفای و پیشرفت و انکشاف می رسند، کشور ما بیشتر به سمت قهقرا و فرو رفتن در سیاهچال تاریکی و تعصب، سیر سقوطی دارد. آوخ و درد، که ما مردم نفرین شدگان، هم دین و هم دنیا و هم تاریخ خویش را که میراثت مشترک نیاکان ماست، بر سر هم خرد و خمیر نموده و به ثمن بخس وسوسه های حزبی و قومی فروخته و دود نماییم.


اخیرا نمایشگاهی به نام "افغانستان؛ چهار راه دنیای کهن" در موزه بریتانیا در لندن  از سوی رئیس جمهوری افغانستان حامد کرزی و وزیر خارجه بریتانیا افتتاح شد. مصادف با این قضیه مستندی از پیشینه تاریخی به نام "افغانستان و راز طلا" بر روی ماهواره ها به نمایش در آمد. در مستند فوق و در نمایشگاه مزبور، قطعات پر ارزش مربوط به ٢٠٠٠ سال قبل از میلاد مسیح به همه معرفی می شود. این آثار از چهار محل در افغانستان کنونی به دست آمده و از مهمترین کشفیات باستان شناسی در آسیایی میانه خوانده شده است. این آثار به نظر باستان شناسان، رشته وسیعی از نظریات، سنن و ارتباطات فرا فرهنگی را نشان می دهد که در افغانستان موجود بوده است. برای حفاظت از این آثار گرانبها درجریان جنگ های داخلی، مسئولان افغان آنها را در زیر زمینی در کاخ ریاست جمهوری افغانستان و یا در زیر کابل مرکزی،  پنهان کرده بودند. خوشبختانه امروز، این آثار به اکناف جهان سفر می کنند تا یاد آور تاریخ غنی افغانستان باشند.


این آثار در مجموع به چهار دسته براساس محلی که از آن به دست آمده اند، دسته بندی شده اند.


1- آثار "طلا تپه"


در سال ١٩٧٨ در شامگاهی تجاوز شوروی به افغانستان، "ویکتور ساریانیدی "باستان شناس روس چندین گور را کشف کرد که در یک محل بسیار قدیمی کنده شده بود. یک تاج طلایی نفیس که قابلیت جدا شدن به قطعات کوچک تر را داشت و برای انتقال می توانست به آسانی در جعبه های کوچک جا داده شود، این اثر بیانگر این بود که گورستان مربوط به یک خانواده ثروتمند چادرنشین احتمالا" فرمانروایان کوشانی بوده است.


این آثار شامل بیشتر از ٢٠ هزار قطعه جواهر است که در شکل های کوپیدها یا خدایان عشق، ماهی ها و جانوران افسانه یی ماهرانه طراحی و با سنگ های نیمه قیمتی گوهر نشانی شده اند.


طراحی و هنر به کار گرفته شده درین آثار نمونه هایی روشن از یک هنرکهن بومی شگوفا را نشان می دهد که از یونان باستان، آسیای میانه و ایران تاثیر پذیرفته است.


2- آثار "تپۀ فلول"


گنجینه های کشف شده در تپه فلول از جمله قدیمی ترین یافته های باستان شناسی در افغانستان است و تاریخ آن به ٢ هزار و ٢٠٠ قبل از میلاد بر می گردد. کشاورزان افغان این گنجینه های طلا و نقره را در سال١٩٦٦ میلادی در نزدیکی یک تپه در روستای فلول در شمال شرق افغانستان یافتند.


کاسه های کشف شده در این محل اصلا توسط صنعتکاران محلی ساخته شده بودند که شاید طلای آن از منابع نزدیک به دریای آمو به دست آمده بود. نقش و نگار و تزیینات بخشی از این آثار از اشیایی الهام گرفته شده که احتمالا از دوردست ها از طریق راه های قدیمی تجارت به افغانستان آورده شد بودند. این آثار نشان حضور یک تمدن غنی عصر برنز را در منطقه نشان می دهد.


3- آثار "آی خانم"


آثار به دست آمده از آی خانم داستان فتوحات یونانیها در افغانستان را شرح می دهد. باستان شناسان سالها در جستجوی یافتن نشانه هایی از حضور یونانیها در افغانستان بودند، اما بالاخره این ظاهر شاه پادشاه فقید افغانستان بود که در سال ١٩٦٤ و درجریان شکار، یک اثر یونانی را که از زیر زمین بیرون برآمده بود، تشخیص داد.


شهرک آی خانم در ولایت شمالی جوزجان واقع است، در قدیم و در سالهایی که این آثار به آن بر می گردد، این شهرک در واقعا انتهای امپراطوری یونانی بود که از سوی یکی از ژنرال های اسکندر مقدونی ساخته شده بود.


ترکیب هنر و سنت های یونانی – محلی، در مجسمه های تراشیده شده مربوط به این زمان به وضوح دیده می شود. یکی از مجسمه ها یک جوان ورزشکاری را نشان می دهد که تازه از ورزشگاه بیرون شده و عبای دراز خود را براساس رسوم یونانی به روی بازوی خود آویخته است، اما موهایش به روی شانه هایش ریخته که یک شیوه متداول در شرق آن زمان بود. این مکان به نام محلی اش آی خانم (ماه خانم) مشهور است که گفته می شود نام یک شاه بانوی ازبک بوده است و براساس برخی از یافته های تاریخی در نزدیکی های این محل زندگی می کرده است.


4- آثار "بگرام"


در اوایل قرن اول میلادی، شمال شرق افغانستان شامل شاهراه ابریشم شد. شاهراه ابریشم شبکه ای از راه های تجاری بود که از چین گرفته تا آسیایی میانه و دریایی مدیترانه گسترش می یافت. یک کشف بی نظیر توسط باستان شناسان فرانسوی در سال های ١٩٣٧ و ١٩٣٩ در شهرک بگرام در شمال کابل نشان می دهد که چگونه رد پای فرهنگ ها، باورها و هنرهای دوران مختلف در مسیر این راه تاریخی حک شده اند.


در دو انبار بسته در درون کاخ تاریخی بگرام، باستان شناسان جامهای رومی، مبلمان/ فرنیچر هندی ساخته شده از عاج و آثار تزیینی چینی یافتند. در یکی از اتاق ها، سه زن حک شده در عاج پیدا شد که نمایانگر الهه دریا در هندوئیزم می باشد، الهه گنگا بر روی مکارا یک که یک موجود افسانه ای است ایستاد است که یک قسمت آن فیل، یک قسمت آن تمساح و قسمت دیگر آن ماهی می باشد و یک لباس هندی بر تن دارد. این کندنکاری ها در اصل پایه های میز بوده اند و نشانگر یک جامعه جا افتاده که دارای وسایل تجملی بوده و در سایه کوه های هندو کش به شگوفایی رسیده بود.

AiKhanoumPlateSharp.jpg
اطلاعات

نمایشگاه ها


این آثار که به "گنجینه باختر" نیز موسوم است، تا کنون در کشورهای مختلف از جمله، ایالات متحده آمریکا، آلمان، هلند و فرانسه به نمایش گذاشته شده است و به گفته مسئولان موزه کابل با استقبال زیاد در همه این کشورها مواجه شده است.

لینک های مرتبط

http://www.kabulpen.com/articles/persian/social/2011/03/05/3110.html

http://gofteman.pops.tv/t862-topic

http://kokchapress.com/index.php?option=com_content&view=article&id=276&catid=141&Itemid=2

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%DB%8C%E2%80%8C%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%85

http://database-aryana-encyclopaedia.blogspot.com/2009/04/blog-post_8211.html



 

بی پناهی پناهجویان افغان در جهان!!! دست غریقیم فریاد بی صداییم

بی پناهی پناهجویان افغان در جهان!!!

در افغانستان هیچ برنامه ی اجتماعی که حاکی از سازماندهی یک جامعه سالم باشد، دیده نمی شود. از سیاستمداران حاکم گرفته تا احزاب و آتش افروزان قومی – که همه مردم و قوم را برای خویش می خواهند- گرفته تا موسسات کمک کننده از کشورهای خارجی، اگر به فکر قربانی کردن دیگران برای خودشان نباشند که تا حدودی هستند، هیچیک به فکر بهبود بخشیدن وضعیت اجتماعی نیست. و به قول رازق فانی شاعر افغان:

همه جا دکان رنگ است همه رنگ می فروشد

دل من به شیشه سوزد همه سنگ می فروشد


 نه خبری از بازسازی های بنیادی و اشتغال زایی هست و نه خبر از تاسیس بیمارستان های پیشرفته – تا جایی که ریسس جمهورش نگران سلامتی فرزند ارگ نشینش هست و پیش بینی کننده مهاجرت او به خارج- نه تاسیسات راه سازی مطابق با معیارهای جهانی و نیاز روز افزون کشور، نه  حتی برنامه ریزی برای کنترل و تنظیم جمعیت که همه کشورهای جهان امروزه آن را شرط یک زندگی اجتماعی سالم می دانند و نه فکری به حال میلیونها مهاجر خارج نشین بی هویت و بی سرنوشت و نه فکری برای آن دسته از مهاجرینی که هر روزه از مسیرهای خطرناگ برای فرار از نا امنی کشور را ترک می کنند و راهی کشورهای می شوند که نمی دانند راهش چه پیچ و خمهای دارد و رسیدنی به مقصد هست یا نه و بر فرض زنده ماندن در مسیرها و رسیدن در مقصد آیا پذیرشی برای آنان از سوی کشور مقصد حاصل می شود یا نه؟ 

سال گذشته بیش از هر سال دیگر سیل مردم نا امید و خسته از شرایط مرگبار وطن به سوی اندونزی و یونان حرکت کردند، زیرا دیگر امیدی در ایران و پاکستان نمی دیدند. آنان هر مسیری که را که انتخاب کنند هر گونه خطری و هر نوع هزینه ی را مجبورند برای خود و بستگانشان، از روی اجبار و ناگذیری به جان بخرند. در یونان امسال چند بار به افغانها از سوی گروههای نژاد پرست برخورد صورت گرفته، و در استرالیا برای آن عده که رسیدند نیز جواب تلخ داده شده است و این غیر از آن دسته هست که نه به آن رسیدند و نه به این بلکه در کام دریاها و اقیانوسها  افتاده و خوراک نهنگان شدند. با مطالعه و تعمق در این مسئله  به یاد این شعر دردناک  داکتر سمیع حامد می افتیم که می گوید

مهاجر کوله بار یاد، در پشت

سیاهی پیش رو، و باد در مشت

در این ویرانی مرمی خسته ات کرد

در آن غمخانه گرمی خواهدت کشت

 یا به یاد جمله آن بنده خدا می افتیم که گفت: 

«خدا هچ موجودی را در این عصر افغانی نیافریند. چه اینکه افغان بودن امروزه در کشورهای اسلامی بیش از دیگر کشورها، به تنهایی خود جرم هست در حالی که قدرتهای جهانی و از جمله همین کشورهای به ظاهر اسلامی افراطی گری را در همین کشور صادر کردند.»

ادامه جنگ، کشتار، فقر و بیکاری در افغانستان باعث شده تا هزاران تن از شهروندان افغانستان، برای خروج از کشوری که اکنون به دست متهمان نقض حقوق بشر، قاچاقچیان مواد مخدر و چپاولگران دارایی های همگانی اداره می شود، به آب و آتش بزنند. به گزارش که در یکی از سایتهای افغانی نشر شده، توجه کنید:

 « پناهجویان معمولا دو راه را برای خروج از افغانستان، جهنم روی زمین، انتخاب می کنند. راه اول خروج از افغانستان و رفتن به نزدیک ترین کشور جز پاکستان و ایران و درخواست پناهندگی از طریق سازمان ملل متحد است. بخش پناهندگی سازمان ملل متحد یا یو ان اچ سی آر، پروسه ای طولانی دارد و در سال های اخیر، با توجه به تبلیغات غیر واقعی از اوضاع افغانستان، بررسی دوسیه های پناهجویان افغانستان از اولویت های این سازمان نمی باشد. پناهجویان افغانستان مجبورند ماه ها و گاه سال ها در انتظار پاسخ از دفتر پناهندگان و پناهجویان سازمان ملل باشند. در بسیاری مواقع نیز پاسخ دفتر سازمان ملل به درخواست پناهندگی شهروندان افغانستان منفی ست. بسیاری از پناهجویان که تمام زندگی خود را به حراج گذاشته تا از افغانستان خارج شوند، پس از پاسخ منفی، با دیواری بلندتر و ضخیم تر در زندگی خود مواجه می شوند.

 میسر دوم، عبور غیر قانونی از مرزهاست. دو مسیر عمده برای عبور غیر قانونی از مرز، مسیر افغانستان،(گاهی پاکستان)، ایران، ترکیه، یونان و ایتالیاست. چنانچه پناهجویان در ایتالیا توسط پلیس متوقف نشوند، به مسیر ادامه داده و خود را به کشورهای اروپایی که هنوز وضعیت بهتری برای پناهجویان دارند می رسانند.

 مسیر عمده بعدی برای عبور غیر قانونی از مرز، مسیر افغانستان به استرالیا از هر راه ممکن است. در بیشتر مواقع پناهجویان با پرداخت مبالغ هنگفت، ویزای کشورهایی مانند مالزی و اندونزی را تهیه کرده و سپس به آب زده تا رویای رسیدن به آنسوی آب و تغییر در زندگی و وضعیت خود را واقعیت بخشند.

 عبور غیر قانونی از مرز همیشه و در هر لحظه مساوی با مرگ است. اما پناهجویی که هر لحظه مرگ را در افغانستان تجربه می کند، برای نجات خود و خانواده، تن به یک ریسک بزرگ داده و فشار و محدودیت ها چنان کرده که علی رغم آگاهی به خطرات مختلف، پا به جاده ی مرگ و زندگی می نهد.

 نامه پاره پاره شده یک پناهجو به رسانه ها/ او می گوید از غزنی ست. پدرش توسط طالبان کشته شده است. طالبان در ماه های اخیر بیش از ده تن را که غیر پشتون بودند، در این ولایت سر بریدند.

قاچاقچیان انسان از ابتدا تا مقصد، در کشورهای مختلف از جمله در افغانستان در کمین هستند. بیشتر آنان تنها چیزی که برایشان اهمیت ندارد، زندگی پناهجویان است. هر جایی که پلیس به آنان هجوم می آورد، براحتی پناهجویان را ترک کرد و خود متواری می شوند و هر جایی که می توانند پناهجویان را به قاچاقچی دیگر می فروشند.

 اندونزی و یونان دو کشور خطرناک در این دو مسیر است. همین اکنون صد ها تن از شهروندان افغانستان در زندان های این دو کشور بسر می برند. در بازداشت گاه های یونان و اندونزی کودکان و زنان نیز در بند می باشند. گزارش ها حاکی از آن است که حتا کودکان زیر سه سال نیز همراه با مادران خود در این بازداشتگاه ها بسر می برند.

 اکنون استرالیا و کشورهای دیگر مقصد مانند ایتالیا، آلمان و فرانسه نیز رفتاتری بهتری با پناهجویان ندارند. اکنون صد ها پناهجوی افغانستان در بازداشتگاه های این کشورها بسر می برند. چند روز پیش تعدادی از پناهجویان در استرالیا توانستند از یک بازداتشگاه فرار کرده و دست به تظاهرات بزنند اما پلیس به زور متوسل شد و حتا مقامات پلیس گفته است که برای آنان دوسیه های جنایی باز می شود.دروغ های دسته بندی شده ی مقامات افغان و قراردادهای دو جانبه آنان با کشورهای مختلف، مشکلی جدی دیگر برای پناهجویان افغانستان شده است. کشورهای مختلف با توسل به این قراردادها فشار های زیادی بر پناهجویان می اورند و حتا در کشورهای مقصد گاه تا سال ها منتظر پاسخ از اداره های مهاجرت می مانند. اکنون هزاران پناهجوی افغانستان در کشورهای مختلف نیاز به حمایت فوری دارند.»(1)

 نمونه تلختر و دردناکتر و عینی ترپناهجویان افغان را در گذارش زیر توجه کنید:

 « پلیس ایتالیا امروز اعلام کرده است که گارد ساحلی این کشور درجستجوی پناهجویان افغانستانی    هستند که گفته میشود حوالی نیمه شب درساحل Catanzaro Ionian  درجنوب این کشور توسط قاچاقچیان به آب انداخته شده اند.

(گیلبرتو) درتماسی تلفونی که با آقای ghilberto خبرنگار روزنامه manifest درشهر Catanzaro داشتم وضعیت این پناهجویان را جویا شدم.

آقای گیلبرتو میگوید: این سومین روز است که گروه های عظیم از پناهجویان افغانستانی وارد بندر این شهرمیشوند؛درآخرین مورد، شب گذشته دوقایق کوچک ویک کشتی سیاحتی حامل 78 پناهجوی افغانستانی درنزدیک بندر این شهر توسط گارد ساحلی شناسایی شد؛ ولی هنگامی که پلیس خواست این قایق هارا متوقف کند، آنها کوشش نمودند ازمحل فرار کنند. پس ازآن نیروهای گارد ساحلی، با شلیک های هوایی قایق ها را که میخواستند ازمنطقه دور شوند متوقف ساخت. اومی گوید درهنگام گریز، قاچاقچیان تعداد زیادی از پناهجویان را به آب انداختند تا خودشان بتوانند به راحتی فرار کنند. گفته میشود نزدیک به ده نفر که یک ازآنها یک کودک 14 ساله است تاهنوز لادرک هستند. آقای گیلبرتو میگوید یکی ازپناهجویان دراولین دقایق پس ازگرفتار شدن به دست پلیس، جان داده است. این نوجوان احمد نام دارد وباشنده منطقه "انده" ولسوالی یکاولنگ ولایت بامیان است. احمد 17 ساله مثل هر نوجوان افغانستانی دیگر مجبور شده بود، صلح ، امنیت وزندگی بهتری را دربیرون ازسرزمین خودش ودور از فامیل ودوستانش جستجو کند. شاید احمد فکر کرده بود که بارسیدن به اروپا میتواند ازشر همه ی بد بختی هایی که درافغانستان با آن روبرو بود؛ نجات پیدا میکند ولی تقدیر چنین نبود واین نوجوان دراولین دقایق رسیدن به سرزمین رویایی اش جان باخت. حالا شاید پدرومادرش منتظر اند تا احوال ازپسر جوانش بشنوند ولی با تاسف خبری که آنها خواهند شنید خیلی درآور وتکان دهنده است. "احمد برای ابد پناهنده شد".

 پلیس ایتالیا علت مرگ احمد را گرسنگی ومشکل تنفسی اعلان کرده است. ولی خبرنگاران میگویند علت مرگ او ممکن خشنونت قاچاقچیان باشد. جسد احمد به گفته ی پلیس به یکی از بیمارستانهای شهر منتقل شده است تا درآنجا کالبد شکافی شود. احتمالا پس ازکالبد شکافی معلوم خواهد شد که علت مرگش چیست.

 درآخرین خبرهای نشر شده ؛ نیروهای دریایی ایتالیا جنازه یکی دیگر ازپناهجویان را نیز ازآب بیرون کرده اند. هویت این جنازه تا هنوز معلوم نیست ولی گفته میشود یکی ازکسانی باشد که دیشب توسط قاچاقچیان به آب انداخته شده بود. 

پلیس ایتالیا همچنان گفته است که دونفر ازقاچاقیان را که یک فلسطینی ویک اوکراینی هستند بازداشت کرده است.»(2)

 این هم داستان دیگر از سرنوشت مهاجرت:

 زندگی آنها دریونان به شدت بدتر ازشرایط افغانستان است زیرا وقتی یک پناهجوی افغانی به کشوریونان میرسد ازطرف پلیس بازداشت گردیده وبرای یک هفته دربازداشت گاه ها انداخته میشوند ولی پس ازاینکه توسط پلیس انگشت نگاری گردید، برگه ی ترک خاک را برایش میدهند ودرخیابانها رها میکنند. گفته میشود درحال حاضر بیش ازدوهزار پناهجوی افغانستان درشهرهای مختلف یونان بسر میبرند که درمیان اینها نزدیک به 200 فامیل نیز وجود دارد. این مهاجرین دروضعیت بسیار بدی زندگی میکنند واکثرآنها درپارکها وسرکها میخوابند وتعدادکمی هم در چادرها به سرمیبرند. ازسوی دیگر برخورد پلیس یونان نیزبااین پناهجویان به شدت خشن گزارش شده است. یکی ازاین پناهجویان درمصاحبه خود باشبکه تلویزیونی رای Rai ایتالیا گفته است: برخوردپلیس یونان به مراتب بدترازبرخورد طالبان است زیرا وقتی طالب بامن خشونت میکند ویاهم میزند من زبانش را میفهمم که به خاطر چی وچرا؟ ولی درخیابان های یونان بدون اینکه بفهمم بی خبرانه زیرلگدهای پلیس قرار میگیریم واصلن نمیدانم چی جرمی کرده ام. خشونت پلیس یونان به اندازه است که همه روزه تعدادی، سر ودستش توسط پلیس شکسته میشود وهیچ منبع هم نیست تا این قضیه را بررسی کند. ازسوی دیگر وضعیت صحی بسیار بد است واکثراین مهاجرین به توبرکلوز مبتلا شده اند درحالیکه اکثراین پناهجویان را کودکان زیرسن هجده تشکیل میدهد وازنظرقانون مهاجرت بین المللی دولت ها موظف اند برای این کودکان امکانات زندگی ودرس را مهیا کنند، متاسفانه بعضی ازکشورهای اروپایی ازجمله کشور یونان به این مواد قانون توجی ندارند. درکشور ایتالیا بااینکه خودرا اولین کشورمهاجر پذیر دنیا میخواند این قانون بطورجدی مد نظر گرفته نمیشود. بطور مثال باآنکه 3500 کمپ با مراکزپذیرش ونگهداری پناهنده های زیرسن ساخته شده است، نزدیک به 2000 پناهجوبدون داشتن سرپناهی درخیابانها وپارک ها میخوابند که ازآن جمله نزدیک به 400 نفرآنهارا مهاجرین افغانستانی تشکیل میدهد و اکثرا درشهرهای روم ومیلان این قضیه داغتراست. طبق آمارسال گذشته درایتالیا نزدیک به 4500 مهاجرافغانستانی زندگی میکنند.

حامد احمدی یکی ازفلم سازان افغانستانی که درشهرونیززندگی میکند میگوید: یک روز بعدازاین اتفاق یکی ازمسئولین شهرداری" ونیز"برایم تلفن کرد وازاین حادثه من را باخبرکرد.ولی بازهم هویت آن به خوبی معلوم نبود چون تنها مدرک که پلیس دردست داشت یک برگه ترک خاک یونان بود که آنهم توسط خون کاملا شسته شده بود. وتنها نصف عکس آن بطور نسبی سالم مانده بود. ولی چهار روزبعد ازآن شهرداری "ونیز" رسما ازمن خواست تا برای شناسایی هویت این جوان درمرکزپلیس بروم. وقتی وارد مرکز پلیس شدم ازمن خواستند دفترچه خاطراتی را که ازجیب آن یافته اند، برای شان ترجمه کنم چون پلیس شهرنظر به نوشته های این دفترچه فکر میکرد این جوان شاید عرب باشد چون تاهنوز درایتالیا مردم بازبان فارسی به صورت کامل آشنا نیستند ونمیدانند که الفبای آن چگونه است.و ازنظرپلیس خط که در این دفتر نوشته شده است عربی بوده است. به راستی چقدر درد آوراست انسان به چیزی تبدیل شود که فقط ازروی ورق قابل شناسایی باشد. وجسد خودش به اندازه خورد وخمیرشود که دیگر هیچ نشانه درآن باقی نماند. حامد احمدی وقتی میخواست از ماجرای ترجمه دفترچه خاطرات این جوان صحبت کند یک دفعه آه سرد میکشد وچشمانش پراشک میشود. او میگوید اولین چیزی که یافتم شعری بود که به شدت من را تحت تاثیرقرار داد. دیگر نتوانستم طاقت بیاورم وناخودآگاه اشکهایم سرازیرشد تااینکه حتا پلیس ها نیز ازاین خاطر متاثر شدند.اومیگوید این افراد دروقتی کامیون های حامل کالاهای صادراتی درنزدیکی بندرشهرپاترا برای رفتن داخل کشتی توقف میکنند اینها خودرا مخفیانه درروی حصه یا چوکات زیری روی لاستیکها خودرا جاسازی مینمایند تابعدازرسیده به ایتالیا به محض توقف ماشین خودرا ازآنجا به بیرون پرتاب کنند. ولی اکثراین کامیون ها وقتی دراین طرف آب ازبندرخارج شدند به دلیلی سبک بودن بار دو لاستیک عقبی را بالا میکنند وکسی را که آنجا مخفی شده است را به خمیر تبدیل میکند.واین واقعن خطرناکترین کاراست که هرکسی تامجبور نباشد خودرا به این مرگ حتمی نمی اندازد.

 باغبان! دربازکن من مرد گل چین نیستم

من زخود گل داده ام محتاج هرگل نیستم

یعنی ای مردم من یک دزد نیستم که گلها ویا زیبایی های شما را بگیرم، من خودم زیبایی های دارم وآمده ام اینجا را زیبا کنم لذا مجتاج زیبایی های شما نیستم. در را بازکنید وازمن هراس نداشته باشید. دراین شعردنیایی ازحرف نهفته است و میتواند حتا فلسفه مهاجرت افغانی ها را بیان کند.

درصفحه دیگرش نوشته شده بود:

آنقدر درکشتی عشقت نشینم روز وشب
 یابه عشقت میرسم یاغرق دریامیشوم

به راستی این یک تراژدی بزرگ است که قلب هرانسانی رامیسوزاند، یک کودک 13 ساله افغانی وقتی هیچ شانس برای زنده ماندنش نمیدید ومیدانست احتمال زنده ماندنش خیلی کم است تن این سفرداد، چون دراینجا شاید خطرمرگش 90 درصدبود ولی درکشورخودش شاید 100% مرگ واین برای همه یک درد است یک درد بزرگ ودرد را ازهرطرف که بخوانی درد است

 حامد احمدی میگوید پس ازبرگشت ازمرکزپلیس برای شهردار ونیز یک نامه نوشتم ودراین نامه بطور خلاصه وضعیت افغانستان واین اتفاق را ذکر نمودم.

قسمت ازنامه حامد احمدی به شهردارونیز: آقای شهردار! یک روزشما ازمن پرسیدید که وضعیت افغانستان چطور است ولی من همان روز نتوانستم جواب شمارا بدهم ونمی خواستم هم جواب بدهم زیرا وضعیت فعلی افغانستان بالاتر وبدتر ازیک جنگ است.وچگونه میتوان هزاران مشکلی که درذهن هست آنرا توضیح داد. امروز بعد ازتلفون کردن به پدرظاهر مجبور شدم این سوال شما را جواب بدهم . وضعیت افغانستان اینست که روزانه ده ها نفرکه توان گریختن ازافغانستان را دارند کوشش میکنند ازآنجا فرارنموده وجان شان را نجات دهند. وضعیت افغانستان اینست که یک کودک 13 ساله افغانستانی درزیرلاستیک های کامیون خورد میشود.»(3)

نتیجه اینکه:

اگر برنامه ریزی جهانی و بشر دوستانه کشورها و نهادهای دولتی مسول به مشکلات اجتماعی جلب نشود، روزی  هم دولتمردان در هیزم جهنم بی تفاوتی های و قمار بازیهایشان خواهند سوخت و هم کشورهای دخیل در امور افغانستان. اگر افغانستان و جامعه افغانی مورد توجه قرار نگیرد، سیل از مهاجرت های مخوف را باید پیشاپیش حتمی پنداشت که هزینه اولیه اش را درست است که خود پناه جویان می دهند ولی هزینه تبعی اش روزی دامنگیر حاکمان و کشورهای دیگر خواهد شد.

اری مهاجرت در دو قرن اخیر پدیده جهانگیر شده است، با این تفاوت که مهاجران سایر کشورها برای بهبودی بخشیدن به زندگی شان هست و راههایش نسبتا سهل  می باشد، ولی مهاجرت افغانها برای رهایی از مرگ و نفس زندگی هست آنهم با مسیرهای همچون برزخ که از مو باریکتر هست و از شب تاریکتر و از تیغ برنده تر و عبور از روی جهنمهای که آنطرفش هم معلوم نیست بهشت از آب در آید یا جهنم دیگر و یا دیپورت به جهنم اولیه.

این سرنوشت غیر از سرنوشت چند میلیون مهاجری هست که سالها در ایران و افغانستان با مشکلات متعدد رو برو هستند و خود نمی توانند یا نمی خواهند تصور کنند چه سرنوشتی پیش رو دارند ولی یک چیز را درک کرده اند که دیر یا زود می باید این کشورها را به طور صد در صد ترک کنند و به قول معروف بیرون شدن از این کشورها «دیر و زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد.»

http://www.kabulpress.org/my/spip.php?article26344 ( http://www.kabulpress.org/my/spip.php?article26344 ) (1)

http://www.kabulpress.org/my/spip.php?article24731 ( http://www.kabulpress.org/my/spip.php?article24731 ) (2

(3) http://mohajerinnewz.mihanblog.com/post/310

برگرفته از : کابل پن

http://www.kabulpen.com/articles/persian/law/human-rights/2010/10/12/3082.html

و از سایت:

کانون افغانستانیهای فنلاند:http://www.afghanistan.fi/kanun/index.php?option=com_content&view=article&id=484%3A1389-07-28-17-06-47&catid=47%3Arights&Itemid=81

سیری نا پذیری پاکستان از خون افغانها!+ عکس

سیری نا پذیری پاکستان از خون

افغانها!

این روزها کرزی به هر دلیل که باشد «شورای عالی صلح» را برای مصالحه و گفتگو با طالبان کلید زده است و شخصیتهای مختلف، متضاد، جهادی و خلاصه همه موجودیت خویش را در سبد اخلاص گذاشته است تا شاید برادران ناراضی خود(طالبان) را به صلح دعوت کند، جدا از حرفهای "جنرال حمید گل"، اخیرا "یوسف رضا گیلانی"، نخست وزیر پاکستان گفت:« هیچ اتفاقی بدون ما امکان پذیر نیست، زیرا ما بخشی از راه‌حل هستیم. ما بخشی از مساله هستیم!» موارد فوق و رفتار متناقض پاکستان نشانگر کارشکنی و تشنگی سیری ناپذیری آنان به خون افغانها را نشان می دهد؛ سیاستی که سی سال دنبال کرده است.


جنرال جیمز جونز، مشاور امنیت ملی امریکا از مقام خود استعفا داد  تا معلوم گردد که اختلافات بر سر استراتژی امریکا در افغانستان ریزش مشاوران اوباما را در پی دارد. استعفای نابهنگام مهم‌ترین مقام امنیتی کاخ سفید معنایی جز این داشته نمی‌تواند.

لحن آقای جونز به شکل معناداری خاطرنشان می‌سازد که رضایت از سیاست‌های پاکستان در قبال طالبان در افغانستان وجود ندارد، و حتا عملیات‌های پوشالی ارتش آن کشور علیه طالبان پاکستانی، رفتار دوگانه این کشور را پوشانده نمی‌تواند. حتا در ایالات متحده گزارش رسمی‌ای تایید می‌نماید که ارتش پاکستان به اندازه مناسب علیه القاعده نیز نمی‌جنگد.
به گزارش حبر آنلاين به نقل از نيويارک تايمز ، در بحث امنیت ملی که این روزها دست از سر دولت باراک اوباما بر نمی‌دارد ، یک مساله عیان و از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است: آیا ایالات متحده می تواند با وجود بی اعتمادی میان دو متحد خود در آسیای میانه باز هم در افغانستان برگ برنده را در دست بگیرد؟ بهتر است پرسش را اینگونه مطرح کنیم که آیا واشنگتن می تواند جریان را در کابل به نفع خود تمام کند آن هم در شرایطی که یکی از دو متحد وی در منطقه با دشمن دست در یک کاسه دارد؟
هویت دشمن که بی شک مشخص است: طالبان. متحدان استراتژیک هم افغانستان و پاکستان هستند. ارتش هر دو کشور هم در خاک خود با طالبان و شبه نظامیان در نبرد و گریز است. اما گفته می شود که پاکستان در این نبرد گاه به بیراهه هم می رود. اسلام آباد وحشت دارد که افغانستان قدرتمند به سمت هندوستان یعنی همان دشمن دیرینه پاکی ها تمایل پیدا کند. برای پاکستانی ها قابل قبول است اگر که طالبان به عنوان وزنه متوازن کننده قدرت در افغانستان به حیات خود ادامه دهند. وزنه ای که به سمت پاکستان متمایل باشد و نه هند. همین امر توضیح می دهد که چرا در طول هفته گذشته در واشنگتن همگان از بازی دوگانه پاکستان سخن می گفتند و همزمان هم تانکرهای سوخت متعلق به ناتو یک به یک در شمال پاکستان منفجر می شدند .

دولت پاکستان در تلافی حملات جنگنده های امریکایی به شمال که منجر به کشته شدن سه سرباز پاکستانی شد ، راه های مرزی منتهی به افغانستان را بست. این حرکت فرصتی طلایی را در اختیار القاعده و طالبان گذاشت تا تانکرهای سوخت متعلق به ناتو را به آتش بکشند. در یک هفته سه حمله حساب شده کافی بود تا بیش از ده‌ها تانکر سوخت پاکی‌ها منفجر شود . همین کنش و واکنش میان ایالات متحده و پاکستان کافی بود تا دو متحد روزهای تنش را تجربه کنند. این تنش ها یک چیز را عیان کرد: زمانی که نوبت به افغانستان می رسد ، اسلام آباد و واشنگتن منافع ملی کاملا متفاوتی را دنبال می کنند. از منظر باراک اوباما رئیس جمهوری دموکرات ایالات متحده ، منفعت ملی ایالات متحده در منطقه آسیا جنوبی زمانی تامین می شود که این منطقه دیگر بهشت امن القاعده و تروریست‌ها نباشد. بهشتی که از آن عملیات های تروریستی علیه واشنگتن و متحدان غربی اش فرماندهی شود . اوباما دلیل حضور سربازان هموطن خود در افغانستان را همین دلایل بالا می داند و به همین دلیل است که کاخ سفید از اسلام آباد می خواهد که در خاک خود با شبه نظامیان طالبان مقابله کند. به همین دلیل هم است که سربازان امریکایی در منطقه مرزی میان افغانستان و پاکستان خود را درگیر کرده اند. پاکستانی ها اما امنیت ملی خود را با هندوستان گره زده‌اند. شش دهه است که تمام دغدغه های پاکستان در هندی ها خلاصه شده است . هر قدمی که پاکستانی ها بر می دارند در حقیقت تعریفی از دغدغه آنها نسبت به هندوستان در خود جا داده است .

ارتش و سرویس های اطلاعاتی پاکستان در دهه نود به تولد طالبان و پا گرفتن آن کمک کردند. اکنون هم اسلام آباد می خواهد مطمئن شود که قرار نیست دولت مرکزی مقتدری در افغانستان روی کار بیاید که ارتش متمرکزی هم در اختیار داشته باشد. پاکستانی ها اعتقاد دارند که قرار نیست امریکایی ها تا ابد در پاکستان بمانند. سخنان باراک اوباما و تعیین ضرب الاجل زمانی برای خروج هم صحت این ادعا را تایید می کند. زمانی که ایالات متحده ، افغانستان را ترک کند، به باور پاکستانی ها تنها به زمان نیاز است تا طالبان به قدرت بازگردد.

زمانی که طالبان باز هم قدرت را در دست بگیرند ، باید رابطه با پاکستان را در راس قرار دهند. گروه حقانی و طالبان افغانستان همواره به شکل سنتی متحد اسلام آباد بوده اند و به همین دلیل است که پاکستان می خواهد از ادامه این اتحاد مطمئن شود. شجاع نواز از کارشناسان مسائل آسیای میانه و جنوبی در این خصوص می گوید: حقانی ها نماینده قدرتمند پشتوها هستند این ها همان قبایلی هستند که مرزها را به هم ریخته اند. پاکستانی ها می دانند که اگر قدرت در دست پشتوها باشد ، احتمالا میزان چرخش به سمت هندی ها بسیار کمتر می شود. اکنون پرسش اینجاست که چرا نباید به پاکستانی ها آنچه را که در افغانستان می خواهند، بدهیم؟ نگاهی کوتاه به گروه حقانی و فعالیت این گروه داشته باشیم: این گروه در نزدیکی مرز افغانستان با پاکستان سکنی گزیده است. سراج الدین حقانی را همگان با عنوان هدایت کننده بسایری از عملیات های تروریستی در کابل می دانند. عملیات های بسیاری مانند ادم ربایی و عملیات های انتحاری را به گروه حقانی نسبت می دهند. حقانی ها با القاعده و رهبران طالبان افغانستان هم پیمان هستند .

غربی ها از زمان حمله یازدهم سپتامبر تا کنون مسئولیت بسیاری از عملیات های انتحاری را بر گردن حقانی ها می اندازند. مسئولیت حمله به سفارت هند در کابل و ربودن خبرنگار انگلیسی و ده ها عملیات علیه سربازان امریکایی در افغانستان. به بیان دیگر دستان گروه حقانی به خون بسیاری از امریکایی ها آغشته است . در حال حاضر شاید بهترین راه رسیدگی به اختلاف میان هند و پاکستان باشد. اگر بتوانیم ترس پاکی ها از هندی ها به عنوان یک تهدید را از میان برداریم ،شاید امریکایی ها هم به عمل کردن برخلاف میل ایالات متحده در افغانستان پایان دهند.
کریستین فر از اساتید بین الملل دانشگاه جورج تون در این خصوص می گوید: به سرعت نمی توانیم رابطه میان دهلی نو و اسلام آباد را بهبود بخشیم. این پروژه ای حداقل برای 50 سال آینده است. هند ده سال دیگر از امروز قدرتمند تر و با نفوذ تر است و به همین دلیل نیازی به مصالحه ندارد. به این ساده گی نمی توان این گره را باز کرد.

این دیگر نظر عمومی است که پاکستان تنها علیه طالبان پاکستانی که ظاهرا تهدید امنیتی داخلی محسوب می‌شوند، وارد نبرد می‌شود و با وجود گرفتن کمک‌های مالی و تخنیکی فراوان از ایالات متحده، با طالبان افغان که هر روز عساکر امریکایی را هدف قرار می‌دهند، وارد نبرد نگردیده و حتا گزارش‌های فراوانی در دست است که از این گروه حمایت می‌کند.
روزنامه‌ی وال استریت ژورنال به تاریخ 4 اکتوبر به نقل از تعدادی از فرماندهان طالبان گزارش داد که سازمان استخبارات پاکستان بالای قومندانان طالبان فشار می‌آورد که جنگ خود را علیه نیروهای امریکایی ادامه بدهند و توجهی به دعوت حکومت افغانستان به مصالحه ننمایند. آنها گفته‌اند که اگر کسی بخواهد وارد مذاکره و مفاهمه با حکومت افغانستان شود، از سوی آی‌اس‌آی دستگیر می‌شود.
به گزارش خبرگزاریAFP ، یوسف رضا گیلانی، صدراعظم پاکستان در سخنانی دیروز گفت که مذاکره با طالبان و آوردن صلح بدون مشارکت پاکستان ممکن نیست و حکومت کرزی باید در کنار این که برنامه‌ها و پالیسی‌های مربوط به مصالحه را با ایالات متحده مطرح می‌نماید، باید با آنها نیز مطرح کند. این گفته آقای گیلانی می‌رساند که این کشور قدرت ترغیب طالبان به مصالحه با حکومت را دارد ولی فعلا حاضر به این کار نیست.
بسیاری از کارشناسان فعلا به این نظر رسیده‌اند که با توجه به عدم علاقه‌ی پاکستان به مبارزه با طالبان، این کشور اصولا جنگ را در شرایط فعلی به نفع خود می‌داند. این نظر از این جهت قابل درک است که پاکستان به لحاظ اقتصادی در شرایط وخیمی قرار دارد و کمک‌های سالانه ایالات متحده که بالغ بر میلیاردها دالر می‌شود، کمک موثری به اقتصاد بحران‌زده این کشور به حساب می‌آید. در واقعیت امر، سیل‌های اخیر پاکستان ضربه سنگین اقتصادی به پاکستان وارد کرد و در حقیقت حمایت‌های ایالات متحده تا حدی می‌تواند این خسارات را جبران کند.

یوسف رضا گیلانی، نخست وزیر پاکستان زمانی که در خصوص مذاکرات صلح با طالبان در روز سه‌شنبه مورد سوال قرار گرفت در پی کاستن دغدغه‌ها در مورد نقش کشورش بر آمد و نقش پاکستان در این فرآیند را یادآوری نمود.

گیلانی افزود: توجه کنید! هیچ اتفاقی بدون ما امکان پذیر نیست، زیرا ما بخشی از راه‌حل هستیم. ما بخشی از مساله هستیم!!!


  از پیشینه زدایی طالبان تا پیشینه سازی عربستان

 پیشینه و تاریخ جوامع سند افتخار آن جوامع، فرهنگها و تمدنهاست. اندیشمندان جوامع غربی به ریشه های فکری فلسفی یونان باستان به دیده ارجگذاری نگاه می کند و می کوشد تمدن و فرهنگ موجود را به اندیشمندان بزرگی چون افلاطون، سقراط و ارسطو و حتی ماقبل آنان چون طالس و... منتسب نماید. سایر فرهنگها نیز به شخصیتهای بارز تمدنی و فرهنگی شان افتخار کرده و در جستجوی هویت تاریخی خویشند. به طور نمونه مفسر ،فیلسوف و عارف مشرب برجسته ی همچون علامه طباطبایی، وقتی که صحبت از  مباحثی راجع به «اصالت الوجود» می کند از استدلال حکمای قدیم آریانا که او آنان را «فهلوی» می نامد تمسک کرده و آنان را ارج گذارده و افلاطون را حکیم الهی می داند. حکیم الهی قمشه ی حدیثی از پیامبر نقل می کند که آن حضرت ارسطو را پیامبر معرفی می کند پیامبری که مردم نظریاتش را درست نفهمیدند:«کان ارسطو نبیا و لکن ضیعوه قومه». امروزه مراجع، علما و فلاسفه اکثرا معتقدند که زرتشت خود پیامبر بوده و لیکن دینش بعد از او دچار انحرافات و سوء برداشتها قرار گرفته و شهید سهروردی، جناب هرمس را پیامبر میداند و واژه«هرمنوتیک» را مشتق از نام ایشان می دانند.. ما به صحت و سقم این نظریات فعلا کار نداریم بلکه میخواهیم بگوییم که هر کشور و هر ملت افراد فرهنگ ساز و دوره های تاریخی تمدن سازی داشته که می کوشد آن افراد و آن لحظه تاریخی را همچون بخشی از هویت خویش به دیگران معرفی کند. بر اساس ضرورت بازسازی و حفظ میراث پیشینیان، شخصیتهای مشهوری چون مولانا، حافظ، فردوسی، ابن سینا، فارابی، سنایی، ناصر خسرو، بیدل و.. در چندین کشور همسایه افغانستان تجلیل می شود، اما متاسفانه در کشور ما مورد بی اعتنایی قرار گرفته است. بر اساس ضرورت هویت سازی، کشور کره سریال اسطوره و تاریخی «جومونگ» را در چندین مرحله تاریخی، چنان زیبا ساخت که  در هشتاد کشور نشان داده شد اما در کشور ما یعنی افغانستان به مفاخر و تاریخ کهن و تمدن بزرگش جفا و بی اعتنای صورت گرفته است.

آنچه که مسلم هست در تاریخ جوامع بشری افراد حکیم و اندیشمندی زیاد ظهور کرده که مردم را به سمت اخلاق دعوت می کرده«لکل قوم هاد» وتجلیل از شخصیتهای تاریخی که خدمت به بشریت کرده و معالمان اخلاق بوده اند، کاریست نیکو و پسندیده، چه، آنان قوام بخش فرنگها در زمانهای خویش بوده اند و هریک به سهم خویش بانیان تمدنها بوده اند. جامعه و فرهنگ مردم افغانستان پیشینه بالنده و سندهای افتخار زیادی دارد که بر اساس همین تاریخ ام البلادش گفته اند و از هرات و بلخ و بامیانش جاده ابریشم عبور کرده و مفاخر علمی، فکری، فلسفی و تمدنی زیادی چه قبل از اسلام و چه بعد از اسلام داشته و یکی از کانونهای تمدن باستان تلقی می شود. ولی متاسفانه در زمانه ما نوعی از مسلمانان دست پروده «آی اس آی» پاکستان درست شد که از وهابیت به مراتب مجنون تر در افغانستان عمل کرد. آنان با تمام هویت و تاریخ و فرهنگ افغانستان جنگیدند. واضحترین سندش نابودی آثار باستانی بامیان و تندیسهای محیر العقول بودا بود.

در سطحی ترین قضاوت می توان توجیه کرد که طالبان چون با بت ها مشکل دارند و آنان تابع اندیشهای وهابیت هستند، پس به حکم عقیده دست به چنین جنایات زدند، اما کم کم زوایای این مطلب آشکار شد که استخبارات پاکستان، عربستان و امارات، در پی زدودن هویت افغانی و تاریخی افغانها بوده اند، و اندیشه آنان توسط جهالی چون ملاعمرها جامه عمل می پوشیده است. امروزه عربستان که در جهان اسلام به ویژه اهل سنت ام القرای جهان اسلام محسوب شده و مرکز وهابیت هست از ماهیت افراطی مذهبی خویش استحاله یافته و در پی کسب منافع مادی و هویت تاریخی خویش می باشد.

عجیب هست در افغانستان دست پرده های هویت زدا و پیشینه ستیز تربیت می کنند ولی برای خودشان هویت تاریخی و تمدنی  چندین هزار ساله درست می کنند. در افغانستان مکاتب دخترانه را آتش می زنند و در عربستان تعداد دانش آموز مکاتب و دانشجوی دختر پوهنتونها، از پسر بیشتر هست. در افغانستان تلویزیون ها را منع می کنند ولی در عربستان جوانان شان در یک سال چندین ماه به کشورهای غرب مسافرت میروند. در افغانستان آنتن های مخابراتی را برچیده و مسافرین بین راه ها را به ظن ارتباط با دولت محلی- که باید بر اساس اندیشه دینی شان ولی امر بدانند- سر می برند ولی در کشورهای عربی همچون امارات و... محل اسکی وتفریح گاهها و عشرت کده ها برای سیاحان خارجی می سازند تا سرمایه خودشان را فزونی بخشند. بن لادن یعنی داماد و مهمان ویژه ملاعمر در افغانستان دین خدا را با کشتن یازده هزار نفر در مزار شریف گسترش می دهد و زیارت سخی شاه اولیا را مظهر شرک و منافی دین مردم می داند ولی فرزندان و خواهرانش در غرب مشغول نوشیدن انواع شراب می باشد. در افغانستان طالبان، موزه ها و اسناد ملی، کتابخانه ها و آرشیوها را نابود میکرد ولی در عربستان و پاکستان رویه برعکس جاری هست. نا امنی افغانستان عمل واجب قلمداد می شود تا سرمایه گذاریهای به سمت خارج گریزان شود ولی در کشورهای مهم اسلامی هر نوع برنامه ریزی در جهت تاسیسات سرمایه آور سوق داده می شود.

به این خبر توجه کنید تا این مطلب واضح شود. عربستان سعودی به تازگی نمایشگاهی را دایر کرده با نام « باستانشناسی و تاریخِ عربستانِ سعودی » این نمایشگاه  در موزه لوور پاریس برگذار شد، این نخستین بار است که رهبرانِ عربستانِ سعودی می خواهند به جهانیان نشان دهند که کشورشان پیش از اسلام نه تنها گذشته ای داشته، بلکه گذشته ای شکوهمند و پُرافتخار داشته است که باید به آن افتخار شود. چه کسی می توانست پیش بینی کند که روزی رهبرانِ عربستان، تاریخِ پیش از اسلامِ کشورشان را، که از نظر اسلام سراپا به شِرک آلوده است، این چنین بستایند. نخستین بار است که موزهء لوورِ پاریس نمایشگاهی چنین باشکوه به گذشتهء باستانیِ عربستانِ سعودی اختصاص می دهد. در این نمایشگاه، که روزِ سه شنبه سیزدهم ژوئیه 2010 با حضورِ وزیرِ امورِ خارجهء عربستانِ سعودی گُشایش یافت، آثاری از گذشتهء پیش از اسلامِ این کشور به نمایش گذاشته اند که بسیاری از آن ها را تاکنون از عربستان خارج نکرده بودند. « راه هایِ عربستان / باستانشناسی و تاریخِ عربستانِ سعودی »، نامی است که به این نمایشگاه داده  است.

امیر سُلطان بن سَلمان، رئیسِ کمیسیونِ آثارِ باستانیِ عربستانِ سعودی، معتقد است که نمایشگاهی مانند نمایشگاهِ موزهء لوور در بارهء تاریخِ عربستان، می تواند نگاهِ جهانیان را به کشورش عوض کند.  وی می گوید : افراطیونِ مذهبی که رَبطی به نظامِ اخلاقیِ ما ندارند، فرهنگ و دینِ ما را به گروگان گرفته اند. وخطاب به غَربیان می افزاید:

« ما را به چشمِ هَمدستانِ القاعده ننگرید. چنان نیست که ما بر رویِ چاه هایِ نَفت نشسته باشیم و بس، ما بر رویِ چاه هایِ تمدّن نیز نشسته ایم. ما را به چشمِ ثروتمندانِ بی فرهنگ ننگرید.»

پادشاهیِ عربستان تا مدّت ها از به رسمیّت شناختنِ تاریخِ باستانیِ این کشور سَر باز می زد و آن را روزگارِ بی تاریخی و جاهلیت می شمرد. فراموش نکنیم که سلطنتِ خاندانِ سعودی، از نظر ایدئولوژیکی، توسط محمّد ابن سعود (۱۷۱۰م) پیرو اندیشه های محمّد ابن عبدالوَهّاب (۱۷۰۳-۱۷۹۲م)، بنیانگذارِ وَهابیّت، استوار شده است که اصولِ اعتقادی اش در قرنِ هیجده میلادی، دیدگاهِ تازه ای در مذهبِ سُنّیِِ حَنبَلی گشود. او از عُلمایِ پیروِ ابن تیمیه بود و بازگشت به پاکی و بی آلایشیِ آغازینِ اسلام را موعظه می کرد. مخالفِ سرسختِ شیعه و تصوّف بود و اسلامِ راستین را جُز در حدیث و قرآن نمی جُست. بنیانگذاریِ پادشاهیِ عربستانِ سعودی در میانهء قرنِ هیجدهم محصولِ پیوندِ میانِ آرمان هایِ این دو شخصیّتِِ تاریخی بود.

در نمایشگاهی که مورد اشاره قرارگرفت درحدودِ سی صد(300) اثر به نمایش گذاشته اند که همه، به گُفتهء کارشناسان، دارایِ ارزشِ والایِ تاریخی و باستانشناختی اند و دورنمایِ بی سابقه ای از فرهنگ هایِ گوناگونی را به بینندگان عرضه می کنند که از گذشته هایِ بسیار دور تا آستانهء عصرِ مُدرن، یکی پس از دیگری در سرزمینِ عربستان پدید آمده اند و بالیده اند. این آثار، به ویژه، از گذشتهء ناشناختهء پیش از اسلامِ این کشور پرده بَرمی دارند که گویا گذشته ای بَس درخشان و شکوفا بوده است. این گذشته را کاوُش هایِ باستانشناختی رفته رفته از زیرِ خاک بیرون می آورند و در برابر دیدگانِ مردمِ عَرب و جهانیان به نمایش می گذارند.

در این نمایشگاه تعداد زیادی لوحِ قَبر به نمایش گذاشته اند که بعضی از آن ها مجسمه هایِ چهار هزار سالِ پیش اند . بر رویِ برخی از لوح ها سخنانی شورانگیز کَنده کاری کرده اند. تَندیس هایِ عظیمِ سلاطینِ لیحان ( از قرن ششم تا چهارمِ پیش از میلاد)، ظَرف هایِ نقره ای و جواهراتِ گرانبهایی که در گورهایِ کنده شده در سینهء کوه ها یافته اند، همه نشان می دهند که تمدّنِِ پیش از اسلامِ این کشور، تمدّنی زنده و زایا بوده است. به رغمِ شرایطِ سختِ طبیعی، مردمانی که در گذشته هایِ دور در این کشور می زیسته اند، گویا از جایگاهِ جغرافیاییِ سرزمین شان به بهترین وجه سود جُسته بودند. این سرزمین، گذرگاهِ جاده هایی بود که سواحلِ اقیانوسِ هند و کشورهایِ شاخِ افریقا را به مِصر و میانرودان (بین النهرین) و دنیایِ مدیترانه می پیوستند. در آغازِ نخستین هزارهء پیش از میلاد، فزونی گرفتنِ داد و ستد با جهانِ بیرون، به شکوفایی شهرهایِ کاروانرو انجامیده بود و بدین سان، فرهنگِ محلّی با ایده هایِ تازه ای که از امپراتوری هایِ بزرگِ همجوار می آمد، درآمیخته بود. آرامگاه هایِ عظیم و شکوهمندِ مَدائِن صالح در شمالِ غربِ عربستانِ سعودی، گُواهِ انکارناپذیری است بر ذوقِ سرشار و دانشِ شگفت انگیزِ نَبَطیان.

در تاریخِ اسلام، از روزگارِ عربِ پیش از پیامبر زیرِ عنوانِ جاهلیّت یاد کرده اند. برطبقِ تاریخی که تاکنون به ما آموخته اند، عَرب جاهلی از علم و تمدن بهرهء ٔ چندانی نداشت و تنها به آنچه برای جامعه ای بَدَوی ضروری بود، می پرداخت. گویا مُهم ترین دانشِ عربِ جاهلی شعر بوده است. امّا نمایشگاهِ موزهء لوور برایِ نخستین بار تصویرِ دیگری از عهدِ جاهلیّتِِ یعنی از روزگارِعربِ پیش از اسلام به نمایش می گذارد.

به گُفتهء مورّخی فرانسوی، محمد بن سعود، بنیانگذار عربستان، روحانیی وهابی جنگاوری در پیِ اصولِ مقدّس بود و واعظی در پیِ شمشیر. پس چه اتّفاقی افتاده است که اکنون ملک عبدالله ابن عبدالعزیز آل سعود، پادشاهِ عربستان، به آثارِ اعرابِ مُشرِکِ خدایان پرستِ پیش از اسلام چنین دلبستگی نشان می دهد، اعرابی که پیامبرِ اسلام بُت هاشان را شکسته بود و آنان را به پرستشِ الله، خُدایِ یگانه، فراخوانده بود.

حقیقت این است که ذهنیّت ها در عربستانِ سعودی رفته رفته تغییر می کنند. برگُزاریِ این نمایشگاه بدونِ همکاریِ فعّالِِ رهبرانِ سعودی و ملک عبد الله خادم االحرمین – الگوی عملی ملاعمر و حکمتیار- امکانپذیر نبود.

در سالِ ۲۰۰۵، دولتِ فرانسه با مَلِک عبدالله قراردادِ همکاریِ فرهنگی بست که در آن، برگزاریِ دو نمایشگاه، یکی در ریاض، پایتختِ عربستان، و دیگری در پاریس، پیش بینی شده بود. در سالِ ۲۰۰۶، برایِ نخستین بار نمایشگاهی در ریاض مجموعه ای از هُنرهایِ اسلامی به نمایش گذاشت که همه را موزهء لوور در اختیارِ آن نمایشگاه گذاشته بود.

نمایشگاهِ موزهء لوور در بارهء تاریخِ پیش از اسلامِ عربستان در چارچوبِ قراردادِ همکاریِ فرهنگیِ دو کشور برگزار می شود. عربستان در پی معرفی سابقه تمدنی خویش هست و میخواهد بفهماند که این کشور زادگاهِ پادشاهی هایِ نیرومندی بوده که با امپراتوری هایِ بزرگِ روزگار- از میانرودان (بین النهرین) تا جهانِ مدیترانه - داد و ستد می کردند.

راه هایِ زیارت که امروز به شهرهایِ مقّدسِِ اسلام می انجامند، بازسازی شدهء راه هایِ کاروانروِ گذشته اند. با عبورِ کالاهایِ بازرگانی از این راه ها، ایده ها و شیوه هایِ زندگیِ مردمانِ همجوار و گاه دوردست نیز به این سرزمین راه می یافتند.

باری، سی صد اثری که در این نمایشگاه به نمایش گذاشته اند، عربستانی را به بینندگان می شناسانند که تاکنون ناشناخته بود، عربستانی فرهنگ ساز و در عین حال، گشوده به فرهنگ هایِ دیگرِ جهان. آیا می توان امیدوار بود که این کشور دوباره درهایِ خود را به رویِ فرهنگ هایِ دیگر بگشاید؟

رهبرانِ عَربستان با ستایشِ تاریخِ پیش از اسلامِ کشورشان، در واقع، مرزهایِ تاریخیِ میان ِ کُفر و اسلام را که شعار می دادند، فرو می ریزند. اسلامِ سیاسی تاکنون ویرانگری هایِ بسیاری به بار آورده، امّا به نتایجِ ناخواسته ای نیز انجامیده است. چه کسی می توانست پیش بینی کند که روزی رهبرانِ عربستان، تاریخِ پیش از اسلامِ کشورشان را، که از نظر اسلام سراپا به شِرک آلوده است، این چنین بستایند. درواقع، آنان در پیِ ساخت و پرداختِ هویّتی ملّی برایِ کشور و مردمِ خود هستند. زیرا به تجربه دریافته اند که هرملتی ریشه ی دارد و هر تمدنی نیز پیشینه درخشانی. عراق، ایران، مصر و ... همه ممالک اسلامی از قبل به این نکته واقف شدند در این عربستان با حکومت وهابی که داشت یاد آوری پشیینه را شرک و بت می دانست که اینک عربستان نیز فهمیده انکار پیشینه نشانه بی هویتی یک ملت هست. امروز مصر اهرام فرعونی را نهایت نگهداری کرده و آن را نماد هویت تاریخی خویش می داند و عراق ایوان مداین و فرمانهای حمورابی و... و ایران تخت جمشید و... در این میان طالبان و حزب اسلامی حکمتیار و عمال پاکستان در پی امحای فرهنگ و تمدن افغانستان بوده و به اشکال مختلف به هر میزان که مسلط شود یکی از عواقبش نابودی تاریخ و هویت افغانستان هست.

باری، نمی توان گفت که کشورهایِ منطقه از اسلام روی بر می گردانند. امّا این را می توان گفت که نیروهایی از درون و بیرون، رهبرانِ این کشورها را وامی دارند که بر هویّتِِ ملّی کشورشان نیز همچون هویّتِِ اسلامیِ پافشاری کنند. این کشورها آشکارا با دِرفشِ ملّی صف آرایی می کنند، هرچند که بر رویِ درفش هاشان، « لا اله الا الله ... » نوشته اند.

به امید روزی که کشور و جامعه ما در پناه هویت مستقل ملی هویت اسلامی مناسب با شرایط و پیشینه خویش را باز یابد و دیگر شاهد ویرانگی هویت ملی و یا هویت دینی خویش نباشد زیرا هویت ملی و هویت دینی همچون دوبال یار یکدیگر می باشند نه رقیب یکدیگر و به امید روزی که میراث غنی تمدنی و شخصیتهای بی بدیل ما که در جهان بی مانند بوده در کشور و جامعه ما جایگاه و منزلت خویش را بازیابد. و لا اقل بتوانیم بگوییم که ملت ما بر اثر جفای روزگار از اسب افتخار بر زمین افتاده نه از اصل فرهنگی خویش. کاش ما افغانها که همیشه «هرات باستان» ، «بامیان باستان» ،« بلخ باستان» ، «غزنی باستان» و... می گوییم، مطمئن شویم که فرهنگ مروت و مدارای و تمدن ساز باستان را با فرهنگ بی ریشه و تمدن ستیز طالبان اشتباه نگرفته ایم. و ای کاش از برنامه ریزی کشورهای مختلف در ساحت فرهنگ و پیشینه سازی بیاموزیم و پیشینه خویش را دیگر در معرض نابودی قرار ندهیم.