از پیشینه زدایی طالبان تا پیشینه سازی عربستان
پیشینه و تاریخ جوامع سند افتخار آن جوامع، فرهنگها و تمدنهاست. اندیشمندان جوامع غربی به ریشه های فکری فلسفی یونان باستان به دیده ارجگذاری نگاه می کند و می کوشد تمدن و فرهنگ موجود را به اندیشمندان بزرگی چون افلاطون، سقراط و ارسطو و حتی ماقبل آنان چون طالس و... منتسب نماید. سایر فرهنگها نیز به شخصیتهای بارز تمدنی و فرهنگی شان افتخار کرده و در جستجوی هویت تاریخی خویشند. به طور نمونه مفسر ،فیلسوف و عارف مشرب برجسته ی همچون علامه طباطبایی، وقتی که صحبت از مباحثی راجع به «اصالت الوجود» می کند از استدلال حکمای قدیم آریانا که او آنان را «فهلوی» می نامد تمسک کرده و آنان را ارج گذارده و افلاطون را حکیم الهی می داند. حکیم الهی قمشه ی حدیثی از پیامبر نقل می کند که آن حضرت ارسطو را پیامبر معرفی می کند پیامبری که مردم نظریاتش را درست نفهمیدند:«کان ارسطو نبیا و لکن ضیعوه قومه». امروزه مراجع، علما و فلاسفه اکثرا معتقدند که زرتشت خود پیامبر بوده و لیکن دینش بعد از او دچار انحرافات و سوء برداشتها قرار گرفته و شهید سهروردی، جناب هرمس را پیامبر میداند و واژه«هرمنوتیک» را مشتق از نام ایشان می دانند.. ما به صحت و سقم این نظریات فعلا کار نداریم بلکه میخواهیم بگوییم که هر کشور و هر ملت افراد فرهنگ ساز و دوره های تاریخی تمدن سازی داشته که می کوشد آن افراد و آن لحظه تاریخی را همچون بخشی از هویت خویش به دیگران معرفی کند. بر اساس ضرورت بازسازی و حفظ میراث پیشینیان، شخصیتهای مشهوری چون مولانا، حافظ، فردوسی، ابن سینا، فارابی، سنایی، ناصر خسرو، بیدل و.. در چندین کشور همسایه افغانستان تجلیل می شود، اما متاسفانه در کشور ما مورد بی اعتنایی قرار گرفته است. بر اساس ضرورت هویت سازی، کشور کره سریال اسطوره و تاریخی «جومونگ» را در چندین مرحله تاریخی، چنان زیبا ساخت که در هشتاد کشور نشان داده شد اما در کشور ما یعنی افغانستان به مفاخر و تاریخ کهن و تمدن بزرگش جفا و بی اعتنای صورت گرفته است.
آنچه که مسلم هست در تاریخ جوامع بشری افراد حکیم و اندیشمندی زیاد ظهور کرده که مردم را به سمت اخلاق دعوت می کرده«لکل قوم هاد» وتجلیل از شخصیتهای تاریخی که خدمت به بشریت کرده و معالمان اخلاق بوده اند، کاریست نیکو و پسندیده، چه، آنان قوام بخش فرنگها در زمانهای خویش بوده اند و هریک به سهم خویش بانیان تمدنها بوده اند. جامعه و فرهنگ مردم افغانستان پیشینه بالنده و سندهای افتخار زیادی دارد که بر اساس همین تاریخ ام البلادش گفته اند و از هرات و بلخ و بامیانش جاده ابریشم عبور کرده و مفاخر علمی، فکری، فلسفی و تمدنی زیادی چه قبل از اسلام و چه بعد از اسلام داشته و یکی از کانونهای تمدن باستان تلقی می شود. ولی متاسفانه در زمانه ما نوعی از مسلمانان دست پروده «آی اس آی» پاکستان درست شد که از وهابیت به مراتب مجنون تر در افغانستان عمل کرد. آنان با تمام هویت و تاریخ و فرهنگ افغانستان جنگیدند. واضحترین سندش نابودی آثار باستانی بامیان و تندیسهای محیر العقول بودا بود.
در سطحی ترین قضاوت می توان توجیه کرد که طالبان چون با بت ها مشکل دارند و آنان تابع اندیشهای وهابیت هستند، پس به حکم عقیده دست به چنین جنایات زدند، اما کم کم زوایای این مطلب آشکار شد که استخبارات پاکستان، عربستان و امارات، در پی زدودن هویت افغانی و تاریخی افغانها بوده اند، و اندیشه آنان توسط جهالی چون ملاعمرها جامه عمل می پوشیده است. امروزه عربستان که در جهان اسلام به ویژه اهل سنت ام القرای جهان اسلام محسوب شده و مرکز وهابیت هست از ماهیت افراطی مذهبی خویش استحاله یافته و در پی کسب منافع مادی و هویت تاریخی خویش می باشد.
عجیب هست در افغانستان دست پرده های هویت زدا و پیشینه ستیز تربیت می کنند ولی برای خودشان هویت تاریخی و تمدنی چندین هزار ساله درست می کنند. در افغانستان مکاتب دخترانه را آتش می زنند و در عربستان تعداد دانش آموز مکاتب و دانشجوی دختر پوهنتونها، از پسر بیشتر هست. در افغانستان تلویزیون ها را منع می کنند ولی در عربستان جوانان شان در یک سال چندین ماه به کشورهای غرب مسافرت میروند. در افغانستان آنتن های مخابراتی را برچیده و مسافرین بین راه ها را به ظن ارتباط با دولت محلی- که باید بر اساس اندیشه دینی شان ولی امر بدانند- سر می برند ولی در کشورهای عربی همچون امارات و... محل اسکی وتفریح گاهها و عشرت کده ها برای سیاحان خارجی می سازند تا سرمایه خودشان را فزونی بخشند. بن لادن یعنی داماد و مهمان ویژه ملاعمر در افغانستان دین خدا را با کشتن یازده هزار نفر در مزار شریف گسترش می دهد و زیارت سخی شاه اولیا را مظهر شرک و منافی دین مردم می داند ولی فرزندان و خواهرانش در غرب مشغول نوشیدن انواع شراب می باشد. در افغانستان طالبان، موزه ها و اسناد ملی، کتابخانه ها و آرشیوها را نابود میکرد ولی در عربستان و پاکستان رویه برعکس جاری هست. نا امنی افغانستان عمل واجب قلمداد می شود تا سرمایه گذاریهای به سمت خارج گریزان شود ولی در کشورهای مهم اسلامی هر نوع برنامه ریزی در جهت تاسیسات سرمایه آور سوق داده می شود.
به این خبر توجه کنید تا این مطلب واضح شود. عربستان سعودی به تازگی نمایشگاهی را دایر کرده با نام « باستانشناسی و تاریخِ عربستانِ سعودی » این نمایشگاه در موزه لوور پاریس برگذار شد، این نخستین بار است که رهبرانِ عربستانِ سعودی می خواهند به جهانیان نشان دهند که کشورشان پیش از اسلام نه تنها گذشته ای داشته، بلکه گذشته ای شکوهمند و پُرافتخار داشته است که باید به آن افتخار شود. چه کسی می توانست پیش بینی کند که روزی رهبرانِ عربستان، تاریخِ پیش از اسلامِ کشورشان را، که از نظر اسلام سراپا به شِرک آلوده است، این چنین بستایند. نخستین بار است که موزهء لوورِ پاریس نمایشگاهی چنین باشکوه به گذشتهء باستانیِ عربستانِ سعودی اختصاص می دهد. در این نمایشگاه، که روزِ سه شنبه سیزدهم ژوئیه 2010 با حضورِ وزیرِ امورِ خارجهء عربستانِ سعودی گُشایش یافت، آثاری از گذشتهء پیش از اسلامِ این کشور به نمایش گذاشته اند که بسیاری از آن ها را تاکنون از عربستان خارج نکرده بودند. « راه هایِ عربستان / باستانشناسی و تاریخِ عربستانِ سعودی »، نامی است که به این نمایشگاه داده است.
امیر سُلطان بن سَلمان، رئیسِ کمیسیونِ آثارِ باستانیِ عربستانِ سعودی، معتقد است که نمایشگاهی مانند نمایشگاهِ موزهء لوور در بارهء تاریخِ عربستان، می تواند نگاهِ جهانیان را به کشورش عوض کند. وی می گوید : افراطیونِ مذهبی که رَبطی به نظامِ اخلاقیِ ما ندارند، فرهنگ و دینِ ما را به گروگان گرفته اند. وخطاب به غَربیان می افزاید:
« ما را به چشمِ هَمدستانِ القاعده ننگرید. چنان نیست که ما بر رویِ چاه هایِ نَفت نشسته باشیم و بس، ما بر رویِ چاه هایِ تمدّن نیز نشسته ایم. ما را به چشمِ ثروتمندانِ بی فرهنگ ننگرید.»
پادشاهیِ عربستان تا مدّت ها از به رسمیّت شناختنِ تاریخِ باستانیِ این کشور سَر باز می زد و آن را روزگارِ بی تاریخی و جاهلیت می شمرد. فراموش نکنیم که سلطنتِ خاندانِ سعودی، از نظر ایدئولوژیکی، توسط محمّد ابن سعود (۱۷۱۰م) پیرو اندیشه های محمّد ابن عبدالوَهّاب (۱۷۰۳-۱۷۹۲م)، بنیانگذارِ وَهابیّت، استوار شده است که اصولِ اعتقادی اش در قرنِ هیجده میلادی، دیدگاهِ تازه ای در مذهبِ سُنّیِِ حَنبَلی گشود. او از عُلمایِ پیروِ ابن تیمیه بود و بازگشت به پاکی و بی آلایشیِ آغازینِ اسلام را موعظه می کرد. مخالفِ سرسختِ شیعه و تصوّف بود و اسلامِ راستین را جُز در حدیث و قرآن نمی جُست. بنیانگذاریِ پادشاهیِ عربستانِ سعودی در میانهء قرنِ هیجدهم محصولِ پیوندِ میانِ آرمان هایِ این دو شخصیّتِِ تاریخی بود.
در نمایشگاهی که مورد اشاره قرارگرفت درحدودِ سی صد(300) اثر به نمایش گذاشته اند که همه، به گُفتهء کارشناسان، دارایِ ارزشِ والایِ تاریخی و باستانشناختی اند و دورنمایِ بی سابقه ای از فرهنگ هایِ گوناگونی را به بینندگان عرضه می کنند که از گذشته هایِ بسیار دور تا آستانهء عصرِ مُدرن، یکی پس از دیگری در سرزمینِ عربستان پدید آمده اند و بالیده اند. این آثار، به ویژه، از گذشتهء ناشناختهء پیش از اسلامِ این کشور پرده بَرمی دارند که گویا گذشته ای بَس درخشان و شکوفا بوده است. این گذشته را کاوُش هایِ باستانشناختی رفته رفته از زیرِ خاک بیرون می آورند و در برابر دیدگانِ مردمِ عَرب و جهانیان به نمایش می گذارند.
در این نمایشگاه تعداد زیادی لوحِ قَبر به نمایش گذاشته اند که بعضی از آن ها مجسمه هایِ چهار هزار سالِ پیش اند . بر رویِ برخی از لوح ها سخنانی شورانگیز کَنده کاری کرده اند. تَندیس هایِ عظیمِ سلاطینِ لیحان ( از قرن ششم تا چهارمِ پیش از میلاد)، ظَرف هایِ نقره ای و جواهراتِ گرانبهایی که در گورهایِ کنده شده در سینهء کوه ها یافته اند، همه نشان می دهند که تمدّنِِ پیش از اسلامِ این کشور، تمدّنی زنده و زایا بوده است. به رغمِ شرایطِ سختِ طبیعی، مردمانی که در گذشته هایِ دور در این کشور می زیسته اند، گویا از جایگاهِ جغرافیاییِ سرزمین شان به بهترین وجه سود جُسته بودند. این سرزمین، گذرگاهِ جاده هایی بود که سواحلِ اقیانوسِ هند و کشورهایِ شاخِ افریقا را به مِصر و میانرودان (بین النهرین) و دنیایِ مدیترانه می پیوستند. در آغازِ نخستین هزارهء پیش از میلاد، فزونی گرفتنِ داد و ستد با جهانِ بیرون، به شکوفایی شهرهایِ کاروانرو انجامیده بود و بدین سان، فرهنگِ محلّی با ایده هایِ تازه ای که از امپراتوری هایِ بزرگِ همجوار می آمد، درآمیخته بود. آرامگاه هایِ عظیم و شکوهمندِ مَدائِن صالح در شمالِ غربِ عربستانِ سعودی، گُواهِ انکارناپذیری است بر ذوقِ سرشار و دانشِ شگفت انگیزِ نَبَطیان.
در تاریخِ اسلام، از روزگارِ عربِ پیش از پیامبر زیرِ عنوانِ جاهلیّت یاد کرده اند. برطبقِ تاریخی که تاکنون به ما آموخته اند، عَرب جاهلی از علم و تمدن بهرهء ٔ چندانی نداشت و تنها به آنچه برای جامعه ای بَدَوی ضروری بود، می پرداخت. گویا مُهم ترین دانشِ عربِ جاهلی شعر بوده است. امّا نمایشگاهِ موزهء لوور برایِ نخستین بار تصویرِ دیگری از عهدِ جاهلیّتِِ یعنی از روزگارِعربِ پیش از اسلام به نمایش می گذارد.
به گُفتهء مورّخی فرانسوی، محمد بن سعود، بنیانگذار عربستان، روحانیی وهابی جنگاوری در پیِ اصولِ مقدّس بود و واعظی در پیِ شمشیر. پس چه اتّفاقی افتاده است که اکنون ملک عبدالله ابن عبدالعزیز آل سعود، پادشاهِ عربستان، به آثارِ اعرابِ مُشرِکِ خدایان پرستِ پیش از اسلام چنین دلبستگی نشان می دهد، اعرابی که پیامبرِ اسلام بُت هاشان را شکسته بود و آنان را به پرستشِ الله، خُدایِ یگانه، فراخوانده بود.
حقیقت این است که ذهنیّت ها در عربستانِ سعودی رفته رفته تغییر می کنند. برگُزاریِ این نمایشگاه بدونِ همکاریِ فعّالِِ رهبرانِ سعودی و ملک عبد الله خادم االحرمین – الگوی عملی ملاعمر و حکمتیار- امکانپذیر نبود.
در سالِ ۲۰۰۵، دولتِ فرانسه با مَلِک عبدالله قراردادِ همکاریِ فرهنگی بست که در آن، برگزاریِ دو نمایشگاه، یکی در ریاض، پایتختِ عربستان، و دیگری در پاریس، پیش بینی شده بود. در سالِ ۲۰۰۶، برایِ نخستین بار نمایشگاهی در ریاض مجموعه ای از هُنرهایِ اسلامی به نمایش گذاشت که همه را موزهء لوور در اختیارِ آن نمایشگاه گذاشته بود.
نمایشگاهِ موزهء لوور در بارهء تاریخِ پیش از اسلامِ عربستان در چارچوبِ قراردادِ همکاریِ فرهنگیِ دو کشور برگزار می شود. عربستان در پی معرفی سابقه تمدنی خویش هست و میخواهد بفهماند که این کشور زادگاهِ پادشاهی هایِ نیرومندی بوده که با امپراتوری هایِ بزرگِ روزگار- از میانرودان (بین النهرین) تا جهانِ مدیترانه - داد و ستد می کردند.
راه هایِ زیارت که امروز به شهرهایِ مقّدسِِ اسلام می انجامند، بازسازی شدهء راه هایِ کاروانروِ گذشته اند. با عبورِ کالاهایِ بازرگانی از این راه ها، ایده ها و شیوه هایِ زندگیِ مردمانِ همجوار و گاه دوردست نیز به این سرزمین راه می یافتند.
باری، سی صد اثری که در این نمایشگاه به نمایش گذاشته اند، عربستانی را به بینندگان می شناسانند که تاکنون ناشناخته بود، عربستانی فرهنگ ساز و در عین حال، گشوده به فرهنگ هایِ دیگرِ جهان. آیا می توان امیدوار بود که این کشور دوباره درهایِ خود را به رویِ فرهنگ هایِ دیگر بگشاید؟
رهبرانِ عَربستان با ستایشِ تاریخِ پیش از اسلامِ کشورشان، در واقع، مرزهایِ تاریخیِ میان ِ کُفر و اسلام را که شعار می دادند، فرو می ریزند. اسلامِ سیاسی تاکنون ویرانگری هایِ بسیاری به بار آورده، امّا به نتایجِ ناخواسته ای نیز انجامیده است. چه کسی می توانست پیش بینی کند که روزی رهبرانِ عربستان، تاریخِ پیش از اسلامِ کشورشان را، که از نظر اسلام سراپا به شِرک آلوده است، این چنین بستایند. درواقع، آنان در پیِ ساخت و پرداختِ هویّتی ملّی برایِ کشور و مردمِ خود هستند. زیرا به تجربه دریافته اند که هرملتی ریشه ی دارد و هر تمدنی نیز پیشینه درخشانی. عراق، ایران، مصر و ... همه ممالک اسلامی از قبل به این نکته واقف شدند در این عربستان با حکومت وهابی که داشت یاد آوری پشیینه را شرک و بت می دانست که اینک عربستان نیز فهمیده انکار پیشینه نشانه بی هویتی یک ملت هست. امروز مصر اهرام فرعونی را نهایت نگهداری کرده و آن را نماد هویت تاریخی خویش می داند و عراق ایوان مداین و فرمانهای حمورابی و... و ایران تخت جمشید و... در این میان طالبان و حزب اسلامی حکمتیار و عمال پاکستان در پی امحای فرهنگ و تمدن افغانستان بوده و به اشکال مختلف به هر میزان که مسلط شود یکی از عواقبش نابودی تاریخ و هویت افغانستان هست.
باری، نمی توان گفت که کشورهایِ منطقه از اسلام روی بر می گردانند. امّا این را می توان گفت که نیروهایی از درون و بیرون، رهبرانِ این کشورها را وامی دارند که بر هویّتِِ ملّی کشورشان نیز همچون هویّتِِ اسلامیِ پافشاری کنند. این کشورها آشکارا با دِرفشِ ملّی صف آرایی می کنند، هرچند که بر رویِ درفش هاشان، « لا اله الا الله ... » نوشته اند.
به امید روزی که کشور و جامعه ما در پناه هویت مستقل ملی هویت اسلامی مناسب با شرایط و پیشینه خویش را باز یابد و دیگر شاهد ویرانگی هویت ملی و یا هویت دینی خویش نباشد زیرا هویت ملی و هویت دینی همچون دوبال یار یکدیگر می باشند نه رقیب یکدیگر و به امید روزی که میراث غنی تمدنی و شخصیتهای بی بدیل ما که در جهان بی مانند بوده در کشور و جامعه ما جایگاه و منزلت خویش را بازیابد. و لا اقل بتوانیم بگوییم که ملت ما بر اثر جفای روزگار از اسب افتخار بر زمین افتاده نه از اصل فرهنگی خویش. کاش ما افغانها که همیشه «هرات باستان» ، «بامیان باستان» ،« بلخ باستان» ، «غزنی باستان» و... می گوییم، مطمئن شویم که فرهنگ مروت و مدارای و تمدن ساز باستان را با فرهنگ بی ریشه و تمدن ستیز طالبان اشتباه نگرفته ایم. و ای کاش از برنامه ریزی کشورهای مختلف در ساحت فرهنگ و پیشینه سازی بیاموزیم و پیشینه خویش را دیگر در معرض نابودی قرار ندهیم.
سید محـمد حسینی (فطـرت) هستم فارغ التحصیل علوم دینی یک دوره خارج فقه و اصول (معادل فوق دکتری در علوم دینی). همینطور فارغ التحصیل رشته دین و رسانه مقطع کارشناسی ارشد و دانشجوی مقطع دکتری و نیز دارای مدرک حوزوی معادل دکتری. محقق حوزه عرفان، حکمت، ادیان و نویسنده.