غربت فرهنگ مولانا در هیاهوی اشکال طالبانیسم
نام و آوازه مولانا امروزه در همه جهان برای اندیشمندان نامی است آشنا و اندیشه های آسمانی او مورد اقبال شرق و غرب است. سوگمندانه در زادگاه مولانا جز معدودی از اصحاب قلم و ادب – که اکثر آنان هنوز نتوانسته سنخیت خویش را با مولانا ثابت کنند- کم کسی با آثار مولانا و اندیشه های عمیق او آشنايی لازم را دارد، بلکه باید گفت فرهنگ مقدس مولانا امروز در زادگاه او از دو سوی در حال انهدام می باشد.
چه تدبیر ای مسلمانان که من خود را نمی دانم
نه ترسا نه یهودم من، نه گبرم نه مسلمانم
نه شرقیم، نه غربیم، نه بریم نه بحریم
نه ارکان طیبیعیم نه از افلاک گردانم
نام و آوازه مولانا امروزه در همه جهان برای اندیشمندان نامی است آشنا و اندیشه های آسمانی او مورد اقبال شرق و غرب است. آثار او به حدود چهل زبان از جمله سوئدی و چینی و... مورد اقبال واقع شده و این ترجمه ها در کشورهای غربی و آمریکا جزو کتابهای سر آمد می باشد. کشور ترکیه مولانا را چون در قونیه از دنیا رفته از آن خود میداند و ترنی را که به هفده کشور اروپایی مسافرت می کند به نام مولانا نامگذاری کرده، همچنین کشورهای ایران و حتی سوریه و مصر و تاجیکستان نیز می کوشند به نحوی مولانا را از کشور خویش و یا نماد فرهنگ خویش در جهان معرفی کنند. کشورهای دیگری نیز هستند همچون هند و آمریکا و ... که شعار «وحدت متعالی ادیان» مولانا را گرامی می دارند. با توجه به این اقبال و نفوذ مولانا، باید گفت: مولانا نه یک شخص و یا شخصیت بلکه یک فرهنگ آسمانی و جاودانیی هست که در همه جوامع و همه زمانها حضور داشته و در بین نخبگان ملل بهترین عاشقان را دارد. کمترین دلیل بر این مطلب نامگذاری سالهای 2007 و 1973 از سوی یونسکو به نام نامیی این خداوندگار حکمت و ادب می باشد.
سوگمندانه در زادگاه مولانا جز معدودی از اصحاب قلم و ادب – که اکثر آنان هنوز نتوانسته سنخیت خویش را با مولانا ثابت کنند- کم کسی با آثار مولانا و اندیشه های عمیق او آشنايی لازم را دارد، بلکه باید گفت فرهنگ مقدس مولانا امروز در زادگاه او از دو سوی در حال انهدام می باشد. از یک طرف متحجران و جلادان بی خانمان صادر شده از مصر، عربستان، چچن، اردن، پاکستان و پشت صحنه های طالبان و... هست، که هر فکر و عملی که از آنان صادر می شود به نام افغانها ثبت می شود و از سوی دیگر جریانهای به ظاهر روشنفکر و مخالف طالبان و یا فرهنگیانی هست که قلم و استعداد خویش را در راستای اهداف حقیر و نادیده گرفتن اخلاقیات انسانی فدا می کنند. اینان در جرگه طالبان دینی نیستند ولی طالبان حزب، اشخاص، مقام و منصب بوده و برای رسیدن به تمنیات بی ارزش هر عملی را انجام داده و هر روشی را پیش می گیرند .
جهان امروز که عصر منطق و قوام تمدنها به اندیشمندان است، مولانا، ابن سینا و سایر مفاخر ما مثل همیشه در فرهنگ و سرزمین خود غریب است و غریب نگه داشتن و غفلت از فرهنگ آنان باعث فروپاشی، تشتت و غریب شدن ما و ميلیونها هموطن او در داخل و سراسر جهان شده است. و به دنبال آن همسایه های چون ایران و ترکیه در انتساب مولانا به غیرشان نهایت تعصب به خرج می دهند و مفاخر مارا مثل همیشه به سرقت برده و زادگاهی را در کشور خویش برای آن شخصیت درست می کنند و یا وقتی زادگاهشان را نتوانستند انکار کنند، قلمرو مارا جزو قلمرو خویش می دانند و افغانها را انکار کرده می گویند : « بلخ زادگاه مولانا بلخ امروز نیست. افغاستان کشوری نبوده که بلخ داشته باشد. بلخ «بکتریا»ی کهن است که قبل و بعد از اسلام کانون بزرگ فرهنگ و تاریخ ایران بوده است.» ( میرجلالالدینکزازی یکی از استادان دانشگاه های ایران در همایشی به نام مولانا (- مورد فوق مشت نمونه خروار بود. تو خود حدیث مفص بخوان از این مجمل- با مشاهده وضع وحال کنونی خود باید به آنان حق بدهیم چرا که از چندین قرن بدین سو مولانا در کانون اندیشه های مردانی چون ملا صدرا وحکیم سبزواری تا محمد تقی جعفری بوده است. وبه تازگی ها حتی بیدل وبیدل شناسی نیز از کشور ما به دیگرکشورها دارد کوچ کرده وتمرکز می یابد. اکنون ما افغانها بیگانه با مفاخر خویش شده ایم ودیگران بهتر می توانند مفاخر مارا تجلیل و تحلیل کنند و ما احتمالا شایسته تجلیل مرده و زنده ی چند مجاهد و طالب و... هستیم که یکی را «مسیح» و دیگری را «پرومته» دانسته و مخالف گروه خویش را گرچند مرده ویا احتمالا شهید باشد، مستحق هر نوع توهینی بدانیم. با دیدن وضع و حال خود باید پرسید: آیا به راستی ما مشمول نفرین «مولانا» نیستیم؟ مولانای که پشت پا زنندگان به مشعل انسانیت، معرفت، اخلاق و برادری را دردمندانه نفرین می کند:
هرکه این آتش ندارد نیست باد
امروزه کشت خشخاش، اختطاف، انتحار، سربریدن و....به نام طالبان در خبرهای جهان هر روزه منعکس شده و حکومت موجود نیز عنوان «طالبان خوب» یا طالبانی که تابعیت افغانستان را دارد به دیده احترام نگریسته و از سر تهی کیسه بودن در حوزه اندیشه و تنوع و فراگیری طالبانیسم در اشکال و اقوام مختلف، در جهت زدودن تفکرات طالبانی، نه تنها کاری نکرده یا نمی تواند بکند، که خود رفتاری طالبانی پیشه کرده و سبک های زندگی و اندیشه های آنان را به نام رسوم افغانها گهگاهی برجسته می کند، اما در راستای تحلیل و تجلیل از مفاخر فرهنگ ساز وطن و توسعه اندیشه های آنان در بستر اجتماع کار چشمگیری از سوی هیچ حلقه ی به چشم نمی آید.
با ملاحظات فوق هر فرد افغان و هر اندیشنمد متعهدی، نگران جایگزینی اشکال «طالبانیسم» به جای فرهنگ مولانا می گردد. فراموش نکنیم که فقر فرهنگیی که هیچ حکومت، حزب و حلقه ی حاضر نیست- به دلیل نداشتن بنمایه کافی در این عرصه و یا سیاست زدگی، قوم مداری و تنگ نظری - برای مبارزه با آن قدم اساسی را بردارد زنگ خطری هست برای انهدام کامل فرهنگ. انهدامی که هیچگاه با عینک دینداری صوری، سیاست زدگی، قوم مداری، حزب پرستی، منجی دانستن یکی و نفی و نفرین کردن دیگری و بینش روز مرگی به چشم نمی آید، بلکه به شکل نامرئی و تدریجی خود را بر یک فرهنگ مسلط کرده و جامعه را به تباهی روز افزون سوق می دهد. ویژگی هایي که در سیمای احزاب، روشنفکران، قلم به دستان، حکومت و جریانهای فعلی کم و بیش هویداست.
فرهنگ به عنوان گنجینه دانش، نماد و افکار یک ملت است و به اندازه ی اقتصاد و سیاست در حیات اجتماعی نقش دارد. در عصر کنونی اکثر فرهنگها و سنتها در سطح جهان دستخوش دگرگونی شده و یا در حال تحول می باشند . این فراز و نشیبها گویی دروازه ی است به سوی جهان مدرن. یکی از بزرگترین رسالت روشنفکران یافتن عناصر وحدت زای سنت و مدرنیته و فرهنگ ملی با فرهنگ جهانی هست، تا با برجسته کردن آن عناصر، فرهنگ جامعه خویش را از فروپاشی رهایی دهد. اما روشنفکران و احزاب ما به جای به دوش گرفتن این رسالت والا، در بستر سنت (یعنی تنگ نظری ها و تعصبات قومی و تاریخی) اداهای شعارهای مدرن شدن سر می دهند و دیگری را متهم به قبیله پرستی و عقب گرایی می کنند، غافل از اینکه با اتهام وارد کردن به دیگری گرهی باز نمی شود. هر دیده ی منصفی می تواند بیماریهای فوق را در سیمای هر یک از جریانها بنگرد و در واقع هیچکدام نتوانسته ایم و یا نخواسته ایم از لاک خویش بیرون بیاییم. چه این که شکستن زندانهای تعصب و بریدن از عقده های فردی و جمعی، کار هر مجاهد، دانشمند و قلم به دست نیست، بلکه توفیق، تلاش، هزینه خاص خویش و جهاد اکبر را می طلبد و کمترین شرط آن عبور از «من» های حقیری است که بازار نفسانیت اهل تعلق را کساد می کند:
اورا به چشم پاک توان دید چون هلال
هر دیده جای جلوه ی آن ماه پاره نیست
برای رسیدن به آرزوهای همچون کشور آباد و مردم آزاده، باید عناصری را که می توانند بخشهایي از مشکلات مارا معرفی و برای مداوای آن مفید واقع شود شناسایی و علم کرد. به همین دلیل لازمست در مورد مولانا نیز این کار را انجام دهیم تا بهتر بتوانیم میزان همسنخی خویش را با مولانا بررسی کرده و در جهت آفریدن سیمای فردی، حزبی و ملی مدرن تر و موجه تر گامهای بزرگ برداریم.
ارزشهای چون انسان دوستی، خدمت به خلق، معنا نگری، شرح صدر، معرفت محوری و عقلانیت که در فرهنگ مولانا جلوه گراست در مقابل تمایلهای جاهلی چون نفی عقلانیت، دگم اندیشی، تعصبات قومی و حزبی، عدم تحمل ومدارا، توهین و تحقیر طرف مقابل، مطلق گرایی و... است که به اشکال مختلف در جامعه و حتی حلقات روشنفکری ما وجود دارد . ما در ذیل مواردی از مشکلات فرهنگی موجود خویش را بر می شماریم که فاصله مارا با فرهنگ مولانا و سنخیت مارا با فرهنگ طالبان نشان می دهد. نقد و واشکافیی بیشتر را به خوانندگان وامی گذاریم:
1- تعصب
بسیاری از مشکلات فعلی یا تاریخی جامعه ی ما ناشی از تعصبات قومی، زبانی، نژادی، مذهبی و جنسیتی می باشد. در بینش اسلامی تعصب و پیشداوری از هر نوعش مردود است و شیطان به واسطه ی تعصبش نسبت به آدم از درگاه خداوند رانده می شود و عنوان «امام المتعصبین» را از آن خود می کند. مولانا تعصب و سخت گیری را نشانه خامی دانسته می گوید:
سخت گیری و تعصب خامی است
تا جنینی کار خون آشامی است
او روستا نشینی را نماد تعصبهای قبیله ای و دوری از فرهنگ مدنی و عامل رکود عقل می داند:
ده مرو ده مرد را احمق کند
زانکه عقل را بی نور و بی رونق کند
عطار نیشابوری این عارف مورد علاقه مولانا نیز لاف از خردمندی را در تنافی با تعصب می داند:
گر تو لاف از عقل واز لب میزنی
پس چرا دم از تعصب میزنی؟
2- توهین و کینه ورزی
امروز در سرار جامعه ما، حتی در قلم و گفتار نویسندگان و به اصطلاح روشنفکران ما توهین و کینه ورزی و تحقیر ونا دیده گرفتن کمالات طرف مقابل مشهود و هویداست. عده ی از نخبگان ما متاسفانه هنوز دچار این بیماری جاهلی می باشند. مولانا در دوری از واکنشی عمل کردن و کینه جویی به داستان خدو آب دهان انداختن عمر بن عبدود اشاره می کند و در ستایش بردباری علی می گوید:
از علی آموز اخلاص عمل
شیر حق را دان منزه از دغل
یا به آن عده که شیوه ی انتقام گیری را در تعاملات خویش بر می گزینند، می گوید:
خون به خون شستن محال آمد محال
متاسفانه از این اخلاق انسانی و اسلامی در جامعه ما هیچ گونه اثری دیده نمی شود بلکه نویسندگان ما برای رسیدن به منافع خویش دیگری را تخریب و ترور شخیصت می کنند، عملی که در کشورهای متمدن کمتر دیده می شود. اگر خوب بشکافیم این عمل با رفتار طالبان فرقی نمی کند با این تفاوت که در مقیاس خرد تر در دایره یک حزب و قوم خاص که به مراتب از دیدگاه بن لادن حقیرتر و ناپایدارتر هست دنبال می کند. طالبان با سلاح فیزیکی اندیشه هایش را جامه عمل می پوشاند و اینان با امکانات شریفتر یعنی قلم و رسانه ها همان روش و منویات را از خود بروز می دهند.
3-جهاد یا دفاع
جهاد در جامعه ی ما امروز معنی متفاوت دارد با آن چه در اندیشه مولانا است. جهاد در اندیشه این ابر مرد ستیز با جهل مرکب و ضمیر بت ساز آدمیان است:
مادر بت ها بت نفس شماست
زان که آن بت مار واین بت اژدهاست
بت شکستن سهل است نیک سهل
سهل دیدن نفس را جهل است جهل
از منظر مولانا وعارفان هر فردی را که به ایده ی خاصی تعصب کور به خرج می دهد بت پرست می باشد:
ما و تو خراب اعتقادیم
بت کاری به کفر ودین ندارد (بیدل)
مولانا در جای دیگر با دقت ادبی تمام فرق «فینا» و«عنا» را در آیه جهاد، مورد بررسی قرار می دهد چیزی که اکثر منادیان جهاد از آن تا امروز غافل بوده است. او جهادی را جهاد خدایی میداند که با نفس اماره و جهل«در مسیر» وصول به معرفت و نقد بی رحمانه از خویش باشد. نه با چشم و گوش بسته با غیر جنگیدن و کار خود را« از جانب » خداوند دانستن:
الذین جاهدو «فینا» بگفت آن شهریار
والذین جاهدو «عنا» نگفت ای مرد کار
مشکلات تاریخ صد ساله ما درجنگهای افغان- انگلیس و نبرد احزاب و مجاهدین با روسها و با یکدیگر و جنگ امروز طالبان با حکومت مرکزی، ناشی از همین جهاد کردن تهی از شناخت و تحلیل بوده است. وهر گاه جهادی را شروع کردیم پس از تحمل خسارتهای فراوان و دوره ی طولانی به نقطه ی اول برگشتیم و از آخر فهمیدیم که یا آلت دست خارجی ها بوده ایم و یا جاهلانه و احساساتی و کور و بدون بررسیی نتایج آن جنگیدیم.
4 - تقلید در اندیشه و اصول
یکی دیگر از بیماریهای پایدار جامعه ما تقلید است. تقلید در پیروی از سنتهای مرسوم باستانی و مذهبی خلاصه نمی شود، ای بسا تقلید که در سیما، قلم و اندیشه ی روشنفکران و اندیشمندان با ماسک تجدد وارد عمل می شود. آنانی که وجدان انسانی خویش را در گرو سنتهای گذشته و یا قومی و حزبی گذاشته، کورکورانه استعداهایش را در راستای پیروی از آنان صرف می سازند و از اخلاق انسانی و نقد خویش و اطرافیانش دست شسته اند، نیز مقلدی بیش نیستند. همین تقلید هست که تمام سرمایه های مارا بر باد داده و می دهد:
خلق را تقلیدشان بر باد داد
ای دوصد لعنت بر این تقلید باد
مولانا تقلید در باورهای معرفتی، اصول مذهبی، قومی و حزبی را خطرناکتر از تقلید در کارهای فشن، مد و هوسهای زود گذر عامیانه می داند:
چون مقلد بود عقل اندر اصول
دان مقلد در فروعش ای فضول
5- زندگی در گذشته ها وغفلت از حال
یکی از عناصر کلیدی در فلسفه و عرفان مساله «زمان» هست. زمان به سه بخش گذشته و حال و آینده تقسیم شده. با کالبد شکافی سه حالت از زمان متوجه می شویم که اندیشیدن به «گذشته» یعنی اصالت دادن به مرده. انتخاب گرایشها، باورها، خط مشی های تاریخی، تحجر ورزیدن و واکنشی عمل کردن در مقابل آنها، جز مرده پرستی چیزی نبوده و به تعبیر دکتر شریعتی محصور کردن خویش در« زندان تاریخ» می باشد.
اگر تاریخ و گذشته را مطالعه کنیم و خود و افکار خود را نیز بتوانیم در آیینه ی گذشتگان نقد کنیم و خویش و باورهای خویش را به جای شخصیتها و باورهایی تاریخی قرار بدهیم و به کاستی های آن پی ببریم کار خوبی است، اما آفت از جایی شروع می شود که شخصیتها و گرایشهای تاریخی را بر اساس حب و بغضهای درونی خویش تفسیر می کنیم. به جای نقد آن که دوست داریم، تاریخ او را حماسی و پاک و مخالف او را فاسد معرفی می کنیم و با پیروی کورکورانه از آن فرد و وضع تاریخی خود نیز ملحق به تاریخ و نسخه های منسوخ شویم.
در بینش معرفتی مولانا، جهان هر لحظه نو هست و لباس نو بر تن می کند و کسی مستحق زندگی و بهره وری از مواهب زندگی و سازندگی هست که بتواند «نوی» های جهان را هر لحظه بنگرد و باورها و اندیشه های خود را همواره به روز کرده و اندیشه دیروز خویش را به چالش کشیده و در صورت لزوم به زباله دان تاریخ بیندازد. در تاریخ اروپا و جنگهای بزرگ جهانی، انواع دشمنی بین اقوام و ملل آن دیار وجود داشته ولی فرهنگیان آن دیار بر خلاف فرهنگیان ما خواستند و موفق شدند که جوامع در ستیز خویش را به جوامع متحد و دوست تبدیل سازند و این بزرگترین درس و عبرت هست برای آنانی که ادای روشنفکری از خود بروز داده و قلم وهنر خویش را در راستای منافع گروهی و تقدیس رهبران و جریانهای قومی و حزبی به کار می گیرند. پیشه کردن این شیوه نه تنها با اسلام و اخلاق سازگاری نداشته بلکه تحقیر و توهین به جریان و ادبیات روشنفکری نیز می باشد.
سارتر می گفت:« مار هر از چندی اگر پوست نیندازد در پوست گذشته ی خویش خواهد مرد. انسان هم اگر اندیشه های دیروز خود را برای فردای خود نگهدارد و نتواند آن را نو کند از انسانیتش خواهد مرد.» حال اگر ما از سلطه فرهنگ طالبان بر افغانستان سخن می رانیم منظور سلطه همین ویژگی است که بر جریانهای مخالف طالبان و عموم جامعه ما هم صدق خواهد کرد . مادامی که یک روشنفکر مئاب ما در مطبوعات و رسانه ها زهر پراکنی ناشی از عقده تاریخ گرایی را از خود بروز می دهد، او نیز از این نظر همسنخی با طالبان دارد. طالبان در جهان امروز زندگی نمی کنند، آنان خیال می کنند که در کنار پیامبر و مسلمانان صدر اسلام هستند و با آنان همگامی می کنند و باورها و عقده های خویش را به اسلام نسبت می دهند و اما اینان به شخصیتهای تاریخیی و رهبران قومی که نماد درست و نادرست یک قوم و حزب و... بوده اند همان تحجر را دارند.
مرده پرستی در قالب های مختلف و توهین به مرده وزنده ی مخالفین، عدم تحمل کمالات طرف مقابل و تخریب او، فحشنامه نوشتن علیه آنان به جای نقد منصفانه همه از اشکال مختلف « طالبانیسم» و میدان دار شدن فرهنگ جاهلی میباشد که هیچ سنخیتی با اندیشه های مولانای بزرگ و اخلاق انسانی ندارد، مولانایی که اندیشه هایش در جهت رهایی از دام « گذشته»، زندان تاریخ و مرده پرستی شهره آفاق می باشد.
هر نفس نو می شود دنیا وما
بیخبر از نو شدن اندر بقا
یا می گوید:
سخن تازه بگو تا دوجهان تازه شود
عالم از خود وارهد بی حد واندازه شود
حضرت بیدل در باره خطر غفلت ازحال و جهان را با عینک سلف نگریستن و اقتداء به آنان می گوید:
از سلف کو اثر کجاست نمود؟
کان خیالات بی نشانی بود
ارسطو که عمری محضر افلاطون زانو زده بود در نقد نظریات استادش بی رحمانه تلاش کرد و در جواب عاشقان کور استادش می گفت: « من افلاطون را بیش از همه شما دوست دارم ولی حقیقت را بیش از افلاطون.» حال مدعیان عشق به جریانهای حزبی و قومی که عشق شان در نسبت عشق ارسطو به افلاطون که نیست اگر واقعا به جریانها و اشخاصی عشق می ورزند بیایند معشوق خودشان را از عینک نقد بررسی کنند و بدانند در خوبترین صورت آنان جریانهای تاریخی بوده و متناسب با تاریخ اکنون باید نقد شوند نه اینکه کورکورانه تجلیل شوند.
اگر همه اندیشمندان و جامعه سازان بر نفی و اثبات «گذشتگان» بسنده می کردند، هیچگاه «حال» را نمی توانستند بسازند. سزاست و ارثان مولانا و بیدل ها یا فرهنگیانی که حد اقل علاقه به اعتلای کشور و فرهنگ خویش دارند از دام تاریخ، عقده های منسوخ و بد و خوب گفتن افراد، رهبران جهادی و حوادث تاریخی به سمت آینده سازی فراگیر تغییر جهت دهند. مخصوصا که حوادث تلخ دوران جهاد ما مملو از تناقضات و کاستی های احزاب و اشخاص بوده است. چرا باید این همه بیهوده بر احیای عقده های کور و انتقال آن به دیگران، خویش را مصروف کنیم؟ مولانا و بیدل ها، سنایی و بوعلی ها اگر تبدیل به مردان خلاق شدند، راز خلاقیت آنان در فرا رفتن از اشخاص و جریانهای تاریخی بوده است. آنان به حوادث جزئی و جانبداری و آتش بیاریی یکی از این جریانها خود را فدا نکردند.
نیچه در جمله زیبای می گوید :« دست من پاکتر از آن هست که به همه اعضای بدن و اندام آدمیان بسایم!» فرهنگ سازان و فرهنگ بدوشان بزرگ تاریخ، هیچگاه هستی و استعداد خویش را صرف عقده های حقیر نکرده و مقام فرهنگ و رسالت فرهنگ سازی را بالاتر از دعا و نفرین بر آن و این می دانستند. کنفسیوس بزرگ، اندیشمند چین باستان می گوید:« به جای لعنت بر تاریکی شمعی بیفروز.»
6- استفاده سوء از علم وهنر
علم وهنر از مواهب بزرگ زندگی فردی واجتماعی است، افسوس و صد افسوس که استفاده نا مشروع از این موهبت بزرگ، ضربه های جبران ناپذیری به بار می آورد. متاسفانه نویسندگان، روشنفکران اصحاب منبر و سیاست ما، همه و همه آن گونه که شایسته این امکانات هست از آنها استفاده سازنده به نحو احسن نکرده و یا در جهت تخریب از این امکانات استفاده می کنند. همانگونه که دو سه دهه قبل گویندگان و عالمان دینی ما با خطابه های آتشین، آتشی را در بین ملت برافروختند که عده ی زیادی به نام جهاد و پیروی از آنان به جان هم افتادند، امروز در قالب نشریات تلویزیونی، مجلات و وبسایتها، نا بردباری، در جهت مشتعل کردن عقده های شخصی، حزبی و قومی و تخریب فرهنگ عمومی گام بر میدارند. اینان به جای استفاده مثبت از این امکانات در جهت روشنگری و نابودی دشمن مشترک یعنی جهل و جمود جامعه خویش، در جهت مسموم نمودن اذهان مخاطبین تلاش می کنند. باید از اینان پرسید: «آیا شما روزهای سختی را که هیچکدام موقعیت نداشتید فراموش کردید؟ آیا شما این ایده مشترک ادیان و مکاتب را مورد انکار قرار دادید؟ ایده ای که می گوید:
شکر نعمت نعمتت افزون کند
کفر نعمت از کفت بیرون کند
کفرانی که حافظ آن را « نودولتی » می نامد:
یارب این نو دولتان را بر خر خودشان نشان
گرچند توقع مولاناوار اندیشیدن ومولانا وار سخن گفتن از فرهنگیان و اندیشمند مابان امروز، شاید توقعی باشد نا به جا، چه اینکه او مردی بود آزاده و وحید، نه اسیر تعلقات خفت بار نفس و محیط، ولی توقع حد اقلی از سنخیت، در پیش پا افتاده ترین موضوعات، برای جامعه و حلقاتی که خود را وارثان راه و فرهنگ او می دانند امری است لازم . حضرت مولانای بزرگ مجهز شدن به قالب علوم زمانه و بی اعتنای به حد اقل تعهد اخلاقی را آفتی بزرگ می داند:
ای بسا علم و ذکاوات و فطن
گشته رهرو را چو غول و راهزن
متاسفانه رفتار ناجوانمردانه عده ی از فرهنگ سوزان که جوهر آدمیت خویش را به ثمن بخس می فروشند، گاه در اندیشه عوام چنین تلقی را ایجاد می کند که لابد ذات «دانش» باعث ویرانی بوده ودانش اندوختن در جامعه ما باعث تباهی میشود. مشاهده چنین رفتارهایي نشان دهنده چیزی جز بی لیاقتی نسبت به علم و دانش نیست و مصداق « اذا فسد العالم فسد العالم» می باشد.
7- تنگ نظری
در فراز و فرود تاریخ تنها اندیشه ها و اندیشمندانی باقی می مانند که کلی نگر بوده و از دایره های تنگ زمانی، قومی، مذهبی و گروهی بیرون جهیدند. اندیشه هایي در تاریخ زنده می مانند که برخواسته از روح «انسانیت محور» باشند. آیا جامعه معاصر ما با این همه امکانات و وسعت، از آوردن مولاناهای دیگر عقیم هست؟ نه جامعه ما از کمبود استعداد رنج نمی برد از انحراف و تخریب استعداد، از آلوده شدن، حقیر شدن و آفت زدگی آن رنج می برد. در جهان امروز اگر مولانا زنده و تابنده تر از گذشته در حال پیشروی هست به لحاظ اندیشه وسیع و جهانشمول و قدرت زندان شکنی اوست:
باز آمدم چون عید نو تا قفل وزندان بشکنم
وین چرخ مردمخوار را چنگال ودندان بشکنم
فرهنگ مولانا عقلانیتی را ترویج می کند که « خود بین» نبوده و خودی های حقیر را در نوردیده و به دور از تعصبات و عقده های پیرامونی خویش بالیده است. مولانا اگر « مولانا» شد به نیروی همین اندیشه بزرگ او بوده است که «علامه اقبال» از آن به «عقل جهان بین» یاد می کند:
عقل خود بین دگر وعقل وجهان بین دگر است
بال بلبل دگر وبازوی شاهین دیگر است
همین عقل جهان بین او را از دالان های تنگ مذهب، یک جمع و حتی یک ملت رهانیده و او را از شبیه شدن به هزاران شاعر و مفتی معاصرش که در میان عقده هاشان مدفون شدند بیرون و برجسته کرده و از او یک سیمای جاودانی و جهانگیر ساخت. مولانا کسی است که از کرات آسمانی، زمین کوچک آدمیان را می بیند و فارغ از نزاعها و عقده های کودکانه آنان، چتر رحمت و مهر بر همه گسترده و همه آنان را به یک مسافرت آسمانی و بینش بزرگی که ضامن صلح جهانی و وحدت میان اقوام، و رهایی از ظلم کردن و ظلم پذیری و فرقه ها و مذاهب است دعوت می کند:
دین عشق از همه دینها جداست
عاشقان را مذهب و ملت خداست
مولانا احوال متشتت جامعه امروز مارا به خوبی بیان کرده، نزاعها، یارگیریها و یا آلت دست شدن شخصیتهای قومی و پیروان آنان را به خوبی پیشگویی می کند. او برد و باخت چند قمار باز را در پشت صحنه صلح و جنگها و عطش قدرت خواهی ها می بیند. قمار بازانی که گاهی خود آلت دست دیگران و تبدیل به مجاهد و طالب و یا مدافع حقوق قومی و... گردیده اما از درون اسیر شهوت قدرت خواهی خویش و نفس اماره شده اند و روز معامله تغییر جهت داده و از آرمانها دست شسته و همچون کودکانی که از بلوغ و تعهد خبر ندارند دنبال اسباب بازیها و تفریحاتش می دوند:
خلق اطفالند جز مست خدا
نیست بالغ جز رهیده از هوا
برخیال است صلح شان وجنگ شان
بر خیال است نام شان وننگ شان
امروز معدودی از فرهنگیان و نویسندگان وطن را می توان نام برد که خوشبختانه از دام عقده ها و عقیده های کوچک بیرون شده و تا حدودی مقبولیت عمومی در جامعه افغانستان و حتی خارج از کشور را به دست آوردند و میتوانند نماد فرهنگ افغانی بوده و یا آنان را می توان وارثان مولانا نامید. معدودی که حتی وقتی یک متفکر و اندیشمند خارجی بر آثار فرهنگی و هنری شان می نگرند سر تواضع فرو آورده وغبطه می خورند، ولی سوگمندانه استعدادهای کثیری در حصار عقده ها و عقیده های حقیر در جهت تخریب یکدیگر مصروف هستند که از بالنده شدن خویش و بالنده کردن محیط محروم بوده و جز زحمت خود و عرض قوم و ملت بردن چیزی دیگر به بار نمی آورند.
8- غفلت از مکافات
جهان آیینه ی تلاش افراد و جوامع می باشد. هر کس هر چه کند چه عمل فردی و یا جمعی دیر یا زود منتظر دستاورد خود ناگزیر باید باشد. حتی آنانی که به روز واپسین معتقد نبودند و نیستند بر این نکته واقف و معترفند که ظلم، جنایت و نامردی مکافات فردی و جمعی خاص خودش را دارد. بر اساس همین اصل حتی جوامعی که باور به خدا و معاد ندارند باز هم اصول اخلاقی را احترام وعملی می کنند. این قانون کلی خداوند یا طبیعت در بیان شیرین مولانا نیک جلوه گر است:
هرچه کنی به خود کنی
گر همه نیک وبد کنی
این جهان کوهست وفعل ما ندا
سوی ما آید نداها را صدا
متاسفانه حکام، شخصیتها، جریانها و احزاب موجود، گاه چنان با این اصل بدیهی و اساسی بیگانه هستند که برای رسیدن به یک پیروزی کوچک، موهوم و آنی هر گونه انصاف، اخلاق، تعهد انسانی، مدارا و مروتی را نادیده نگریسته و هر نوع عملی را برای خود مباح می دانند. غفلت و دگم اندیشی و اباحه گریی که ناشی از خوی طالبانیسم بوده در سیمای سایر جریانها کم و بیش نیز مشهود است.
8- قشری گری
توجه به درونمایه دین و ایمان باعث طراوت فرد و جامعه می شود. وصول به مبانی معرفتی دین، فهم عمیق، ریاضت و تلاش فراوان می طلبد، اما از آنجا که اکثریت به حقایق دینی نمی توانند برسند همواره خطر قشری گری و نابودی محتوا بر اثر اهتمام به صورت وجود دارد. راز بعثت پیاپی پیامبران نیز در همین موضوع نهفته است. هرگاه در نبود پیامبری امت آن پیامبر قلب و محتوا را رها کرده به نزاعهای صوری مشغول شدند، پیامبر بعدی همان محتوای قبلی را در قالب جدید تبلیغ کرده اند. محتوای همه ادیان رسیدن انسانها به اخلاق والا ، وارستگی، آزادگی و شفقت با خلق است. مولانا درباره ی خطر قشریگری و سلطه صورت نگری می گوید:
ما ز قرآن مغز را برداشتیم
پوست را نزد خران بگذاشتیم
ما درون را بنگریم وحال را
نی برون را بنگریم وقال را
رو به معنی کوش ای صورت پرست
زانکه معنی برتن صورت پرست
آن که از محتوا غافل است در عالم صورت اگر تعمیر مسجد، زیارت کعبه، و یا هر کار خیری دیگری به جا می آورد، باید نه به دیده ی غرور بلکه تردید نگرد:
بر محک زن کار خود ای مرد کار
تا نسازی مسجد اهل ضرار
با توجه به موارد فوق نتیجه می گیریم، همسویی با مولانا نه در یک زبان، شعار، قوم و ملت خاص خلاصه می شود، بلکه هر جامعه ی که اهداف و شیوه های او را داشته باشد، همسنخی با مولانا را دارد و آنان که ویژگی های فرهنگ مولانا را ندارند در حصارهای تنگ خویش منجمد شده و در جرگه طالبانیسم قرار خواهند گرفت. متاسفانه هنوز جریانهایي از همنوای با احساسهای دینی قصد یار گیری و اغفال دیگران را دارند و از این نظر دقیقا مشابه طالبان هستند.
9- بی اعتنایی به خرد
یکی دیگر از ویژگی های طالبانیسم بی اعتنایی به احکام خرد هست. خرد مایه تمایز آدمی از حیوانات بوده و گرانبهاترین مخلوق خداست. از منظر دین خرد مقام والایي دارد و به واسطه خرد هست که ثواب، عقاب، قوانین و تکلیف معنی می یابد. متاسفانه دین داران افراطی همواره در طول تاریخ خرد را از صحنه زندگی بیرون رانده و اکتفا به سیره و دستوراتی که به نام دین دانسته اند را سر لوحه زندگی خویش قرار دادند. در فرهنگ مولانا خرد مقام والایي دارد و دینداری تهی از خرد گرایی مساوی با دشمنی پیامبر و خطرش برای دین به مراتب بیشتر است:
گفت پیغمبر که احمق هر که است
او عدو ما وغول ورهزن است
هر که عاقل بود او جان ماست
روح او وریح او ریحان ماست
عقل دشنامم دهد من راضیم
زانکه فیضی دارد از فیاضیم
احمق ار حلوا نهد اندر لبم
من از آن حلوای او اندر تبم
مولانا دوستان نادان ویا تلاش متدینان بی اعتنا به معرفت را به خرسی تشبیه می کند که کمر به خدمت مردی بسته و در هنگامی که مرد خوابیده رسالت راندن مگس از او را بدوش می گیرد و برای راندن مگس از مرد سنگ بزرگی را به صورت مرد می کوبد:
مهر ابله مهر خرس آمد یقین!
کین او مهر است ومهر اوست کین
او همچنین داستان مرد یهودیی را نقل می کند که برای موذن بد صدا و یا طالب خشن، تحفه گرانبهای می دهد بدلیل آنکه با رفتارخشن و صدای دلخراشش باعث نفرت دختر یهودی از اسلام شده است!( واقعیت تلخ طالبان و یا عقل ستزیی عده ی از متدینین و خادمان کور قوم و مذهب امروز ما که با رفتار ناشایست به معشوق خویش خیانت می کنند!)
با مطالعه عمیق در آثار مولانا متوجه می شویم بدون مبالغه، مولانا اکثر دردهای فرهنگی هموطنانش را قرنها قبل شناسایی کرده و به خوبی معرفی کرده ولی متاسفانه تا امروزی برای مداوای آن تلاشهای لازم صورت نگرفته و بهمین دلیل جامعه و سرزمین ما که روزگاری ام البلاد و مهد تمدن بوده اکنون مهد تروريستان، عقل گریزی و تمدن ستیزی شده و مفاخر گذشته و نخبگان فعلی ما را یکی پس از دیگری سایر کشورها از آن خود می کنند. تا جایی که خارجی ها پیرامون فرهنگ و جامعه افغانستان تعبیراتی دردمندی را به کار می برند. یکی سرزمین ما را «گودال جهنم» نامیده و دیگری می گوید: «مردم افغانستان در مقابل مدرن شدن واکسینه شده اند» و تعبیرات دیگری از این سنخ که بیانگر تحقیر فرهنگ و جامعه ی دردمند ما بوده، و این جا مجال بیانش نیست.
شرح این هجران واین خون جگر
این زمان بگذار تا وقت دیگر
سید محـمد حسینی (فطـرت) هستم فارغ التحصیل علوم دینی یک دوره خارج فقه و اصول (معادل فوق دکتری در علوم دینی). همینطور فارغ التحصیل رشته دین و رسانه مقطع کارشناسی ارشد و دانشجوی مقطع دکتری و نیز دارای مدرک حوزوی معادل دکتری. محقق حوزه عرفان، حکمت، ادیان و نویسنده.