مذاکره با طالبان یا فروپاشی یک ملت؟
مذاکره با طالبان یا فروپاشی یک ملت؟
طالبان به عنوان يک قدرت بزرگ شبهنظامي مايل به مذاکره با دولت نيست و معتقد است که اگر نيروهاي خارجي افغانستان را ترک کنند، دولت در عرض چون روز سقوط خواهد کرد. شوراي عالي صلح به هيچ دستاورد مهمي در راستاي تأمين صلح دست نخواهد يافت؛ چرا كه تيم اقتدارگرا تمام روزنهها را از قبل به روي اين شورا بسته. در چنین فضایی کمترین ضررهای این مذاکره تضعیف نهادهای قانونی، تقویت استبداد زدگی، تحکیم گامهای پاکستان و اربابانش در افغانستان و سر خوردگی ملت از تشکیل جامعه و دولت مستقل، آرمانی و یکپارچه و مقدمه فروپاشی آن ملت خواهد بود.
به باور عده زیادی طالبان از دو سه سال قبل به مراتب قدرتمندتر شدهاند. طالبان در تمام نقاط کشور از تاکتيک "بزن در رو" عليه نيروهاي ناتو و افغان استفاده ميکند. طالبان از اين طريق از نيروهاي ناتو و افغان انتقام ميگيرد. در همان حال، طالبان سعي دارد به دولت افغانستان بگويد که آماده برگزاري مذاکره نيست. اين در حالي است که دولت افغانستان مدعي است که دارد روي متقاعد ساختن طالبان براي پيوستن به مذاکرات کار ميکند.
طالبان به عنوان يک قدرت بزرگ شبهنظامي مايل به مذاکره با دولت نيست و معتقد است که اگر نيروهاي خارجي افغانستان را ترک کنند، دولت در عرض چون روز سقوط خواهد کرد. شبه نظاميان طالبان پيش از آغاز هرگونه مذاکره بر مساله نيروهاي نظامي خارجي تمرکز دارند. طالبان اصلا احتياجي به مذاکره نداشته باشد چون آنها آنقدر به لحاظ نظامي قدرت دارند و توسط صاحبانش حمایت معنوی و اطمینان کسب کرده اند که می توانند در عرض چند روز يا حداکثر چند ماه دولت را سرنگون کنند.
ریچارد هالبروک، نماینده خاص امریکا در امور افغانستان و پاکستان کلیدیترین سخن را در رابطه به مساله افغانستان و پاکستان و نیز مذاکره با طالبان، مطرح کرده است. آقای هالبروک گفته است: «از این بیشتر به آواز بلند تاکید کرده نمیتوانم، تا زمانی که پاکستان و افغانستان خلای تاریخی خود را دور نسازند و بین خود همکاری نکنند، این جنگ به همین منوال دوام خواهد کرد. این مهم نیست که در دیگر عرصهها به چه پیمانهای موفقیت خواهیم داشت. دلیل ساده و آسان موضوع این است که طالبان از اختلافات افغانستان و پاکستان نفع برده و از یک کشور به کشور دیگر خواهند رفت.»
هالبروک خلاء «خلای تاریخی» میان افغانستان و پاکستان را تحت عنوان «عدم همکاری دو کشور» و یا «اختلافات افغانستان و پاکستان» مطرح میکند ولی مساله این است که این خلای تاریخی باید به صورت مشروع و قابل قبول پر شود و تبدیل به همکاری متقابل گردد. اختلافات دو کشور طی دو دههی اخیر سبب تقویت طالبان و یا منازعه شده است که در این مقطع زمانی باید حل شود تا دیگربار پیامدهای بحرانزا را در پی نداشته باشد. پس امریکا نیز به این نتیجه رسیده است تا زمانی که اختلافات بنیادین میان افغانستان و پاکستان حل نشود، این خلای تاریخی که سبب بحرانها در نیم قرن گذشته شده است، همچنان ادامه مییابد.
از این سخن هالبروک یک نکتهی دیگر نیز واضح میگردد و آن این است که طرح مذاکره با طالبان، یک مساله اضافی بوده و لزوما نمیتواند نتیجهای را در پی داشته باشد. به دلیلی که مساله بنیادین که سبب تقویت و استفادهجویی از طالبان در سیاست خارجی پاکستان شده است، اختلاف اساسی میان افغانستان و پاکستان است. این در حالی است که صدر اعظم پاکستان نیز گفته بود که هرگونه مذاکره با هر کسی بدون شامل بودن پاکستان در آن بینتیجه است؛ یعنی، طرف اصلی مساله پاکستان است، نه طالبان.
هالبروک به صورت واضح گفته است که گفتگو با طالبان صورت نگرفته است بلکه با بعضی کسانی که در رکاب طالبان جنگیدهاند یا از طریق تلفون و یا به واسطه اشخاص دیگر گفتهاند که از جنگ خسته شدهاند و میخواهند مذاکره کنند، ممکن گفتگو شده باشد؛ در حالی که این اشخاص رهبران اصلی طالبان نیستند. هالبروک این مساله را نیز به صراحت طرح کرده است که کدام نشانهای وجود ندارد که نمایانگر آن باشد که گویا در موقف رهبران طالبان تغییری به میان آمده است. البته این نکته واضح است که طالبان همواره مذاکره و گفتگو را رد کردهاند؛ اما، علیرغم پافشاری حکومت افغانستان بر مصالحه و مذاکره، این بار نماینده باصلاحیت امریکا در امور افغانستان و پاکستان نیز تایید کرد که طالبان حاضر به مصالحه نیستند و باید بیشتر از این تحت فشار قرار داده شوند.
طرح مصالحه با طالبان، در ذات خود نمیتواند راه حل مساله افغانستان باشد. این طرح با وجودی که وقت را ضایع کرده است هنوز نتیجهای را در پی نداشته است. اما آنچه باید مورد حمایت قرار بگیرد، عبارت از گفتمان دولت ملی در افغانستان است. در حمایت از گفتمان دولت ملی، آنچه باعث شکلگیری و تقویت دولت ملی فراگیر در افغانستان میشود باید حمایت شود؛ از جمله برداشتن اختلاف داخلی و خارجیای که سبب آسیب زدن به گفتمان دولت ملی میشود. پیش از همه، در گفتمان دولت ملی، هویت و ماهیت دولت ملی باید معلوم باشد. مطابق قانون اساسی افغانستان، نظام سیاسی افغانستان که برمبنای آن دولت ملی میباید شکل بگیرد، باید دموکراتیک بوده نسبت به ارزشهای جهانشمول بشری مثل حقوق بشر، دموکراسی، حقوق زنان و برابری شهروندان متعهد و پایبند باشد. این همان چیزی است که برای طالبان غیرقابل قبول است. ولی همه این مسایل ماهیت گفتمان دولت ملی را در افغانستان تشکیل داده است و بنابراین، نمیتوان گفتمان دولت ملی را قربانی مصالحه با یک گروه تروریستی کرد. طرح مصالحه و مذاکره عملا حمایت افکار عمومی نسبت به گفتمان دولت ملی را آسیب زده و مردم را ناامید کرده است. در حالی بایستی گفتمان دولت ملی از سوی حکومت کنونی مورد حمایت قرار گرفته و از هیچگونه تلاشی در این راه دریغ ورزیده نشود. یکی از این تلاشها، حل اختلافات با پاکستان است. دولت ملی بدون حمل مشکلات با کشورهای همسایه همواره در تاریخ افغانستان متضرر شده و به نابودی رفته است. پس برای ایجاد دولت ملی، در گام نخست باید مشکل افغانستان با پاکستان حل شود و این خلای تاریخی برداشته شود.
ایجاد شورای عالی صلح، که نقش سمبولیک داشته صرفا برای توجیه هرگونه تعامل با طالبان مورد استفاده قرار میگیرد، از بنیاد گفتمان دولت ملی را آسیب میزند. آقای ربانی که در راس این شورا قرار دارد، مثل بقیه اعضای این شورا، درک درستی از گفتمان دولت ملی به مفهوم جدید آن ندارد. آقای ربانی که رییس جمهور دوران مجاهدین است، به دلیل نداشتن یک درک سالم از گفتمان دولت ملی در افغانستان و مدیریت جدید و دموکراتیک، عملا زمینه را برای شکلگیری و ظهور طالبان فراهم کرد و اکنون هم زمینه را برای آسیب زدن به گفتمان دولت ملی فراهم میکند، بدون این که خود مستقیم در میز مذاکره با طالبان سهمی داشته باشد.
شورای عالی صلح و حکومت کنونی، اگر درکی سالم از گفتمان دولت ملی به صورت مدرن آن داشته باشند، باید مشکل با پاکستان را تعریف کرده و برای حل آن تلاش کنند. در حالی که تا زمانی که مشکلات با پاکستان وجود داشته باشد، هیچ نهادی قادر نیست که از طریق مذاکره با طالبان، مشکل افغانستان را حل کند. چون از یک طرف، در موجودیت مشکل با پاکستان و دیگر همسایه طرح گفتمان دولت-ملت و یا ایجاد گفتمان دولت ملی با چالش مواجه میشود و از طرف دیگر، به میان آوردن مساله طالبان از طریق دولت، گفتمان دولت ملی را آسیب میزند. چون، –همان طوری که قبلا نیز گفتهام– طالبان نخست یک گروه ایدیولوژیک و ضد گفتمان دولت ملی در افغانستان است و در ثانی، افسار طالبان به دست پاکستانیها است. بنابراین، عملا یک گروه مصالحهناپذیر با حکومت کنونی و گفتمان دولت ملی با ماهیت دموکراتیک است. پس شورای عالی صلح و حکومت افغانستان، باید بر اساس بنیادهای معرفتشناسانه دموکراتیک، از ساختارها و تلاشهای ایجاد دولت ملی در افغانستان حمایت کنند و برای استقرار آن تلاش ورزند.
از سخنان هالبروک و آنچه تذکر رفت، استنباط میشود که امریکا نسبت به کارکرد شورای عالی صلح و در کل نسبت به طرح مصالحه با طالبان بیباور است. امریکا به این درک رسیده است که باید مشکل میان افغانستان و پاکستان تبدیل به همکاری متقابل شود و از گفتمان دموکراتیک دولت ملی در افغانستان حمایت صورت بگیرد. اما پیش از همه، باید مشکل با پاکستان حل شود. بنابراین، شایسته است که حکومت افغانستان نیز در راستای حل مشکلات بنیادین گام برداشته و ملت افغانستان را با ریسمان مشکلات حل ناشده، حلقآویز نسازد. تا زمانی که این مشکل حل نشود، شماتتهای آقای کرزی و برهانالدین ربانی با طالبان، جز ضیاع وقت، راه به جایی نمیبرد.
غيرت بهير، يكي از اعضاي ارشد حزب اسلامي به رهبري گلبدين حكمتيار، شرايط طالبان براي شركت در مذاكرات صلح را اعلام كرد.
به گزارش ايلنا به نقل از نيوكرالا، طالبان حذف اسامي رهبران ارشد خود از فهرست سياه ترور آمريكا و سازمان ملل و آزادي تعدادي از زندانيانش را به عنوان پيش شرط صلح با دولت افغانستان اعلام كرده است.
به گفته عضو ارشد حزب اسلامي كه با روزنامه ديلي تلگراف مصاحبه كرده است: «طالبان تنها در صورت برآورده شدن اين شروط و پس از خروج نيروهاي بين المللي از افغانستان آماده برگزاري مذاكرات جدي در مورد صلح و تشكيل دولت هستند.»
بهير با اشاره به مذاكرات پراكنده دولت با برخي از رهبران طالبان، تاكيد كرد تا وقتي كه ملاعمر، رهبر طالبان افغانستان در مذاكرات حاضر نشود، پيشرفت كمي در روند صلح ميبينيم.
پيش از اين هم سازمان ملل متحد نام برخي از اعضای طالبان را از فهرست سيا ترور خارج كرده بود و افرادی مانند «عبدالحکیم مجاهد»، نماینده سابق طالبان در سازمان ملل متحد، عبدالسلام ضعیف، سفیر سابق طالبان در اسلامآباد و «وکیل احمد متوکل»، وزیر خارجه سابق طالبان از اين فهرست حذف شدهاند.
بازبینی فهرست تحریمشدگان سازمان ملل متحد که شامل ۴۸۸ تن بود از سال ۲۰۰۸ ميلادي، شروع شد. ذبیحالله مجاهد، پيش از اين سخنگوی طالبان سخنان اخیر حامد کرزی، رئيسجمهوري افغانستان كه گفته بود تماسهایی با طالبان وجود داشته را رد کرد و گفت طالبان به مذاکرات پنهانی و پشت پرده باور ندارند.
رئیسجمهوری افغانستان در مصاحبهای که یازدهم اکتبر از شبکه «سیانان» منتشر شد، گفته بود مدتی است دولت تماسهای غیررسمی با طالبان دارد. اما ذبیحالله مجاهد گفته است: «حاضر نیستیم بر سر ارزشها و کشور خود وارد معامله شویم، آن هم در چارچوب برنامهاي مخفي.»
وي در ادامه با تاكيد بر خروج نيروهاي خارجي از افغانستان به عنوان پيششرط طالبان براي مذاكره گفت: «برای مذاکره پیششرطهایی داریم که بارها اعلام شده و آن اینکه تا وقتی که نیروهای خارجی از افغانستان خارج نشدهاند امارت اسلامی افغانستان حاضر نیست با کسی وارد مذاکره شود.»
يك مقام ارشد دولت اوباما اعلام كرد: رهبران طالبان مستقر در افغانستان با وجود حملات موثر و رو به افزايش نظامي ناتو هيچ تمايلي به مذاكرات پايان جنگ نشان ندادهاند.
به گزارش ايسنا، به نقل از خبرگزاري آسوشيتدپرس، ريچارد هالبروك نماينده ويژه آمريكا در افغانستان و پاكستان اظهار كرد: گزارشها و خبرها در مورد مذاكرات همهجانبه بين مقامات دولت افغان و فرماندهان ارشد طالبان بدون اساس بودهاند. هيچگونه صحبت يا گفتوگويي در اين باره نبوده است چه رسد به مذاكره.
هالبروك اظهار كرد: افرادي كه در كنار طالبان جنگيدهاند و شخصا رهبران طالبان نبودهاند، تلفن را برداشته و گفتهاند من از اين جنگ خسته شدهام، مي خواهم با شما مذاكره كنم. آنهايي كه چنين تماسهايي برقرار ميكنند رهبران استاني و يا فرماندهان سطح پايين هستند.
نماينده ويژه آمريكا در امور افغانستان و پاكستان گفت: در هر حال اين نوع مذاكرات آنگونه كه شما انتظار داريد و مينويسيد عالي رتبه نيست. اين مذاكرات اتفاق نميافتند و فقط روزنامه نگاران درباره آن نوشتهاند. اكنون ذهن خوانندهها كاملا مغشوش شده است. سطح مذاكرات بسيار پائين است. در حال حاضر هيچ نشانهاي دال بر اينكه طالبان قصد تغيير روال خود را دارد نيست.
هفته گذشته مقامات ناتو و آمريكا توضيح تقريبا متفاوتي در مورد سطح شبه نظاميان در تماس با دولت افغانستان داشتند. مارك سدويل، نماينده ارشد غيرنظامي ناتو در تاريخ 20 اكتبر اظهار كرد: شبه نظامياني كه با دولت افغانستان در تماس هستند، شامل اعضاي مهم از رهبران طالبان ميباشند، با اين حال وي نيز مذاكرات را اوليه خواند. طالبان هرگونه دخالت نمايندگان خود در مذاكرات را رد كرده است.
زمزه های زیادی است كه ارگ رياست جمهوري كشور، ميزبان شماري از افراد بلندپايهي طالبان به هدف گفتگو و تشويق سران اين گروه براي پيوستن به روند صلح بوده است. چیزی که سخنگوي رياست جمهوري، حضور اين افراد را در كابل به شدت رد كرده است؛ ولي وضعيت نشان از آن دارد كه اين تلاشها وجود داشته و بعيد هم نيست كه برخي از فرماندهان مشهور گروه طالبان در حال رايزني با جناح اقتدارگرا باشند.
یک مقام پیشین افغان که از ذکر نامش خود داری کرد، به اسوشیتد پرس گفته است که گفتگوهای پنهانی ماه گذشته میان حامد کرزی، رییس جمهور افغانستان و مولوی عبدالکبیر، ملا صدراعظم و انوارالحق مجاهد، سه تن از فرماندهان طالبان صورت گرفته است. این مقام می افزاید که این گفتگوها برای تضعیف یک گروه نیرومند وابسته به شبکۀ القاعده که در بخش های مرزی افغانستان در نزدیکی پاکستان فعالیت دارد، صورت گرفته است.
شبکۀ حقانی به اعضای بلندپایۀ القاعده که در بخش های قبایلی پاکستان مستقراند، همواره پناه داده است. این سه طالب با چرخبال از شهر پیشاور پاکستان به کابل آورده شده بودند و دو شب را در یک هوتل مجلل سپری کرده بودند. اما رهبران طالبان تا حال پیشنهاد گفتگو های صلح با دولت افغانستان را رد کرده اند و بیرون شدن سربازان خارجی را از کشور، پیش شرط این گفتگو ها عنوان کرده اند.
افراد طالبان چه به كابل آمده باشند و چه نيامده باشند، شكی نيست كه آقاي كرزي سعي دارد به شكلي از اشكال با شماري از بلندپايگان گروه طالبان تماس بگيرد. البته اين گونه تماسها ميتواند براي برآورده شدن اهداف و مقاصد خاصي انجام شود.
در گام نخست، تيم اقتدارگرای کرزی بنا به نزديكيهاي فكري و نژادي ميكوشد چتر محافظتي خود را بر سر گروه طالبان باز كند و اين گروه را از آسيبهاي احتمالي در آينده در امان نگهدارد.
در گام دوم هرگونه پيشرفت در كنار آمدن با گروه طالبان، ميتواند بر اقتدار و دوام حاكميت فعلي كمك كند و آن را از سرنوشت محتوم به شكست در كوتاهمدت برهاند.
در گام سوم، تيم اقتدارگرا نياز به توجيه وضعيت بحراني فعلي دارد كه عمدهترين عامل به وجود آمدن آن بوده است و بهترين عنصري كه ميتواند براي اين توجيهگري موثر ثابت شود، بحث صلح و مذاكره با گروه مخالف است.
آقاي كرزي هرچند كه در ظاهر امر، شوراي عالي صلح را به هدف گفتگو با مخالفان به وجود آورده؛ ولي در عمل ميكوشد سكان كشتي مذاكره را همچنان در اختيار داشته باشد و نشان دهد كه بدون او در معادلهي صلح، هيچ راهي به دهي نميانجامد.
آقاي كرزي با اين نمايش بازي كردنها نشان ميدهد كه نه شوراي صلح ميتواند آورندهي صلح در كشور باشد و نه نيروهاي تا به دندان مسلح ناتو. آقاي كرزي در يك نقشهي از پيش تعيين شده كه بدون شك برخي از سران طالبان هم در آن شاملاند، ميخواهد برنامهي صلح را كه ميتواند يك برنامهي ملي باشد، به برنامهي شخصي و خصوصي تبديل كند. به دليل همين شخصيگريها در روند صلح، تا هنوز اين برنامه به موفقيت نينجاميده و هر حركت تازهیي هم كه در اين راستا آغاز شده، از قبل به وسيلهي جناح بر سر اقتدار شرايط شكست آن فراهم شده است.
شوراي عالي صلح به هيچ دستاورد مهمي در راستاي تأمين صلح دست نخواهد يافت؛ چرا كه تيم اقتدارگرا تمام روزنهها را از قبل به روي اين شورا بسته و آن را در درون اتاق تاریك رها كرده است. مشكل اصلي و اساسي صلح هم در كشور به اين گونه سياستهاي خطرناك و بحرانزاي قومي و نژادي پيوند خورده است.
آقاي كرزي در حالي كه به شكل ظاهري از صلح و مذاكره حمايت ميكند و براي رسيدن به آن، شورا و كنفرانس راه مياندازد؛ ولي در عمل تمام راههاي رسيدن به آن را ميبندد و حركتها را به سمت خودش هدايت ميكند. شايعهي حضور برخي از سران طالبان در ارگ و سپس رد آن از يك منبع هدايت شده، اهداف مشخصي را دنبال مي كرده است.
دولتی های افغانستان، ميكوشد با اين سروصداها نشان دهد كه شوراي صلح نميتواند در راستاي انجام گفتگو با مخالفان، حركت موثري را صورت دهد و هر حركتي اگر در اين راستا انجام شود، بايد از كانال ارگ بگذرد. تفكر صلح انها، بيشباهت به تفكر طالباني نيست و خطوط اصلي آن را همان برداشت مسلط در اين گروه شكل ميدهد. همين نزديكي فكري هست كه ارگ رياست جمهوري را به برنامههاي طالبان نزديك ميكند و در عوض، حركتهاي شوراي عالي صلح و نظاير آن را با واكنشهاي تند اين گروه مواجه ميسازد. هر حركتي وقتي پنهان از چشم مردم صورت ميگيرد، بدون ترديد نتايج خطرناكي را در قبال دارد و ميتواند براي مدتهاي مديدي اين روند را به تعويق بيندازد.
شوراي صلح يك برنامهي نامنهاد است كه عملاً از سوي ارگ رياست جمهوري به ناكامي کشیده شده و از اين شورا به جز چند اعلاميه و فراخوان هيچ انتظاري نميتوان داشت. نبايد فراموش كرد كه بخش اصلی از روند صلح در كشور به نيات و برنامههاي كشورهاي همسايه و از جمله پاكستان مرتبط است كه تا هنوز هيچ چراغ سبزي در اين زمينه از سوي اين كشورها ديده نشده است. پاكستان هرچند به گونهي رسمي از برنامهی صلح در افغانستان حمايت كرده؛ ولي اين كشور در عمل در راستاي بيثباتسازي كشور ما فعاليت ميكند.
در هر صورت، آمدن سران طالبان به ارگ رياست جمهوري چه شايعه باشد و چه واقعيت، نه تنها هيچ تحول مثبتي را در پي نخواهد داشت، بل ميتواند به عقيم ساختن حركتهاي صلحطلبانه کمک كند و پشت سر خود دستهای پاکستان را دارد که از بزرگترین آرزوهایش سلطه بر افغانستان و وری آوردن رژیم دست نشان دهنده خود در این اقلیم هست و اگر بتواند تیم معامله گر دولتی های امروز را با طالبان از آن خود کند به بخشی از اهدافش دست یافته و صلح موقت در پناه مهره های خود را ممکن هست برای مدتی تحمل کند.
کمترین ضررهای این مذاکره تضعیف نهادهای قانونی، تقویت استبداد زدگی، تحکیم گامهای پاکستان و اربابانش در افغانستان و سر خوردگی ملت از تشکیل جامعه و دولت مستقل، آرمانی و یکپارچه و مقدمه فروپاشی آن ملت خواهد بود.
سید محـمد حسینی (فطـرت) هستم فارغ التحصیل علوم دینی یک دوره خارج فقه و اصول (معادل فوق دکتری در علوم دینی). همینطور فارغ التحصیل رشته دین و رسانه مقطع کارشناسی ارشد و دانشجوی مقطع دکتری و نیز دارای مدرک حوزوی معادل دکتری. محقق حوزه عرفان، حکمت، ادیان و نویسنده.