از پیشینه تمدن در افغانستان

چند روز قبل فیلمی مستند و الحق دیدنی راجع به تاریخ آثار باستانی افغانستان به نام "افغانستان و راز طلا" را تماشا کردم، ظاهرا از شبکه به نام «من و تو» نشر شده استُ فیلمی که افغانها باید آن را ببینند، اول احساس کردم شاید قسمتهای از این مستند راجع به آثار باستانی افغانستان حاوی مطالب غلو و مبالغه آمیز و شگردهای تبلیغی باشد ولی چند روز بعد ناگهان رسانه ها از برگذاری نمایشگاهی در لندن خبر دادند که با حضور کرزی و مقامات انگلیس این نمایشگاه افتتاح شده و در این نمایشگاه، همان آثار باستانی مکشوف به نمایش گذاشته می شد و کسانی که "تکیت" بازدید از این نمایشگاه را پیشاپیش تهیه نمودند به یکصد هزار نفر بالغ می گردید. آنچه که راجع به این آثار باستانی و طرز معما گونه کشف و نگهداری اش، به عنوان یک افغان، می توان بیان کرد این است که این آثار باستانی همان مقدار که درهر افغان، احساس شخصیت و هویت را نسبت به افغانی بودن احیا می کند، به همان میزان، حسرت و درد و رنج عقب ماندگی و بی سرنوشتی و افسوس از گذشته افول نموده و تمدن در کسوف رفته میهن را  مشتعل ساخته و فریاد دریغ خوردن از آن همه اعتلای تاریخی تا این همه به قهقرا رفتن امروزی وطن را در آدمی بر می انگیزاند.


هر افغان با وجدان و منصف با دیدن آثار باستانی از تندیسهای بودا در بامیان گرفته تا شهرهای زیر خاک رفتهی چون " آی خانم"، "طلاتپه"، "تپه فلول" و شهر "غلغله" که در عصر کوشانیها، در نهایت زیبایی و پر آوازه بوده و...نیز دیدن جای جای افغانستان - که مملو آثار  حک شده از دورانهای دور بوده، با خود قصه ها و غصه های تاریخ را بیان می کند،- می توجه می شود، کشورش که امروزه در زمره عقب مانده ترین کشورهای جهان هست روزگاری بر قله بالندگی و تمدن قرار داشته است.. دو هزار سال قبل، افغانستان " ام البلاد" به معنی واقعی در چشم جهانیان بوده، و آن روزگار شهرهایش سالن تئاتر و میدان ورزشی و قصرها و شهرهای مجلل و مردم فرهیخته داشته است.،


با کشف شهر زیر خاک فرو رفته ی دو هزار و اندی ساله ی « آی خانم» در افغانستان،  یکی از حلقه های مهم مفقوده تاریخ بشر پیدا شد. در اعماق کوهستانهای افغانستان، یکی از با ارزشترین گوهرهای شناخته شده برای بشر،  یعنی طلای حکومت باختری افغانستان پس از دو هزار سال معما بودن،  با سعی و تلاش باستان شناسان کشف شد. قدمت این آثار تاریخی، به دو هزار سال قبل یعنی پادشاهی باختر برمی‌گردد که توسط اسکندر مقدونی در سال 327 پیش از میلاد فتح شد. کشف این آثار باستانی با خودش معماهای زیادی را حل کرد و برای باستان شناسان نشان داد که افغانستان با داشتان قدمت و پیشینه تاریخی و فرهنگی بسیار غنی، می تواند یکی از بهشت های باستان شناسی قرار گرفته و می تواند نگاه جهانیان را به افغانستان عوض کند و سندی گویا هست بر اینکه افغانستان را نباید  فقط در این چند دهه اخیر نگریست بلکه این کشور را در قدمت تمدنی چند هزاره ساله اش باید جستجو کرد و افغانها از بی مهری روزگار از اسب عزت به زمین افتاده است نه از اصالت تاریخی چند هزار ساله شان.


افغانستان گرچند هویت و پیشینه تمدنی اش در زمانهای جهاد و  طالبان، توسط پاکستان و عربستان، به شدت تمام آسیب دید، و موزه غنی کابل و تندیسهای بی مثال بودا در بامیان گرچند توسط ماموران " آی اس آی" پاکستانی منهدم شدند، اما با درایت و هوشمندی شخصی چون "دکتر نجیب" دفینه های ارزشمندی دیگری چون « طلای باختری» از دستبرد و انهدام جان سالم بدر برد. کشف آثاری چون "گنجینه های باختری" نشان داد که افغانستان، چنان ریشه های تمدنی قوی دارد که به این زودی نمی توان پیشینه اش را به فراموش سپرد و زایل شده پنداشت.


هسته مرکزی طالبان یعنی "آی اس آی" با نابودی تندیسهای بودا در بامیان و موزه غنی کابل می پنداشتند از افغانستان هویت زدایی توانسته اند، نمی دانستند که  در این میان یک افغان با غیرتی به نام "دکتر نجیب" هنوز قسمت های مهمی از هویت میهن اش را با زیرکی و فطانت توانسته از چنگ آنان نجات دهد. کسی نمی توانست تصور کند، "دکتر نجیب" عنصری که چندان کارنامه اش نجابت را نشان نمی داد، در مقابل با سلطه ی دست پروردگان پاکستان و.. این نجابت را داشت که وطنش را به فروش نگذارد. او گنجینه های ارزشمندی را در نقطه ی مخفی کرد که هیچکس از راز و رمزش مطلع نبود. او توانسته بود، گاو صندوقی بسیار ارزشمند باستانی حاوی بیش از بیست هزار قطعه طلا یا « طلای باختری» را که حاوی تاریخ باستان افغانستان و قبل و بعد از دوره کوشانی ها را بیان میکند، با هفت قفل مقفل نموده و در سه طبقه زیر زمین با تدابیر شدید امنیتی محافظت نماید و کلید هر قفلی را به کسی دهد که هیچیک بدون دیگری نتواند بر این گنجینه مسلط شود. ای کاش ذره ی از عرق وطن دوستی و مسئولیت پذیری "نجیب" را بقیه کسانی که بعد از او آمد و به نام رهبران جهادی و طالب طبل انا الحق و جهاد کوبیدند، می داشتند.


متاسفانه با دیدن قدمت تمدن چند هزار ساله و اینکه دو هزار سال قبل افغانستان " ام البلاد" به معنی واقعی در چشم جهانیان بوده، و آن روزگار شهرهایش سالن تئاتر و میدان ورزشی و قصرها و شهرهای مجلل و مردم فرهیخته داشته، انسان نمی تواند این سوال را فراموش کند:« این کشور چرا در قرن بیست و بیست و یک، مرکز مواد مخدر و طالبان پروری شده و همه میوه هایش خام و فرزندان و منابع انسانی اش، متعصب و متحجر رشد و نمو می کند؟» جز اینکه اقرار نماییم ما نفرین شدگان مام میهن بوده و هرچه دیگر کشورها بیشتر به شکوفای و پیشرفت و انکشاف می رسند، کشور ما بیشتر به سمت قهقرا و فرو رفتن در سیاهچال تاریکی و تعصب، سیر سقوطی دارد. آوخ و درد، که ما مردم نفرین شدگان، هم دین و هم دنیا و هم تاریخ خویش را که میراثت مشترک نیاکان ماست، بر سر هم خرد و خمیر نموده و به ثمن بخس وسوسه های حزبی و قومی فروخته و دود نماییم.


اخیرا نمایشگاهی به نام "افغانستان؛ چهار راه دنیای کهن" در موزه بریتانیا در لندن  از سوی رئیس جمهوری افغانستان حامد کرزی و وزیر خارجه بریتانیا افتتاح شد. مصادف با این قضیه مستندی از پیشینه تاریخی به نام "افغانستان و راز طلا" بر روی ماهواره ها به نمایش در آمد. در مستند فوق و در نمایشگاه مزبور، قطعات پر ارزش مربوط به ٢٠٠٠ سال قبل از میلاد مسیح به همه معرفی می شود. این آثار از چهار محل در افغانستان کنونی به دست آمده و از مهمترین کشفیات باستان شناسی در آسیایی میانه خوانده شده است. این آثار به نظر باستان شناسان، رشته وسیعی از نظریات، سنن و ارتباطات فرا فرهنگی را نشان می دهد که در افغانستان موجود بوده است. برای حفاظت از این آثار گرانبها درجریان جنگ های داخلی، مسئولان افغان آنها را در زیر زمینی در کاخ ریاست جمهوری افغانستان و یا در زیر کابل مرکزی،  پنهان کرده بودند. خوشبختانه امروز، این آثار به اکناف جهان سفر می کنند تا یاد آور تاریخ غنی افغانستان باشند.


این آثار در مجموع به چهار دسته براساس محلی که از آن به دست آمده اند، دسته بندی شده اند.


1- آثار "طلا تپه"


در سال ١٩٧٨ در شامگاهی تجاوز شوروی به افغانستان، "ویکتور ساریانیدی "باستان شناس روس چندین گور را کشف کرد که در یک محل بسیار قدیمی کنده شده بود. یک تاج طلایی نفیس که قابلیت جدا شدن به قطعات کوچک تر را داشت و برای انتقال می توانست به آسانی در جعبه های کوچک جا داده شود، این اثر بیانگر این بود که گورستان مربوط به یک خانواده ثروتمند چادرنشین احتمالا" فرمانروایان کوشانی بوده است.


این آثار شامل بیشتر از ٢٠ هزار قطعه جواهر است که در شکل های کوپیدها یا خدایان عشق، ماهی ها و جانوران افسانه یی ماهرانه طراحی و با سنگ های نیمه قیمتی گوهر نشانی شده اند.


طراحی و هنر به کار گرفته شده درین آثار نمونه هایی روشن از یک هنرکهن بومی شگوفا را نشان می دهد که از یونان باستان، آسیای میانه و ایران تاثیر پذیرفته است.


2- آثار "تپۀ فلول"


گنجینه های کشف شده در تپه فلول از جمله قدیمی ترین یافته های باستان شناسی در افغانستان است و تاریخ آن به ٢ هزار و ٢٠٠ قبل از میلاد بر می گردد. کشاورزان افغان این گنجینه های طلا و نقره را در سال١٩٦٦ میلادی در نزدیکی یک تپه در روستای فلول در شمال شرق افغانستان یافتند.


کاسه های کشف شده در این محل اصلا توسط صنعتکاران محلی ساخته شده بودند که شاید طلای آن از منابع نزدیک به دریای آمو به دست آمده بود. نقش و نگار و تزیینات بخشی از این آثار از اشیایی الهام گرفته شده که احتمالا از دوردست ها از طریق راه های قدیمی تجارت به افغانستان آورده شد بودند. این آثار نشان حضور یک تمدن غنی عصر برنز را در منطقه نشان می دهد.


3- آثار "آی خانم"


آثار به دست آمده از آی خانم داستان فتوحات یونانیها در افغانستان را شرح می دهد. باستان شناسان سالها در جستجوی یافتن نشانه هایی از حضور یونانیها در افغانستان بودند، اما بالاخره این ظاهر شاه پادشاه فقید افغانستان بود که در سال ١٩٦٤ و درجریان شکار، یک اثر یونانی را که از زیر زمین بیرون برآمده بود، تشخیص داد.


شهرک آی خانم در ولایت شمالی جوزجان واقع است، در قدیم و در سالهایی که این آثار به آن بر می گردد، این شهرک در واقعا انتهای امپراطوری یونانی بود که از سوی یکی از ژنرال های اسکندر مقدونی ساخته شده بود.


ترکیب هنر و سنت های یونانی – محلی، در مجسمه های تراشیده شده مربوط به این زمان به وضوح دیده می شود. یکی از مجسمه ها یک جوان ورزشکاری را نشان می دهد که تازه از ورزشگاه بیرون شده و عبای دراز خود را براساس رسوم یونانی به روی بازوی خود آویخته است، اما موهایش به روی شانه هایش ریخته که یک شیوه متداول در شرق آن زمان بود. این مکان به نام محلی اش آی خانم (ماه خانم) مشهور است که گفته می شود نام یک شاه بانوی ازبک بوده است و براساس برخی از یافته های تاریخی در نزدیکی های این محل زندگی می کرده است.


4- آثار "بگرام"


در اوایل قرن اول میلادی، شمال شرق افغانستان شامل شاهراه ابریشم شد. شاهراه ابریشم شبکه ای از راه های تجاری بود که از چین گرفته تا آسیایی میانه و دریایی مدیترانه گسترش می یافت. یک کشف بی نظیر توسط باستان شناسان فرانسوی در سال های ١٩٣٧ و ١٩٣٩ در شهرک بگرام در شمال کابل نشان می دهد که چگونه رد پای فرهنگ ها، باورها و هنرهای دوران مختلف در مسیر این راه تاریخی حک شده اند.


در دو انبار بسته در درون کاخ تاریخی بگرام، باستان شناسان جامهای رومی، مبلمان/ فرنیچر هندی ساخته شده از عاج و آثار تزیینی چینی یافتند. در یکی از اتاق ها، سه زن حک شده در عاج پیدا شد که نمایانگر الهه دریا در هندوئیزم می باشد، الهه گنگا بر روی مکارا یک که یک موجود افسانه ای است ایستاد است که یک قسمت آن فیل، یک قسمت آن تمساح و قسمت دیگر آن ماهی می باشد و یک لباس هندی بر تن دارد. این کندنکاری ها در اصل پایه های میز بوده اند و نشانگر یک جامعه جا افتاده که دارای وسایل تجملی بوده و در سایه کوه های هندو کش به شگوفایی رسیده بود.

AiKhanoumPlateSharp.jpg
اطلاعات

نمایشگاه ها


این آثار که به "گنجینه باختر" نیز موسوم است، تا کنون در کشورهای مختلف از جمله، ایالات متحده آمریکا، آلمان، هلند و فرانسه به نمایش گذاشته شده است و به گفته مسئولان موزه کابل با استقبال زیاد در همه این کشورها مواجه شده است.

لینک های مرتبط

http://www.kabulpen.com/articles/persian/social/2011/03/05/3110.html

http://gofteman.pops.tv/t862-topic

http://kokchapress.com/index.php?option=com_content&view=article&id=276&catid=141&Itemid=2

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%DB%8C%E2%80%8C%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%85

http://database-aryana-encyclopaedia.blogspot.com/2009/04/blog-post_8211.html