ابوالمعانی بیدل. سخنان زیبا حکمت از عیسی نارسیس و شعری از شریعتی. وصيت نامه ي وحشي بافقي
به اوج کبــریـا کــز پهلـــوی عجــز است راه آنجـا
سر موی گـر این جا خم شوی، بشکن کلاه آنجـا
ادبـگــاه مـحـبـت نــاز شـــوخـی بـــر نمــی دارد
چـو شبنم سر به مُهــر اشک می بالد نگاه آنجـا
بــه یـاد محفل نـازش سحـر خیـز است اجـزایـم
تبّسم تـا کجــا هــا چیــده باشد دستگـاه آنـجـا
مقیم دشت الفت باش و خـواب نـاز سامان کـن
بـه هـــم می آورد چشم تو، مــژگان گیـاه آنـجـا
خیــال جلــــوه زار نیستی هـــم عـــالــمی دارد
ز نقش پــا، سری بـایــد کشیـدن گاه گـاه آنجــا
خــوشا بـــزم وفــا کـــز خجـلت اظهــار نومیـدی
شـرر در سنگ دارد پـــر فشانی هــای آه آنجــا
به سعی غیـر، مشکل بود زآشوب دویی رستن
سری در جَیب خــود دزدیـدم و بــردم پنــاه آنجا
دل از کــم ظــرفی طـاقت نبست احــرام آزادی
به سنگ آید مگر این جام و گردد عـذر خواه آنجا
به کنعـان هــوس، گــردی نـدارد یــوسف مطلب
مگـــر در خــود فـــرو رفتن کنــتد ایجاد چاه آنجا
زبس فیض سحر می جوشد از گَـــرد سواد دل،
همه گـرشب شوی،روزت نمی گرددسیاه آنجـا
ز طـــرز مشرب عشّــاق، سیــر بینــوایی کـــن
شکست رنـگ کس، آبی نــدارد زیــر کـاه آنجــا
زمینگیـــرم بــه افسون دل بی مـدعــا، (بیــدل)
وصيت نامه ي وحشي بافقي
روز مرگم، هر که شيون کند از دور و برم دور کنيد
همه را مســــت و خراب از مــــي انــــگور کنيـــــد
مزد غـسـال مرا سيــــر شــــرابــــــش بدهيد
مست مست از همه جا حـــال خرابش بدهيد
بر مزارم مــگــذاريــد بـيـــايد واعــــــظ
پـيــر ميخانه بخواند غــزلــي از حــــافـــظ
جاي تلقــيـن به بالاي سرم دف بـــزنيـــد
شاهدي رقص کند جمله شما کـــف بزنيد
روز مرگــم وسط سينه من چـــاک زنيـد
اندرون دل مــن يک قـلمه تـاک زنـيـــــــد
روي قــبـــرم بنويـسيــد وفــــادار برفـــت
آن جگر سوخته خسته از اين دار برفــــت
سخنان زیبا و حکیمانه از حضرت عیسی شریعتی
هلن کلر نارسیس و شعری از شریعتی
لشکر گوسفندان که توسط یک شیر اداره میشود، میتواند لشکر شیران را که توسط یک گوسفند اداره میشود، شکست دهد. نارسیس
------------------------------ برای کشتن یک پرنده یک قیچی کافی ست.لازم نیست آن را در قلبش فرو کنی یا گلویش را با آن بشکافی .پرهایش رابزن...خاطره پریدن با او کاری می کند که خودش را به اعماق دره ها پرت کند .
------------------------------
هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته میشود ، دری دیگر باز می شود ولی ما اغلب چنان به دربسته چشم می دوزیم که درهای باز را نمی بینیم. ((هلن کلر
----------------------------------
برای پخته شدن کافیست که هنگام عصبانیت از کوره درنروید .
------------------------------
همیشه بهترین راه را برای پیمودن می بینیم اما فقط راهی را می پیماییم که به آن عادت کرده ایم. ((پائولو کوئلیو
-------------------------------
---
اندیشیدن به پایان هر چیز، شیرینی حضورش را تلخ می کند. بگذار پایان تو را غافلگیر کند، درست مانند آغاز.
-------------------------------
هیچ کس آنقدر فقیر نیست که نتواند لبخندی به کسی ببخشد و هیچ کس آنقدر ثروتمند نیست که به لبخندی نیاز نداشته باشد.
--------------------------
بمان تا کاری کنی نه کاری کنیم تا بمانیم. دکتر شریعتی
------------------------------
از حضرت عیسی(ع)پرسیدند که سخت ترین چیز در هستی چیست؟ گفت: خشم خدا. گفتند: از این خشم چگونه امان یابیم. گفت: ترک خشم خویش کنید تا ایمن از خشم خدا شوید.
---------------------------------
آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق می گردد، ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است. زیرا او دیگران را خوشبخت تر از آنچه هستند تصور می کند.
-------------------------------
لحظات شادی خدا را ستایش کن، لحظات سختی خدا را جستجو کن، لحظات آرامش خدا را مناجات کن، لحظات دردآور به خدا اعتماد کن، و در تمام لحظات خداوند را شکر کن.
زیباترین شعر دکتر علی شریعتی
خدایا کفر نمیگویم،
پریشانم،
چه میخواهی تو از جانم؟!
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.
خداوندا!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایهی دیوار بگشایی
لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرفتر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکهای اینسو و آنسو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر روزی بشر گردی
ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.
خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است
سید محـمد حسینی (فطـرت) هستم فارغ التحصیل علوم دینی یک دوره خارج فقه و اصول (معادل فوق دکتری در علوم دینی). همینطور فارغ التحصیل رشته دین و رسانه مقطع کارشناسی ارشد و دانشجوی مقطع دکتری و نیز دارای مدرک حوزوی معادل دکتری. محقق حوزه عرفان، حکمت، ادیان و نویسنده.