افغانستان از ادعاهای شیرین تا واقعیتهای تلخ

ما افغانها همیشه خویش را عادت داده ایم که ادعاهایی بزرگ را ورد زبان خویش کرده و واقعیتهای تلخ و کاستیهای موجود را نا دیده بگیریم و  بر اساس آن ادعاها بر خویش می بالیم. این ادعا نامیدن به معنی باطل بودن و دروغ بودن آن شعارها، نیست ولی نباید فراموش کنیم که  ادعا، زمانی ارزش دارد که واقعیت موجود موید آن باشد. اکنون به چند مورد از روحیه ی ادعا پروری جامعه خویش و تناقضات این ادعاها از باب مشت نمونه خروار اشاره می کنیم:

1.     ما افغانها مردمی هستییم که همیشه ادعای روحیه ی استقلال طلبی و مجاهد بودن را داشته ایم و نبردهای خونین با روس و انگلیس را از مصادیق آن برمی شماریم. در حالی که استقلال زمانی برای یک کشور مفهوم و حقیقت می یابد که در همه زمینه ها از جمله ابعاد امنیتی، وحدت ملی، اقتصاد مبتنی بر تولید، و رفع و دفع تهدیدهای داخلی و خارجی خود بتواند روی پای خود بایستد و گرنه حتما وابسته  به یکی از قدرتهای جهانی چه بخواهد و چه نخواهد و چه بپذیرد و چه نپذیرد خواهد بود. البته راجع به پیشینه جنگهای استقلال طلبانه ما نیز باید گفت ان نبردها چندان دردی از دردهای جامعه مارا مداوا نکرده است. به خوبی می دانیم جنگهای ما در تاریخ  نه چندان آگاهانه بوده است و نه چندان معقولانه و پس از اخراج قدرتهای موجود زمانه از کشور نتوانستیم نظام جامع و کشور خود کفا و مستقل با مدیریت رو بترقی بنا کنیم و ای بسا گرفتار عقب ماندگی، اختلاف و یا استبداد داخلی شدیم. و در واقع ما افغانها برای خرابی و ویرانی و ستیز استعداد فراوان داریم ولی برای آبادی، وحدت و مدیریت یک جامعه رو به ترقی این جهانی کمترین استعداد را داشته ایم. ما همیشه برای اصلاح "ابرو"، چشم را کور کرده ایم. ما در تاریخ معاصر و نزدیک به معاصر به یک "فرا فکنی" خود را عادت داده ایم که تمام نقاط قوت را از آن خویش می دانیم و تمام نقاط ضعف خویش را به خارجی ها نسبت می دهیم. از یک طرف می گوییم « این ما بودیم که شوروی قدیم را از کشور خویش بیرون کردیم.» و از طرفی می گوییم که« خارجیها در نابودی کشور ما در دوران جکومت مجاهدین نقش اساسی داشت و آنان دردوران خشونت های قومی و حزبی و ویرانی های هولناک سالهای جهاد مارا به جان هم انداختند.»

 خوب چرا اعتراف نمی کنیم که جهاد ما نیز از اول راه، یا نیمه های راه، توسط خارجی ها مدیریت شده است؟ می گوییم در جنگهای کابل، این کشورهای پاکستان، عربستان ، آمریکا و انگلیس و روس و...بوده است که مارا به جان هم انداخت اند. و پاکستان بوده است که طالبان را بر ما مسلط کرده است.  چرا اعتراف نمی کنیم که انقلاب ما از اول یا اواسط کار توسط خارجی ها  و کشورهای فوق مورد استفاده ابزاری قرار گرفته است؟ و این ما نبودیم که جهاد کردیم بلکه این ما بودیم که ابزاری ویرانی جامعه  گشته و وحدت ملی خویش را تحت نام احزاب و قومیتها با اجیر خارجی شدن ها فراهم نمودیم و مورد استفاده آنان قرار گرفتیم. ما جهاد نکردیم بلکه تا حدودی قربانی جهادهای تحمیل شده توسط  جهان خواران شدیم.

2.      ما افغانها همواره ادعا می کنیم که تاریخ سراسر روشن و پر از افتخار و غرور آفرین داشته ایم و بلخ ما زمانی «ام البلاد» بوده است و این کشور زادگاه نوابغ بشری همچون «فارابی»، « ابن سینا»، « مولانا»، « ناصر خسرو»، «سنایی غزنوی»، « سید جمال »و«گوهرشاد بیگم » وهزاران مورد از این قبیل بوده است، ولی هیچگاه از خویش نپرسیدیم که چرا ما با داشتن این پیشینه روشن و کارنامه درخشان در "تاریک ترین وضع فرهنگی جهان معاصر" به سر می بریم؟

3.     در این اواخر ادعای دهن پر کن دیگری نیز بر آن افزوده شده است. و آن این که ما از جمله ی ثروتمند ترین کشور منطقه از لحاظ منابع دست نخورده ی زیر زمینی هستیم. به طور نمونه " کرزی" بارها و بارها از جمله در هنگام افتتاح پارلمان می گوید: «در مقابل خارجی ها ما باید با " دب" و "غرور" بنشینیم و به آنان بگوییم که ما ثروتمند ترین کشور هستیم و مبلغ سه " ترلیون دالر" گنجهای زیر زمینی دست نخورده داریم و ما فقیر نیستیم بلکه سرمایه  فراوان  در زیر زمین داریم.» حال کسی نیست از جناب ایشان بپرسد:« که چرا با داشتن این همه سرمایه ناشناخته خود جنابعالی هزینه  "ارگ" و "دربار" و به اصظلاح عامیانه پول جیب خویش را از کشورهای مختلف همزمان میگرید؟ و بر نداشتن بیمارستان برای علاج بیماری فرزندتان " میرویس" به جای آه و ناله و یا"دب و غرور" دست به تاسیس  مراکز خود کفایی صحی نمی زنید؟»

4.     در چند مورد ریسس جمهور ما " کرزی" کشور ما را «مهد گفتگوی تمدنها» نامید. تئوری یا شعاری که توسط رییس جمهور وقت ایران " سید محمد خاتمی" در مقابله با نظریه "هانتینگتون"به جهانیان پیشنهاد شد و البته سال نخست هزاره میلادی را بدان نام هم نامیدند. جای سوال هست که «شما که افغانستان را مهد و کانون گفتگوی تمدنها می نامید چرا هیچوقت در داخل خود این کشور گفتگوی بین افغانها بدون فشارهای خارجی به سر انجام نمیرسد؟» و نمونه آن نزاع های هست که در هنگام انتخابات دور دوم ریاست جمهوری شما با رقبا در گرفت و تازه ترین موردش نزاع های هست که در مورد انتخابات اخیر پارلمان صورت گرفت و از ابتدا تا انتهای این انتخابات که هنوز این نزاع ها به انتها نرسیده و با بودن ناظرین سازمان ملل و بی طرف، به بد ترین نوع انتخابات تبدیل شده و حتی بعد از افتتاح اجباری آن هنوز از « گفتگوی تمدنها » بگذریم  بلکه از گفتگوی بین افغانها در این کشور اثری دیده نمی شود؟»

5.     مورد تازه تری از  ادعاهای متناقض ما افغانها در انتخابات اخیر پارلمان بود، در این انتخابات پر هیزینه و عجیب و غریب پارلمان، چه برنده و چه بازنده، کاندیداها همه سنگ خدمت به وطن را بر سینه خویش می کوبند، اما در عمل چه موضع گیری ها علیه هم که نکردند و چه تظاهرات ها و شعارها و واکنشها عجیب و غریب نسبت به " چوکی پارلمان" که راه نینداختند؟ اینان همه "خادمین ملت" خود را می دانند ولی  برای خدمت به مردم خویش حاضرند هر وحدت ملی و اعتماد ملی و کشور شان را قربانی کنند.

6.     عجیبترین معمای دیگری که دامن فرهیختگان سیاسی یعنی نمایندگان پارلمان را گرفت و تبدیل شد به بزرگترین و پیچیده ترین کاریکاتور عریان مربوط به روحیه افغانها، نزاع های دوام داری بود که بر سر انتخاب ریاست پارلمان در گرفت. نمایندگانی که میخواهند افغانستان را از ورطه  جهل و ظلمت بیرون بکشنند و به قله های عزت و وحدت برسانند، آن طوری که در شعارهای انتخاباتی خویش هریک وعده می دادند، اکنون قادر به انتخاب یک رییس و مجری پارلمان نیستند و با این حال میخواهند کشور اسلامی نمونه بسازند؟ همه در زبان از اسلامی دم میزنند، که دنیا و حب ریاست را سرچشمه همه زشتی ها می داند:«حب الدنیا راس کل خطیئه»  اما در عمل، در انتخاب رییس پارلمان حتی با هم دعوای مشت و لگد را در تلویزنهای جهان به نمایش گذاشتند و البته جای شکرش باقی هست که در داخل پرلمان اجازه حمل سلاح نداشتند و گرنه " جهاد مقدس" را که بخشی از شعارهای همیشگی اکثریت آنان بوده است را در داخل پارلمان نیز به جای مشت و لگد به راه انداخته و هریک دیگری را نشانه می گرفتند و در آن صورت نیروهای کافر"آیساف" مجبور بود که آنان را سر جای شان بنشانند. البته نزاع بین برندگان و بازندگان که مقابل ارگ در همان روز را نیز نباید نادیده گرفت.

7.     عجیبتر از آن سامان دهی چند راهپیمایی راجع به قضیه تانکرهای نفت و حتی مسایل داخل ایران تحت عنوان « دفاع از حقوق زندانیان» توسط بعضا زنان برقع پوش و احزاب نو ظهور صورت گرفت و در دفاع از حقوق بشر و حقوق زن مربوط به کشور ایران، در حالی که همین مدافعین و راهپیمایان هیچوقت نسبت به طالبان و رفتارهای طالبانی داخل کشور و نقض های مکرر قانون، توسط ارباب قدرت و گردانندگان مافیای مواد مخدر و مافیای زمین خواری و فسار اداری و دفاع از حقوق زن و کودک افغانی یک راهپیمایی به راه نینداختند. و هیچپگاه ما افغانها به نقد فرهنگ متناقض پرور خویش توجه نکرده ایم که این ما افغانها هستیم که در داخل کشور و در بیرون کشور«خار را در چشم حریف می بینیم و تنه درخت را در چشم خویش نمی بینیم.» و البته قضیه تانکرها هم بالاخره با نامه و یا تعهد " کرزی" حل شد.

8.     یکی دیگر از این تناقضات راهپیمایی بود که دور جنازه یکی از فرماندهان طالبان صورت گرفت که بعد از ده سال زندانی بودن در " گوانتانامو" دار فانی را وداع گفته بود و به سرای ابدی و دیدار خالقش شتافت، راهپیمایی دور جنازه او صورت گرفت و شعار تهی از حقیقت " مرگ بر امریکا" سرداده شد، راهپیمایی های که همیشه به مناسبت کشته شدن یکی از فرماندهان طالبان در خانه افراد معمول وابسته اعضای طالبان صورت می گیرد. چه این که همه می دانند طالبان در نقطه نقطه افغانستان از مردم عادی به عنوان  سپر انسانی استفاده می کند و از داخل منزل روستاییان بر نیروهای خارجی حمله کرده و وقتی آنان واکنش نشان دادند کسی علیه این " گروگانگیری و سپر انسان سازی" طالبان راهپیمایی نمی کند  بلکه فوراعلیه خارجی ها به خیابانها می ریزند.

9.     به همین زودیها قرار هست «غزنی» ما پایتخت فرهنگی جهان اسلام اعلام شود، و مهمانان کشورهای مختلف اسلامی از اندونزی و مالزی گرفته تا ترکیه و عربستان و امارات و... که همه کشورهای به ظاهر و نسبتا پیشرفته محسوب می شوند، در آن حضور به هم رسانند و آن را گرامی بدارند. البته "غزنیی" که  روزگاری " شوکتش شاهان و سروده های ادیبانش" برای جهانیان اعجاب آور بود و اکنون هر روز در آن اختطاف، انتحار و حمله طالبان و رهزنان، صورت می گیرد و اثری از آبادی در ان مشاهده نمی شود و نمی تواند در قرن بیست و یک پایتخت آبرومند و مترقی متناسب با آوازه  و پیشینه تاریخی اش برای فرهنگ جهان اسلام با این وضعش قرار گیرد و اگر امنیت مهمانان جهان اسلامش در پناه نیروهایی خارجی کفر مقیم افغانستان تامین نشود ممکن هست همه یا اختطاف و یا مورد حمله قرار گیرند چیزی که در مورد "جرگه مشورتی صلح" و مناسبتهای دیگر ...اتفاق افتاد. تهدیدها و حقایق موجود و لمس فقر و ویرانی و تماشای فضای طالبانی این مرز بوم ممکن هست آن مهمانان را وادار به نفرین تاریخ و فرهنگ این کشور کند زیرا که برای مهمانان خارجی جهان اسلام جز مایه آبرو ریزی و لمس عینی یک کشور طالبان زده، نمی تواند منبع الهام دیگری باشد و چیزی دیگری به همراه نخواهد داشت.

10. اقتصاد وسیاست کشور ما مجهول و معما گونه هست، در چنین نظام اقتصادی فقط مافیا رشد می کند و مردم عادی و ملت نمی تواند نور و نویدی را برای خویش ترسیم نمایند، کشت کوکنار و باندهای زمین خواری هنوز تهدیدی برای امنیت ملی و اقتصادی و تعیین کننده سرنوشت و معادلات سیاسی می باشد و نباید فراموش کرد که آنانی که در هرم قدرت نشسته اند نه خادمین ملت بلکه خادمین جیب خویشند و با این که هر یک وابسته به هر قومی باشند احساسات زلال و سطحی عوام و توده ها را وسیله رسیدن خویش به قدرت سر می دهند و با اینکه در اسلام تعصب قومی کفر و از اخلاقیت جاهلیت بر شمرده شده و در اسلام شعارها و حتی پندارهای قوم گرایانه مردود هست اما اینان همیشه پنهانی بر این طبل می کوبند و قلم به دستان را اجیر کرده و احساسات قومی و تعصبات نژادی را بر می افروزند اینان بارها نشان دادند که نه خادم ملت اند و نه خادم قوم بلکه همه بنده جیب خویشند و حتی نمی توانند نماینده های قومی نیز باشند و با معامله گری های آنان، و باید توجه داشت که کشور ما وضع و حالش مثل آتش زیر خاکستر می باشد که هر آن احساسات قومی ممکن هست بر علیه وحدت ملی وارد عمل شود.